ایرج مدتی ست با همسرش میترا قهر است. قبلا بین برادر ایرج و میترا گرایشی عاشقانه وجود داشته اما او به جبهه رفته و تصور می شود که به شهادت رسیده است. به تازگی خبر رسیده که او زنده و اسیر است و این خبر باعث خوشحالی میترا شده است. همین واکنش باعث دلخوری شدید ایرج و قهر آنها شده است. ایرج معلم و ناظم یک مدرسه راهنمایی ست و میترا تدریس خصوصی زبان فرانسه انجام می دهد. اواخر جنگ است و تهران هدف موشک های عراقی قرار دارد. در محل آپارتمان محل سکونت آنها، خانواده مالکی هم زندگی می کنند که پسرشان در همان مدرسه ای که ایرج است درس می خواند. مدیر مدسه فردی سختگیر است. در مواقع آژیر قرمز، همه همسایه ها به زیرزمین می روند اما ایرج و میترا به دلیل قهر بودن شان با هم، نمی روند و همین باعث شبهه برای بقیه می شود. دختری به نام سمیه همراه خانواده اش از یکی از شهرستان های تحت بمباران مهمان یکی از طبقات هستند و هنگام آژیر به همراه مادرش به زیرزمین می آید و پسرک نوجوان در اولین دیدار دلبسته ی سمیه می شود. او به همین دلیل دلش بمباران و آژیر قرمز می خواهد تا بتواند سمیه را بیشتر ببیند. پدر میترا مدام به دیدار آنها می آید و می کوشد رابطه آن دو را برقرار کند اما چون نمی تواند از ایرج می خواهد تکلیف دخترش را معلوم کند. همین تلنگر باعث می شود سرانجام آن دو با هم سر صحبت را باز کنند و سرانجام موقع آژیر قرمز به زیرزمین می روند. اما ایرج برای برداشتن نامه عاشقانه پسرک برای سمیه به طبقه خودشان بازمی گردد و درست در همان لحظه، خانه مورد اصابت موشک قرار می گیرد. میترا به همراه بقیه از زیر آوار نجات پیدا می کند و امدادگران را راهنمایی می کند تا ایرج به شدت مجروح شده و بیهوش را نجات دهند...
اطلاعات بیشتر
- شرکت پخش کننده :
- نیکان فیلم
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
جلوه های ویژه
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...