رضا، كارگر چاپ خانه، پس از فوت مادرش يادگاری هاي مادر و پلاک برادر گمشده اش را بر می دارد و در مسافرخانه ای ساكن می شود. هم اتاق او جوان جنوبی جنگ زده ای است به نام احمد. بين آن دو روابط صميمانه ای برقرار می شود. روز بعد رضا در ساک دستی خود يادگاری های مادر را نمی بيند. به احمد مشكوک می شود، اما احمد او را متقاعد می کند كه ممكن است اشيای او را افرادی كه برای "آقا عبدل"، دلال كالاهای احتكاری، كار می كنند ربوده باشند. آن دو سراغ آقا عبدل می روند. رضا گردن بند مادرش را به گردن عبدل می بيند، اما به توصيه ی احمد از درگير شدن امتناع می كند. عبدل دختری به نام فاطمه را به رضا می سپارد كه به آدرس معينی ببرد. اما رضا ابتدا فاطمه را به خانه ی دوستش جلال و سپس به خانه ی مادری می برد و او را به خواهرش زيور، كه از شوهرش جدا شده، می سپارد. پس از آن رضا و احمد به سراغ عبدل می روند. در يک درگيری انبارهاي كالاهای احتكار شده ی او را به آتش می كشند و.....
اطلاعات بیشتر
- شرکت تولید کننده :
- کادر فیلم
- /
- شرکت پخش کننده :
- هدایت فیلم
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
مدیر دوبلاژ
چهره پردازی
بازیگر
فرامرز صدیقی
رضاجلال مقدم
آقا جلالتهیه کننده
| جشنواره بین المللی فیلم برلین | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1990 | مجید مدرسی تقديرنامه هيأت داوران | برنده |
| مسعود کیمیایی ديپلم افتخار بهترین فیلم | برنده | |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...