شهریار جوانی است دچار افسردگی که در زندگی آشفته اش به دنبال ثبات و یک رابطه ی درست برای بیرون آمدن از پیله ی تنهایی اش می گردد. او که مادرش فوت شده و پدرش هم برای زندگی به شمال رفته، تنها زندگی می کند و دنبال کار می گردد تا شاید بتواند مخارج زندگی خود را تامین کند. یک روز اتفاقی با هم دانشگاهی سابقش سمیرا برخورد می کند و سیمرا به شهریار می گوید که از نامزدش جدا شده است. شهریار تلاش می کند توجه او را به خود جلب کند اما وقتی یک روز سمیرا او را "داداشی" خطاب می کند، شهریار به شدت عصبانی می شود و تازه می فهمد که در تمام این مدت دختر به او به چشم یک برادر نگاه می کرده است. بنابراین از سمیرا جدا می شود اما آشنایی با دختر دیگری به نام مینا، مسیر جدیدی در زندگی اش باز می کند. مینا دختری سرحال و پرانرژی است که تئاتر کار می کند و دوستان زیادی دارد. شهریار تلاش می کند تا توجه مینا را به خود جلب کند اما کوچک ترین رابطه ی او با پسرهای همکارش او را عصبانی می کند. این حساسیت های بیش از اندازه در نهایت موجب دلخوری مینا و جدا شدن از شهریار می شود. شهریار سعی می کند دیگر وارد رابطه ی جدیدی نشود. او که اوضاع مالی خوبی ندارد، به سراغ دوستش کامران می رود تا فکری برایش بکند. کامران پسری به نام امید به شهریار معرفی می کند که در کار شرط بندی ست. او روی سرعت ماشین شرط بندی می کند. شهریار وارد بازی شرط بندی با امید می شود اما موفقیتی به دست نمی آورد. امید که حالا رفاقتی با شهریار پیدا کرده، باخت های او را می بخشد و وقتی متوجه می شود شهریار اوضاع روحی خوبی ندارد او را به خانم دکتر روان شناسی معرفی می کند. شهریار پیش خانم دکتر که آرزو نام دارد، ماجرای زندگی اش را تعریف می کند و آرزو تلاش می کند امید به زندگی و اعتماد به نفس به شهریار بدهد. این دیدارها حال شهریار را بهتر می کند اما یک روز امید به شهریار می گوید مبلغی پول به چند نفر بدهکار است که اگر نتواند آن را جور کند آنها آرزو را اذیت خواهند کرد. و از شهریار می خواهد که مواظب آرزو باشد.شهریار تازه متوجه می شود که امید، آرزو را می شناسد و بعد که آرزو را می پاید پی می برد که امید برادر آرزوست و در پی اذیت کردن اوست تا مطب روان شناسی اش را تعطیل کند. آرزو از این که شهریار دنبالش راه افتاده عصبانی می شود و تصور می کند جلسات روان درمانی نقشه ی امید بوده تا مطب را از چنگ او دربیاورد و در این راه شهریار هم کمکش کرده است. شهریار نمی تواند از خود دفاع کند و در نهایت از همه جا رانده تصمیم می گیرد به شمال و نزد پدرش برود تا شاید زندگی جدیدی را شروع کند.
اطلاعات بیشتر
- شرکت پخش کننده :
- هنر و تجربه
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...