تجمع غیرضروری ابرقهرمان ها!

شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۳۷


نکته‌ای درباره لو رفتن داستان: در اکثر مواقع سعی کردم که از آن خودداری کنم اما نکته‌ای وجود دارد که من به طور آشکار آن را مرجع قرار خواهم داد. برای اکثر مردم، به خصوص آنهایی که از جزئیات پشت صحنه این فیلم خبر دارند، این مساله غافلگیرکننده نخواهد بود. اگرچه این مساله ای مهم درباره داستان فیلم است و آنهایی که دوست دارند تا بدون پیش‌داوری فیلم را ببینند شاید خوششان نیاید از آن اطلاع پیدا کنند. خواندن سه پاراگراف اول برای همه مانعی ندارد. برای آنهایی که هیچ سرنخی از آنچه من به آن اشاره می‌کنم ندارند، بهتر است که قبل از خواندن ادامه نقد فیلم را اول ببینند و سپس به سراغ ادامه نقد برگردند.



زمانی که «مارول» نقشه راه خود را برای جهان سینمایی‌اش ترسیم کرد آنها گاهی به خاطر برنامه‌ریزی و نقشه ریختن‌های بیش از اندازه‌اشان مورد نقد قرار می‌گرفتند. تقریبا هر قهرمان اصلی - مرد آهنی، هالک، کاپیتان آمریکا، ثور - فیلم مخصوص به خود را داشت. بیشتر شخصیت‌های مکمل هم (از جمله شرورهای فیلم) مدت زمان قابل توجهی را در یک یا بیشتر پنج فیلم اول حضور داشتند. تنها زمانی تمام این کارها نتیجه داد که همه شخصیت‌ها با هم در قالب فیلم «انتقام جویان» ظاهر شدند. فرمول جواب داد. «انتقام جویان» همچون پاپ‌کورن سعادت و بهشت ابرقهرمانان بود.

«دی سی» دیرتر به این مهمانی گام گذاشت. سوار بر موفقیت‌های انتقادی و محبوبیت سه‌گانه «بتمن» کریستوفر نولان و برافروخته و خشمگین از نمایش ناامیدکننده «بازگشت سوپرمن» برایان سینگر، آنها دودل بودند و ساخت سری «بتمن»های بعد از «شوالیه تاریکی» را به تاخیر انداختند تا زمانی که شمار فیلم‌های "دنیای سینمایی مارول" به بیش از نصف دوجین رسید و بر تعداد آن افزوده می‌شد. این آغاز دیرهنگام منجر به یک رویکرد عجولانه و غیر یکدست شد. «لیگ عدالت» با سه شخصیت اصلی که قبلا معرفی نشده است، وارد عرصه اکران شد. در نتیجه‌این فیلم نیاز به پس زمینه سنگینی (در حقیقت بیش از حد لازم) برای شناساندن این شخصیت‌ها دارد تا بتواند داستانش را روایت کند. 70 درصد فیلم برای داستان‌های آینده برنامه‌ریزی شده است. مابقی فیلم هم جدال و درگیری است بیش از حد طولانی مابین قهرمانان ما و شاید بدترین شروری که تا کنون در یک فیلم کمیک بوکی دیده شده است.



فیلم‌های «مارول» با وجود تمام نقص‌هایشان تقریبا همیشه سرگرم کننده هستند. بله، اکشن و برنامه‌ریزی‌ها، نقشه راه آشنایی را طی می‌کنند اما معمولا در اجرای فیلمنامه و انرژی موجود در فیلم بذله‌گویی خاصی وجود دارد. چرا بسیاری از فیلم‌های این روزهای «دی سی» (به جز «زن شگفت انگیز») به نظر می‌رسد که درست از کار درنمی‌آیند؟ چرا تصاویر بسیار تاریک و چرک‌آلود هستند؟ این را قبلا گفته‌ام: کریستوفر نولان می‌داند که چگونه می‌شود تاریکی را برای فیلم‌ها، طبیعی و ضروری ساخت. همچون یک بخش اساسی از DNA آنها. نه به مانند فیلم‌های "دنیای سینمایی دی سی". تنها فیلمی که این مساله در آن موفق بود «زن شگفت انگیز» بود. در «زن شگفت انگیز» این کار در مقیاسی بزرگ‌تر انجام گرفت چرا که پتی جنکیز کارگردان فیلم زیبایی شناسی متفاوتی را در فیلم به کار برده بود. اگرچه زاک اشنایدر در اواخر فیلمبرداری با جاس ویدون «انتقام‌جویان» جایگزین شد (به خاطر مسائل شخصی)، «لیگ عدالت» لحن تنهایی بسیار شبیه به «مرد آهنین» و «بتمن در برابر سوپرمن» دارد. بله، درست است که چند صحنه کمدی در فیلم وجود دارد اما گردابی عظیم مابین وقایع بسیار جدی «لیگ عدالت» و طنزگونه ی فیلم «ثور: راگناروک» در آن وجود دارد.



راوی و دانای کلِ «لیگ عدالت» مجبور به انجام کارهای بسیاری است. او باید زن شگفت انگیز (با بازی گال گدوت) تازه و سرحال از فیلمش را با نقش تکراری بتمن (با بازی بن افلک) بیامیزد. از آنجایی که افلک هنوز فیلم مستقل خود را ندارد ما هنوز فرق او را با نسخه «شوالیه تاریکی» نمی‌دانیم. تنها چیزی که می‌دانیم این است که لباس او نسبت به نسخه پیشینش تیره تر است و غار خفاشی‌اش از تکنولوژی بالاتری بهره می‌برد. اگر «دی سی» وقت مناسبی برای بازسازی امضای این شخصیت می‌گذاشت شاید این امر بی تاثیر می‌بود. برای کمک به آن بخش، نقش‌های مکمل دوباره به صحنه می‌آیند: کوئین هیپولیتا (با بازی کانی نیلسون)، آلفرد (با بازی جرمی آیرونز)، کمیسر گوردون (با بازی جی کی سیمونز). همچنین فیلم شخصیت‌های آکوامن (با بازی جیسون موموآ)، فلش (با بازی ازرا میلر) و سایبورگ (با بازی ری فیشر) را با داستانی کوتاه از پیشینه آنها معرفی می‌کند. سپس نیاز به احیای سوپرمن (با بازی هنری کاویل) وجود دارد، زیرا شخصیت اصلی پایه‌ای از هر فیلم «دی سی» است، حتی اگر او در پایان فیلم «بتمن در برابر سوپرمن» مرده باشد. لوئیز لین (با بازی ایمی آدامز) و مارتا کنت (با بازی دیان لین) هم نماینده بخش پشتیبانی سوپرمن هستند.



از آنجایی که همه اینها کافی نیست، «لیگ عدالت» مجبور به ارائه یک بدمن بزرگ که هدف درهم و برهمش چیزی در مایه‌های تبدیل شدن به خدای جدید و احتمالا آماده کردن زمینه برای بخش تاریکی، که به نظر می‌رسد در نهایت منجر به ورژن تائوس دنیای «دی سی» شود، می‌شود. این شرور، استپنو وولف دارای داستان پس زمینه بسیار ضعیف است و هیچ شخصیتی در ورای این همه کشتن، تخریب و سوزاندنش وجود ندارد. او صرفا به عنوان کاتالیزور برای گرد هم آوردن اعضای «لیگ عدالت» است. از جنبه‌های دیگر نیز او بسیار ناکارآمد است.

اگرچه صحنه ها به میزان تقریبا یکسانی بین شخصیت‌ها تقسیم شده است، اشنایدر تضمین می‌کند که هر یک از شخصیت‌های «لیگ عدالت» فرصت کافی برای درخشش را در اختیار داشته باشد. در پی موفقیت «زن شگفت انگیز» شاید انتظار داشته باشید که در صحنه نهایی بیشتر پرنسس دایانا را ببینید اما از موفقیت عظیم آن فیلم در باکس آفیس زمانی سپری شده است تا او را به نقش محوری فیلم «لیگ عدالت» تبدیل کند (اگرچه هنوز هم بیشترین حضور را از سایر قهرمانان به جز بتمن در صحنه دارد). خوشبختانه شیمی مناسبی میان بازیگران متعدد فیلم وجود دارد و دوستی موجود در بین اعضای «لیگ عدالت» از کار درآمده است. در میان شخصیت های مکمل، ایمی آدامز و جرمی آیرونز به خوبی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. اما بقیه اضافی هستند.



در طول «لیگ عدالت» مبارزات بسیار وجود دارد اما بیش‌تر آنها به ورطه‌هایی که قبلا انجام شده است می‌افتند. به عنوان مثال: انفجارها، موج قدرت‌ها، CGI بد، ابرقهرمانان تنها به این دلیل زمین می‌خورند که دوباره بلند شوند و غیره. اینها همه چیزهایی آشنا و نه چندان جذاب هستند. اسپن وولف یک بدمن بی‌رمق است که توانایی‌هایش از کلیشه‌های فانتزی کامیک بوک‌ها گرفته شده است و سرنوشت آن سرانجام باعث کمی بیش از یک خمیازه می‌شود. در حالی که «لیگ عدالت» در ساختن تیم اصلی و ایجاد درست پویایی داخلی موفق است، اما در ساخت یک تبهکار به یاد ماندنی یا با ابهت موفق نمی‌شود.

از کار تحسین برانگیز دنی الفمن برای ساخت موسیقی فیلم که در واقع بازگشت به اصل بوده است نیز نمی توان چشم پوشی کرد. در واقع او به شدت تمرکز خود را بر کار قبلی‌اش در نسخه 1980 «بتمن» گذاشته و البته از کار دیگر آهنگسازان در نسخه‌های اخیر (و نه چندان اخیر) چشم پوشی کرده است. من همچنین استفاده از آهنگ «همه می‌دانند» لئونارد کوهن به عنوان تم آغازین فیلم را هم دوست داشتم. با این حال، این نشانه خوبی نیست که من مجبور به بازگشت به موسیقی به عنوان قابل توجه ترین جنبه شایستگی «لیگ عدالت» می‌شوم.



حالا که «برادران وارنر» این فیلم را در بستر سیستم خود ساخته‌اند شاید بتوانند چند قدم به عقب گذاشته و چند فیلم برای بسط شخصیت‌های داستان و همچنین به طور کلی دنیای «دی سی» بسازند. در حال حاضر «لیگ عدالت 2» هیچ داستان و تاریخ انتشاری ندارد که احتمالا چیز خوبی است. دفعه بعد که این شخصیت‌ها با هم همکاری می‌کنند، شاید بتوانند این کار را با پس زمینه قوی‌تری انجام دهند، با یک حس واقعی از هدفمندی و داستانی بیش از یک آشفتگی درهم آمیخته. در یک دید کلی «لیگ عدالت» پتانسیل بیشتری از «انتقام‌جویان» دارد. حال رسیدن به این پتانسیل و واقعیت بخشیدن به آن بر عهده «دی سی» است. چیزی که آنها تا کنون در چهار مورد از پنج تلاش خود، از جمله همین فیلم، شکست خورده‌اند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...