شیوا سرپرست خانواده است و با پسر کوچکش امیرعلی زندگی می کند. امیرعلی به علت شیطنت و آزار همکلاسی هایش در ابتدای سال از مدرسه اخراج می شود. او که تصور می کرده پدرش فوت کرده، با مادرش به ملاقات مردی در زندان می رود و متوجه می شود او پدرش بهزاد است که پنج سال پیش در پی یک درگیری منجر به قتل به زندان افتاده و در انتظار فصاص است. امیرعلی پس از ملاقات با پدرش به شدت افسرده می شودو حاضر نیست بپذیرد که مرد زندانی، پدر اوست. شیوا به دنبال گرفتن رضایت از اولیای دم است که متوجه می شود شوهرش تقاضای طلاق داده است. ایزدی رییس زندان به شیوا پیشنهاد می دهداز زنی که به ملاقات بهزاد می آید کمک بگیرد. او پس از مدتی متوجه می شود زنی که به دیدار همسرش می رود، کسی نیست جز مادر خودش. مادر شیوا سعی می کند بهزاد را تشویق کند که شیوا را طلاق بدهد و از زندگی او بیرون برود. شیوا به شدت تحریک شده، به مقابله با مادرش می پردازد. او هرروز به به مغازه داماد خانواده رضایی (مقتول) می رود تا رضایت آنها را جلب کند. داماد خانواده رضایی، تمام سعی اش را می کند تا به شیوا و همسرش کمک کند. او همه اعضای خانواده را راضی می کند بجز خواهر دوفلوی مقتول که بارها با خشونت مددکار اجتماعی را از خانه بیرون می کند و به هیچ عنوان حاضر نیست از خون برادرش بگذرد. در طی ملاقات ها، امیرعلی با پدرش غریبی می کند و حاضر نیست با او ارتباط و دوستی داشته باشد. سرانجام یک اسب چوبی کنده کاری شده توسط بهزاد بهانه آشتی بین او و فرزندش می شود. بهزاد دبیر زبان بوده و حالا به یکی از نگهبان های زندان انگلیسی درس می دهد، ولی امیرعلی در مدرسه پیش دوستانش پدرش را پلیس معرفی مخفی معرفی می کند که با زندانی بودنش ارتباطی داشته باشد. هربار که امیرعلی به دیدن پدرش می رود داستان های تخیلی ساخته ذهنش را در قالب داستان های پلیسی برای بچه ها تعریف می کند. با موافقت رییس زندان به بهزاد اجازه داده می شود برای دیدار خانواده اش به مرخصی برود. این دیدار خارج از زندان به امیرعلی اعتماد به نفس می دهد و باعث می شود رفتارش آرام تر و از میزان شیطنت ها آزار و اذیت هایش کاسته شود. حالا امیرعلی برای آزادی پدرش لحظه شماری می کند. روزی که ایزدی پس از بسته شدن همه روزنه های امید برای گرفتن رضایت، تصمیم می گیرد امیرعلی را به خانه مقتول ببرد، امیرعلی متوجه می شود اینجا خانه همکلاسی اش یونس است که از او بارها آزار دیده است. امیرعلی برای عذرخواهی نزد مادربزرگ یونس (مادر مقتول) می رود و متوجه می شود پیرزن در غم ازدست دادن فرزندش، پنج سال است که لب به سخن باز نکرده است. امیرعلی که به شدت متاثر شده، با گفتن جمله هایی کودکانه موفق می شود واکنش مادربزرگ یونس را برانگیزد و او را به گریستن وادارد، اما نمی دانیم پاسخ او در مورد بخشش یا قصاصِ بهزاد چیست.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 945,000,000 میلیون تومان (تهران)
- شرکت تولید کننده :
- سیمای مهراندیش
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
چهره پردازی
بازیگر
هانیه توسلی
شیوارضا عطاران
بهزادافسانه چهره آزاد
مددکار اجتماعیتهیه کننده
| جشنواره فیلم فجر | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1391 | محمود رضوی بهترین فیلم اول (تجربه اول) - سیمرغ بلورین | برنده |
| هانیه توسلی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن | برنده | |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...