گلوگاه

1389

Lifeline

Galoogah
5.67 ۶ کاربر
امتیاز سایت :
2 از 5 - متوسط
  • 1392/4/5
  • .
  • رتبه بندی نشده است
  • .
  •  93 (دقیقه)

عمران دانشجوی سال آخر رشته برق و الکترونیک برای دیدار خانواده خود به شهر کوچکشان - گلوگاه - بازمی گردد. او به مادرش می گوید که برای تکمیل پایان نامه و کار عملی اش نیاز دارد تا مدتی را بر روی دکل های برق کار کند و از این رو شاید راهی مناطق جنوب کشور شود. عمران در حین پرسه زنی هایش در شهر، هرروز به طور گذرا سری هم به دختر مورد علاقه اش که مولود نام دارد می زند و از پشت شیشه او را می بیند، دختری که در یک مغازه صنایع دستی که متعلق به مادرش است کار می کند و همیشه در حال بافتن قالی ست. عمران هرروز به قهوه خانه شهرشان سر می زند تا شاید کار مورد نظرش را پیدا کند و اتفاقا در یکی از روزها شخصی به نام موجدلو را می بیند که اخیرا برنده مناقصه نصل دکل های برق در حوالی شهرشان شده و دنبال نیروی کار مناسب می گردد. عمران اعلام آمادگی می کند و خیلی زود به استخدام موجدلو در می آید. به زودی کار نصب دکل های غول آسای برق در مناطق اطراف شروع می شود. عمران به همراه همراه جوان دیگری که سامان نام دارد کار نصب قطعات بالایی دکل ها را بر عهده دارند، که اصطلاحا به آنها بالانشین گفته می شود. گروه آنها که شامل موجدلو به عنوان سرپرست گروه، یک سرکارگر، یک آشپز و آبدارچی و چند کارگر می شود هرروز کار سخت و طاقت فرسای دکل ها را بر روی پایه های از پیش ساخته شده از صبح زود تا غروب و تاریکی هوا انجام می دهند. در این میان با وجود تفاوت های فرهنگی میان عمران و سامان به تدریج دوستی و الفتی میان آنها پدید می آید و با وجود اینکه عمران تنها مهندس و فرد تحصیلکرده گروه به شمار می رود اما هرروز پا به پای گروه کار می کند و از این رو خیلی زود اعتماد بقیه را نیز به دست می آورد. کار نصب دکل ها با پیشروی گروه به ارتفاعات و تغییرات آب و هوایی و جغرافیایی سخت تر می شود. آنها باید دریافت دستمزدشان تا پایان مهلت تعیین شده بیشتر از 120 دکل برقی را بر روی پایایه های بتونی از پیش تعین شده و ساخته شده سوار کنند. در این میان موقعیت هایی پیش می آید که به دلیل فشار کاری، موجدلو به درخواست سرکارگرِ خیرخواه، گروه را دسته جمعی به مرخصی کوتاه مدت و چندروزه به شهرشان می فرستد. در یکی از این مرخصی ها، عمران مادرش را به خواستگاری مولود می فرستد، در روزی که سامان هم برای خرید فرش بافته شده ی مولود به محل کار وی آمده است. ابتدا سامان متوجه علت حضور عمران و مادرش نمی شود اما هر دو نگاهی از روی شک و تردید به هم انداخته و از یکدیگر دور می شوند. به زودی سامان هم که از دیرباز دلباخته ی مولود بوده متوجه قضیه می شود و دو دوست و همکار دیروز تبدیل به رقبایی کینه جو و متخاصم می شوند و رویارویی آنها برای از میدان به در کردن رقیب به محل کار و حتی بر روی دکل ها و بر فراز آسمان هم کشیده می شود.....


اطلاعات بیشتر


  • بودجه :
  • /
  • فروش :
  • 43,600,000 میلیون تومان (تهران)

  • شرکت تولید کننده :
  • شرکت توانیر
  • مکان فیلم برداری :
  • گلوگاه، مازندران، تهران (ایران)

کارگردان
محمدابراهیم معیری
محمدابراهیم معیری
نویسنده فیلمنامه
محمدابراهیم معیری
محمدابراهیم معیری
مدیر فیلمبرداری
نادر معصومی
نادر معصومی
موسیقی متن
مسعود سخاوت دوست
مسعود سخاوت دوست
تدوین
محمد ابراهیم معیری
محمد ابراهیم معیری
صدابرداری
اصغر آبگون
اصغر آبگون
طراحی صحنه
هومن معصومی
هومن معصومی
طراح لباس
هومن معصومی
هومن معصومی
چهره پردازی
حسین صالحیان
حسین صالحیان
بازیگر
هادی دیباجی
هادی دیباجی
عمران
کامران تفتی
کامران تفتی
سامان / سامی
لادن مستوفی
لادن مستوفی
مولود
سیامک اطلسی
سیامک اطلسی
رستمعلی / سرکارگر
علی اوسیوند
علی اوسیوند
موجدلو / سرپرست
مرتضی مسجدجامعی
مرتضی مسجدجامعی
یدی / آشپز و آبدارچی
محسن نبوی
محسن نبوی
فریدون
ساقی زینتی
ساقی زینتی
مادر عمران
سادینا صابر
سادینا صابر
خواهر عمران
نوبر قنبریان
نوبر قنبریان
مادر مولود
سیامک احمدی
سیامک احمدی
دوست سامان
احمد میرصلاحی
احمد میرصلاحی
قهوه چی
حسن رستمایی
حسن رستمایی
رئیس معدن
میرصلاح حسینی
میرصلاح حسینی
حسن مهمانی
حسن مهمانی
تهیه کننده

برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...
/**/