سیاوس دیده بان جوانی ست که علاقه زیادی به شغل آبا و اجدادی اش پرورش زنبور عسل دارد. او در قرارگاه جنگی هم به زنبورداری مشغول است و کندوهای مختلفی را در گوشه و کنار شهر جنگ رده علامت گذاری کرده است؛ همانطور که وظیفه اش در جنگ "گِرا دادن" و تعیین مختصات اهداف جنگی در منطقه دشمن است. او کارنامه چندان موفقی ندارد و به همین دلیل مورد شماتت و سرزنش هم رزمانش است که چرا به خوبی دیده بانِ قبلی، جمشید که اکنون شهید شده است، نمی تواند برای رزمندگان مفید باشد. به همین دلیل به او و گروه کوچک همر رزمانش سهمیه مهمات اندکی داده می شود. سیاوش تقصیر به گردن دیدگاهی که به دیده بانی در آن گمارده شده می اندازد و مدام تقاضای انتقال به دیدگاه بهتری را دارد. سیف الله مسئول قرارگاه که اغلب با سیاوش درگیری لفظی دارد معتقد است دیدگاه فقط بهانه است و سیاوش ضعف و ناکارآمدی اش را پشت این قضیه پنهان می کند. در این میان سرگرد امجد تنها کسی است که همدلانه با سیاوش همکاری می کندو به طور غیرقانونی به او مهمات تخصیص می دهد، همانطور که پیش از این به جمشید اعتماد می کرد و خارج از دایره مقررات و ضوابط جنگی، با تکیه بر گِراهای او دشمن را هدف قرار می داد. جنگ در آخرین روزهایش به مرحله حساس و پرتنشی رسیده و رزمندگان قرارکاه در فضایی عصبی انتظار فرصتی را می کشند که کار را یکسره کنند. سیف الله در شرایطی که که مهمات در اختیار گروه کوچکشان نیست، سعی می کند با کشف و بازیافت گلوله های عمل نکرده عراقی ها، بخشی از کمبود مهمات را جبران کند، اما سیاوش می گوید این شیوه به دلیل خطای شلیک گلوله های منفجر نشده، کارآمدی چندانی ندارد و چاره این است که به او دیدگاه بهتری بدهند که بتواند صحیح تر و دقیق تر گِرا بدهد و نشانه هایی را در خاک دشمن به خمپاره اندازها معرفی کند که بتوانند ضربه های کاری تری به حریف وارد کنند. طبیعی ست که کسی به این جوان ناآزموده اطمینان نمی کند، تا اینکه سیاوش دیدگاه متروکی را پیدا می کند که پیش از این جمشید از آن به رزمندگان گِرا می داده است. در اولین روز، سیاوش طوری خمپاره اندازهارا راهنمایی می کند که موفق می شوند با شلیک هایی دقیق تعدادی از تاسیسات عراقی ها را نابود کنند. همه تعجب می کنند که سیاوش چگونه توانسته چنین کارایی بالایی به دست بیاورد، اما او حاضر نمی شود که بگوید دیدگاه جدید کجاست؛ همانطور که جمشید هم هرگز نشانی دیدگاه جدیدش را لو نداده بود. دیدگاه جدید که یکی ار برج های بلند تاسیسات پتروشیمی است، دید بسیار خوبی به منطقه دشمن دارد. سرگرد امجد گزارش خسارت هایی را در منطقه به ارتش عراق وارد شده به مرکز می دهد، اما طوری وانمود می کند که نیروهای خودش این موفقیت را به دست آورده اند. سیف الله با سیاوش دعوا می کند که چرا جای دیدگاه را از او پنهان کرده، و می گوید تا وقتی که دیدگاه را نشناسد به سیاوش مهمات نمی دهد. سیاوش در برج دیدبانی مخفی اش با شبح جمشید حرف می زند و جمشید به او توصیه می کند زیاد تند نرود، چون اگر زیاده روی کند دشمن ردش را می گیرد. اصرار سیف الله در استفاده از مهمات عمل نکرده دشمن، باعث مرگ یکی از هم رزمان جوان و خوش فلب قرارگاه می شود. این مصیبت برای سیف الله چنان سنگین است که تقریبا به مرز جنون می رسد.. او هرطوری که هست نشانی دیدگاه جدید را پیدا می کند و بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی، به طرزی جنون آمیز در حالی که از خود بیخود شده به گِرا دادن و راهنمایی خمپاره اندازها برای حمله ای سنگین به دشمن مشغول می شود. نیروهای دشمن هم ردِ او را می گیرند و آتشبار سنگین شان به سمت شهر و مدافعان آن برمی گردد. حمام خون به راه می افتد. سیاوش که فهمیده ماجرا از چه قرار است، خود را به برج می رساند و در هنگامه آتش و جنون با سیف الله درگیر می شود. سیف الله که کاملا دیوانه شده در قرارگاه کامیون مهمات و راننده اش را می دزدد و قصد دارد تا خط عبور کند، در حالی که خبر آتش بس اعلام شده و فضای خاصی بر جبهه حکم فرماست. نیروهای خودی قصد دارند سیف الله را مورد هدف گلوله قرار دهند، اما سرگرد امجد آنها را مجاب می کند که اجازه دهند خودش با سیف الله گفت و گو کند. وسط گفت و گوی سرگرد و سیف الله، یک نفر خودسرانه گلوله ای به بازوی سیف الله شلیک می کند و باعث می شود خمپاره ای که دست اوست منفجر می شود، و امجد و سیف الله کشته می شوند. سیاوش که ناامید و خسته است دفتری را که حاوی گِراهای کندهای زنبور عسل است به پسر کوچک یکی از همرزمانش می دهد که نگذارد زنبورها نابود شوند. سپس به دیدگاه برمی گردد تا نیروهای خودی را در نبردی سنگین بر علیه تانک های عراقی که که آتش بس را زیر پا گذاشته و رزمندگان ایرانی را غافلگیر کرده اند راهنمایی کند. عراقی ها برج را شناسایی می کنند و هدف قرار می دهند. سال ها بعد، مهندسی از بالای برج مشغول نظاره شهر سرسبر و پالایشگاه های آن است. چند قدم آن سوتر، در جایی که پیش از این فقط پیکر پوسیده جمشید قرار داشت، اسکلت سیاوش هم در لباس رزم دیده می شود.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- IRR 1,000,000,000
- /
- فروش :
- 54,800,000 میلیون تومان (تهران)
- شرکت تولید کننده :
- بنیاد سینمایی فارابی
- /
- شرکت پخش کننده :
- موسسه صبا فیلم
- /
- مکان فیلم برداری :
- آبادان (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
جلوه های ویژه
صدابرداری
طراحی صحنه
طراح لباس
چهره پردازی
بازیگر
مصطفی زمانی
جمشیدتهیه کننده
| جشنواره فیلم فجر | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1390 | ابوالقاسم حسینی سیمرغ بلورین بهترین فیلم (فیلم برگزیده تماشاگران) | برنده |
| علیرضا زرین دست بهترین فیلمبرداری - دیپلم افتخار | برنده | |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...