اتوموبیلی در جاده ای در خارج از شهر حرکت می کند و بدون آنکه توقف کند از کنار ماشینی که خارج از جاده به آتش کشیده شده و افرادی در نزدیکی آن نزاع می کنند می گذرد. علی که زمانی دانشجو بوده اکنون راننده آژانس است و بیشتر در شیفت شب کار می کند. او مسافران زیادی را در شهر جا به جا می کند، از جمله دو زن را که به خرید رفته اند و ذرباره وقوع زلزله ای که تهران را خواهد لرزاند جروبحث می کنند. علی در بازگشت به دفتر آژانس، آنجا هم از همکارانش می شنود که درباره زلزله و همچنین ماشینی که در جاده لواسان همراه با راننده اش به آتش کشیده اند صحبت می کنند. در پایان شب، علی دوست و هم دانشگاهی سابقش سیما را به خانه اش می رساند. سیما در راه از دوست جدیدش فرخ که در انگلستان روانشناسی خوانده حرف می زند و از علی می خواهد که یکی از این روزها به کافه دنیس که در گذشته پاتوق شان بوده بروند و به علی توصیه می کند برای تلفنش یک پیغام گیر بخرد. علی به خانه قدیمی و اجاره ای خود برمی گردد. گربه ای همراه او از راهرو می گذرد و وارد خانه می شود، در حالی که صدای صاحبخانه، خانم جمالی، را می شنویم که از او می خواهد گربه را از خانه بیرون کند. علی مقداری شیر برای گربه می ریزد و آویز زلزله سنجی را که زن های مسافر در ماشینش جا گذاشته اند به لامپ خانه آویزان می کند. مدتی بعد، علی به کافه دنیس می رود که کافه ای قدیمی است و دنیس صاحب ارمنی آن قصد داردبه دلیل شرایط اقتصادی به فروش پیتزا و ساندویچ نیز بپردازد و تغییر دکور بدهد. در آژانس از علی می خواهند که از این پس چند شب در هفته، راننده خان دکتری شود که از مشتریان ثابت آژانس است و اخیرا خواسته که راننده اش را عوض کنند. مسئول آژانس به او تاکید می کندکه خانم دکتر آدم وقت شناسی است و او نباید تاخیر داشته باشد. مسافران علی، پیش از آنکه او به دنبال خانم دکتر برود، زن و مردی هستند که مشخصا رابطه خوبی با یکدیگر ندارند. مرد که دکتر غفاری نام دارد در راه به شخصی که با ماشینی تصادف کرده کمک می کند. او چند بار دیگر نیز ماشین را متوقف می کند و از برای انجام کاری پیاده می شود. در تمام این مدت زن با چهره ای ناراضی در ماشین نشسته و سیگار می کشد. در جایی از مسیر، زن پیاده می شود. به سوی دیگر خیابان می رود و تاکسی دربست می گیرد. دکتر بهت زده از ماشین پیاده می شود و با گرفتن ماشین به تعقیب زن می پردازد. علی در حالی که باران می بارد خانم دکتر را سوار می کند و او را به خانه ای بزرگ در لواسان می رساند و می گوید که صبح برمی گردد. روز بعد علی و سیما به کافه دنیس می روند. سیما برای علی فال قهوه می گیرد و از فرخ و جدی شدن رابطه شان و اینکه قرار است یک ماه دیگر به دوبی برود حرف می زند. اما به علی می گوید اگر او بخواهد این کار را نمی کند ولی علی حرفی نمی زند. شب علی زنی را به همراه مردی که خودکشی کرده به اوژانس بیمارستان می رساند. در خانه، علی شیر داخل ظرف گربه را بی آنکه لب خورده باشد عوض می کند، ولی خبری از گرب نمی شود. شب علی مرد معتادی را به همراه یک موادفروش که مواد ندارد به خانه ای که زنی ساقی در آن زندگی می کند می برد. مرد موادفروش از علی می خواهد که منتظر بایستد، اما علی تمایلی به این کار ندارد. مرد سوییچ علی را برمی دارد. علی به دنبال آنها وارد خانه می شود و سوییچ را از موادفروش پس می گیرد. کمی بعد، علی خانم دکتر را به لواسان می رساند و می فهمد که او به زودی عازم اروپاست. مستخدم خانه می گوید برق قطع شده و علی تلاش می کند برق خانه را وصل کند و در آنجا می فهمد که دکتر از پیرمردی نگهداری می کند. صبح، علی خانم دکتر را به کافه دنیس می برد تا چیزی بخورند. کافه برای تعمیر تعطیل است اما دنیس بخاطر آنها بازش می کند. آن دو در کافه می نشینند و گپ می زنند. شب بر بام تهران علی و خانم دکتر کنار آتشی نشسته اند و حرف می زنند. دکتر با تلفنش شماره ای می گیرد و پیغامی می گذارد و پس از احوالپرسی با شخصی نامعلوم، می گوید که چیزهایی هست که او نمی داند. بعد در همان مکان علی و سیما کنار آتش نشسته اند. سیما از رفتنش و اینکه این آخرین دیدارشان است می گوید. روز، علی سعی می کند با دکتر تماس بگیرد اما فایده ای ندارد. روزی علی در خانه برای نخستین با پیام های تلفنش را می شنود. او صدای خانم دکتر را می شنود که می گوید در زندگی چیزهایی هست که او نمی داند. علی با شنیدن پیام می فهمد که دکتر آن شب تلفن خانه ی او را گرفته بوده. علی با عجله به فرودگاه می رود و در آنجا خانم دکتر را همراه با بچه و مردی می بیند که از آلمان آمده اند و دنبال ماشین می گردند. دکتر با دیدن علی به مرد که ظاهرا شوهر یا شوهر سابقش است می گوید که می توانند با آن ماشین بروند. در راه باز صحبت زلزله می شود. دکتر به علی می گوید که آنها به دو مسیر مختلف می روند. روز، علی به خانه برمی گردد و برای گربه شیر می ریزد. این بار سروکله گربه پیدا می شود و شیر می خورد. در همین لحظه، زلزله ی خفیفی می آید و زلزله سنج به صدا درمی آید.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 160,000,000 تومان (تهران)
- شرکت تولید کننده :
- بامداد فیلم
- /
- شرکت پخش کننده :
- فیلمیران
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
چهره پردازی
بازیگر
علی مصفا
علیلیلا حاتمی
خانم دکترمهتاب کرامتی
سیماتهیه کننده
| جشنواره بین المللی فیلم کارلووی واری | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 2010 | فردین صاحب الزمانی جایزه ویژه هیات داوران | برنده |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...