مهرداد پرهام، وکیل دادگستری، یک روز صبح، سرحال و قبراق از خواب برمی خیزد تا روز کاری اش را آغاز کند اما با تلفن رییس بانک بدنشانسی هایش شروع می شود. او باید آخرین قسط وام خانه اش را تا ساعت پنج عصر بپردازد و گرنه خانه را از دست خواهد داد اما اتفاق هایی پشت سر هم و پیش بینی ناپذیر، برنامه هایش را کاملاً به هم می ریزد. ابتدا هنگامی که می خواهد حمام کند، آب خانه قطع می شود و او با آب یخ داخل یخچال خودش را می شوید. جست و جو برای دلیل قطعی آب، او را به دعوای همسایه ها می کشاند و متوجه می شود مدیر ساختمان چون یکی از همسایه ها شارژ را پرداخت نکرده، آب را قطع کرده است. پرهام چون عجله دارد می پذیرد پول شارژ همسایه را بپردازد. اما وقتی با اتوموبیل آژانس راهی بانک شده، در خیابانی یک طرفه، گرفتار کلنجار راننده و زنی که از طرف دیگر کوچه در مسیر خلاف آمده، می شود. او که باز هم می خواهد ماجرا با آرامش تمام شود، از زن راننده می خواهد کمی عقب برود تا اتوموبیل آنها رد شود اما جواب زن به او پاشیدن اسپری فلفل به چشمانش است. کار پرهام به بیمارستانی بسیار شلوغ و پرازدحام می رسد تا چشم هایش را مداوا کند اما محیط آشفته ی بیمارستان و بروکراسی سرگیجه آورش، او را مستاصل می کند. آنجا با پیرزنی مواجه می شود که قرار است جسد همسرش را تحویل بگیرد. پیرزن که سواد ندارد، از پرهام خواهش می کند او را همراهی کند. پرهام کارهای اداری انتقال جسد به بهشت زهرا را انجام می دهد و حتی هزینه های بیمارستان را هم می پردازد ولی چون پیرزن هیچ همراهی ندارد، با او به بهشت زهرا هم می رود و با کلی دردسر، همسر پیرزن را به خاک می پردازد. حالا دیگر مدت کوتاهی به بسته شدن شعبه ی بانک مانده و پرهام، خسته و آشفته و کثیف، می خواهد خودش را به سرعت به آنجا برساند. اما راننده اتوموبیلی که سوارش شده، یک مرد معتاد به شیشه است که توهم زده و او را با شخص دیگری اشتباه گرفته. پرهام به سختی از دست راننده می گریزد و این بار گرفتار یک شورش خیابانی می شود. او که قصد کمک به یکی از مجروحین دارد عکس خبری اش در این شورش خیابانی گرفته می شود، با توجه به علامت خاصی که او با دست نشان داده، راه به تعبیر و تفسیر سیاسی می برد و همین موجب دستگیری اش می شود. در بازجویی به هر شکل ممکن سعی می کند تا خودش را تبرئه کند که در نهایت هم با مشقت موفق به این کار می شود. او در نهایت، وقتی جلوی بانک می رسد که درش بسته است. یکی از کارمندان به او می گوید نیازی نبود این همه عجله کند، چون فردا هم می شد قسط را پرداخت! پرهام، گیج و منگ و خسته به خانه برمی گردد.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 9٬125٬537٬000 تومان (تهران)
- شرکت پخش کننده :
- فیلمیران
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
امیر جعفری
راننده تاکسیمهران مدیری
بازجوتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...