الیف به جرم قتل شوهرش به شش سال زندان محکوم می شود و دور از دو فرزندش و بریده دنیای همیشگی به دنیای جدید و ناشناس زندان پا می گذارد و زندگی تازه ای آغاز می کند. در زندان هیچکس را نمی شناسد. همه بیگانه اند، لباس هایی غریبه پوشیده اند و حتی با زبانی بیگانه با او و برای او سخن می گویند. با این همه، تماس با این آدمها روند تغییر و دگرگونی الیف را آغاز می کند. زبان زندان را فرا می گیرد و با زندانی ها دوست می شود. جالب اینکه که در داخل زندان، همزمان با آشنا شدن الیف با محیط تازه ای که در آن گرفتار است، نوعی احساس رهایی به او دست می دهد؛ رهایی از قید و بندهای سنتی جامعه و خانواده. این احساس رهاییِ تازه او را آدم دیگری می کند و مناسبات بسته محیطی را که او از آن برخاسته است را به وضوح به او نشان می دهد. به راستی خویشاوندان و دوستان او در زمانی که شوهرش او را مورد آزار و اذیت قرار می داد کجا بودند؟ چرا حتی یک نفر از آنها به فکر او نبود؟ با این همه ی این احساس رهایی، هنوز فشارهای دنیای بیرو بر الیف اثر می گذارد و گاهی باعث دلسردی او می شود. نامه تهدیدآمیزی از برادر شوهرش دریافت می کند که می گوید پس از خروج از زندان آلمان، در کشورش ترکیه نیز محاکمه و دوباره زندانی خواهد شد، زیرا به عنوان یک قاتل بدون شک مقام های آلمانی او را به کشورش باز خواهند گردانید. راه چاره او چیست؟ آیا خودکشی او را از این وضعیت خواهد رهانید یا چاره دیگری خواهد اندیشید؟
اطلاعات بیشتر
- شرکت تولید کننده :
- Ottokar Runze Filmproduktion, Zweites Deutsches Fernsehen
- /
- شرکت پخش کننده :
- Zweites Deutsches Fernsehen
- /
- مکان فیلم برداری :
- هامبورگ (آلمان)
- بر اساس :
- کتاب «وداع با بهشت دروغین» نوشته سالینا شفارد
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
طراحی صحنه
طراح لباس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
| جوایز فیلم آلمان | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1989 | زحل اولیکای بهترین بازیگر نقش اول زن | برنده |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...