نعمت ماجرای زندگی خانوادگی خود را تعریف می کند: پدر او، داوود، مربی تیم فوتبال شهرشان رامیان است. سعید پسرخاله ی نعمت، بعد از آخرین مسابقه هایی که نتیجه اش موجب شده تیم فوتبال شهر کوچکشان به لیگ دسته دوم کشور صعود کند، دچار آسیب دیدگی از ناحیه ی پا شده و با عصا راه می رود. سعید عاشق نعنا، دختر داوود و زری است. آنها با هم نامزد هستند اما داوود با وجود این عشق، مخالف ازدواج آنها با هم است. حالا هم که پای داوود آسیب دیده، بهانه ی او برای جلوگیری از این ازدواج فراهم شده است. از سوی دیگر در خانواده ی نعمت، عشق پنهانی دیگری هم در جریان است؛ عموی او اکبر عاشق خاله ی نعمت، خورشید است. آنها هر دو سالهاست که همسران شان را از دست داده اند و تنها زندگی می کنند. داوود نه تنها مانع ازدواج نعنا و سعید است، بلکه از این که برادرش دِل در گرو خورشید دارد و به بهانه های مختلف سعی می کند خودش را به او نزدیک تر کند، شکایت دارد. نعمت با وجود سن کم اش اصطلاح "گیر کردن دل" نزد شخص دیگر را خوب می فهمد، او می داند دل سعید نزد نعنا گیر کرده و دل عمو اکبر نزد خاله خورشیدش. سعید اعتراف می کند به خاطر نعنا فوتبالیست شده است و گرنه علاقه چندانی به این ورزش ندارد اما حالا که داوود برای ازدواج او با نعنا شرط گذاشته که باید به فوتبالش ادامه بدهد، سعید با لجبازی شروع می کند به تمرین فوتبال اما پای آسیب دیده اش این اجازه را به او نمی دهد. سعید برای آن که ثابت کند مرد شده است، تصمیم می گیرد خودش را از ارتفاعی بلند به چشمه و برکه ی شهرشان بیندازد، جایی که از قدیم مردها با انداختن خود از آن بالا و غلبه بر ترس شان انگار تبدیل به مردی واقعی می شوند. سالها پیش داوود از پریدن در چشمه/برکه امتناع کرده بود و حالا این راز مگو بین او و پدرش است. حتی نعمتِ کوچک هم به این فکر می کند که خودش را به داخل چشمه بیندازد تا به گفته پدربزرگش مرد شود. اما در این میان داوود تصمیم می گیرد به جای سعید، بازیکنی خارجی را به تیم بیاورد. همچنین با برادرزاده اش که دکتر است تماس می گیرد تا به عنوان پزشک تیم استخدامش کند. این کار، باعث عصبانیت زری می شود چرا که برادرزاده ی داوود، خواستگار قدیمی نعنا بوده و زری اعتقاد دارد داوود با این کار در لفافه به برادرزاده اش چراغ سبز نشان داده است. زری دست نعنا را می گیرد و با قهر به خانه ی خواهرش خورشید می رود. داوود در تلاش برای آشتی یا زری است که ناگهان نامه ای از فدراسیون فوتبال به دستش می رسد که دیگر نمی تواند مربیگری کند و باید جایش را به یک مربی که دارای مدرک مربیگری است بدهد. داوود به شدت ناراحت می شود. نعمت کوچک هم در این بین نزد پدر می آید و اعتراف می کند که پدربزرگ به او گفته که داوود در جوانی به چشمه نپریده است. حالا داوود که دچار افسردگی شده، تصمیم قاطعانه ای می گیرد مبنی بر پریدن به چشمه و در این راه سعید و نعمت هم همراهی اش می کنند.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 4,815,596,700 تومان (تهران)
- شرکت پخش کننده :
- حوزه نهری
- /
- مکان فیلم برداری :
- رامیان، استان گلستان (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
امیر جعفری
داوودشبنم مقدمی
خورشیداحمد مهران فر
اکبرتهیه کننده
| جشنواره فیلم فجر | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1394 | شبنم مقدمی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن | برنده |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...