دو جوان مبارز ایلیاتی که دست به ترور نافرجام یکی از مالکان متنفذ ایل بختیاری به نام اسفندیار ایلخانی زده اند، تیرباران می شوند. یکی از کشته شدگان پسر ایلخانی و دیگری پسر یکی از اهالی منطقه به نام مراد میرشکار است. مراد مدتهاست که از زادگاهش به تهران آمده و با معرکه گیری زندگی اش را می گذراند. مادران این دو جوان، بی خبر از کشته شدن فرزندانشان، به تهران نزد ایلخانی می آیند تا از وضعیت فرزندان خود باخبر شوند. ایلخانی به دروغ به همسرش تهمینه و مادر جوان دیگر (مه لقا) می گوید که پسر خودش و جوان دیگر (گل محمد) در حین فرار از بازداشتگاه کشته شده اند و آدرش محل دفنشان را می دهد. تهمینه و مه لقاء در محل گورستان با جوانی به نام یعقوب که راننده اتومبیل حمل و نقل متوفیات است آشنا می شوند. تهمینه به یعقوب پیشنهاد می کند در قبال دریافت صدهزار تومان، جسد فرزندان خودش و مه لقاء را به زادگاهشان حمل کند. یعقوب به اتفاق دوستش مراد اقدام به نبش قبر و بیرون آوردن اجساد می کنند و آنها را درون دو جعبه خالی ساز قرار می دهند و به عنوان نوازنده دوره گرد با یک اتومبیل فرسوده به سوی مقصد تعیین شده حرکت می کنند. در طول راه، یعقوب به طور تصادفی کارت هویت یکی از جسدها را می بیند و متوجه می شود که صاحب آن جنازه پسر مراد است، اما این موضوع را به مراد نمی گوید. اسفندیار ایلخانی نیز که از سرقت اجساد مطلع شده، به تعقیب سارقان می پردازد. سرانجام پس از یک سری حوادث، مراد از واقعیت باخبر می شود. در حین تشیع جنازه مقتولین توسط اهالی منطقه، ایلخانی سر می رسد و با اسلحه به سمت همسرش تهمینه نشانه می رود. یعقوب خودش را در برابر تهمینه قرار می دهد و گلوله به او اصابت می کند و می میرد. مراد هم در اقدامی تلافی جویانه، ایلخانی را خفه می کند و نیروهای امنیتی و ماموران ژاندارمری خود را به محل حادثه می رسانند.
اطلاعات بیشتر
- مکان فیلم برداری :
- روستای پل کله، استان اصفهان (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
طراحی صحنه
طراح لباس
چهره پردازی
مدیر دوبلاژ
بازیگر
تهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...