50 قدم آخر

1392

Last Fifty Steps

Panjah Ghadame Akhar
4.33 ۶ کاربر
امتیاز سایت :
1.5 از 5 - متوسط
  • 1393/3/15
  • .
  • رتبه بندی نشده است
  • .
  •  94 (دقیقه)

هرمز شکیبا، دانشمند جوانی که در زمینه ی الکترونیک تحقیقات وسیع و مهمی داده، در طول دوران جنگ با پیشنهاد اکبر کاظمی از نیروهای اطلاعات و عملیات لشگر زرهی نجف آباد رو به رو می شود که از او می خواهد در بازسازی و راه اندازی یکی از دستگاه های ردیابی رادار که می تواند عملیات دشمن را در منطقه جنگی خنثی کند، با آنها همکاری و در عوض برگه معافیت از خدمت سربازی را دریافت کند. هرمز ابتدا نمی پذیرد اما پس از توضیحات و توجیهات اکبر، قبول می کند و همراه با او راهی منطقه جنگی می شود. آموزش های ابتدایی دفاع از خود را زیر نظر اکبر طی می کند و شبی که همه چیز آماده است، وارد مرحله عملیات می شوند. حین انجام وظیفه عقربی پایش را نیش می زند و او را زمین گیر می کند. ناگهان با مامور عراقی نگهبان رادار رو به رو می شود و از ترس کشته شدن، به مامور که به زبان عربی حرف می زند و چون همسرش ایرانی است قصد پناهندگی به ایران را دارد، شلیک می کند و او را می کشد. هرمز که پایش در اثر نیش عقرب آسیب دیده، تلاش می کند خود را از مهلکه برهاند ولی توسط نیروهای دشمن گلوله باران می شود و داخل کانالی می افتد. یک جوان کُرد که کارش دلالی آدم در حوالی مرز است، او را نجات می دهد و به خانواده ای کُرد در یک روستا می سپارد. دختر کُرد که هاوژین نام دارد، پای او را که بر اثر گلوله خمپاره زخمی شده، مداوا می کند و چون می داند جوان واسطه، او را به دشمن خواهد فروخت، امکان فرارش را فراهم می کند. هرمز، تنها و راه گم کرده، در منطقه مرزی سرگردان می شود، با جنازه های رزمندگان و مردم یک روستا که همگی بر اثر بمباران شیمیایی کشته شده اند برخورد می کند و حالش دگرگون می شود. در او سرگردانی، سگس ولگرد با او همراه می شود. در همین گیرودار، جنازه ی هاوژین توسط جریان رودخانه، به آن حوالی می رسد. هرمز که فکر می کند هاوژین قربانی کمک به او شده، جنازه را دفن می کند و از توسط سگ از طریق نشانه هایی، برای همرزمانش پیام می فرستد و به این ترتیب نجات پیدا می کند. سالها می گذرد و هرمز اینک با موی سفید، استاد دانشگاه است. همسر و دخترش که هاوژین نام دارد، در سفرند. روزی به سراغ اکبر در کارگاه در و پنجره سازی اش می رود. آن دو یکدیگر را در آغوش می گیرند و معلوم می شود طی این مدت سالی یک بار به دیدار هم می آمده اند.


اطلاعات بیشتر


  • بودجه :
  • /
  • فروش :
  • 25,615,000 تومان (تهران)

  • شرکت تولید کننده :
  • بنیاد روایت قتح
  • /
  • شرکت پخش کننده :
  • نسیم صبا
  • /
  • مکان فیلم برداری :
  • شهرکرد [چهارمحال بختیار]، نجف آباد [اصفهان] (ایران)

کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
حسین جعفریان
حسین جعفریان
موسیقی متن
فردین خلعتبری
فردین خلعتبری
تدوین
واروژ کریم مسیحی
واروژ کریم مسیحی
جلوه های ویژه
رضا ترکمان
رضا ترکمان
صدابرداری
محمد مختاری
محمد مختاری
صداگذاری
مهرداد جلوخانی
مهرداد جلوخانی
طراحی صحنه
عباس بلوندی
عباس بلوندی
طراح لباس
عباس بلوندی
عباس بلوندی
عکاس
امیرحسین شجاعی
امیرحسین شجاعی
چهره پردازی
سعید ملکان
سعید ملکان
بازیگر
بابک حمیدیان
بابک حمیدیان
هرمز شکیبا
محسن آفتاب سوار
محسن آفتاب سوار
سلمان فرخنده
سلمان فرخنده
اکبر کاظمی
فرزین صابونی
فرزین صابونی
تهیه کننده
سعید سعدی
سعید سعدی

برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...
/**/