50 کیلو آلبالو

1394

50 Kilos Sour Cherry

Panjah Kiloo Albaloo
6.6 ۲۰ کاربر
امتیاز سایت :
2 از 5 - متوسط
  • 1394/12/26
  • .
  • رتبه بندی نشده است
  • .
  •  94 (دقیقه)

شب عروسی دوست آیدا با ارسلان تیموری، عروس دچار تردید می شود و صدایی درونی به او می گوید داماد آدم درستی نیست. آیدا تلاش می کند او را آرام کند. در همین بین ماموران پلیس محل برگزاری عروسی را محاصره می کنند و به پدر عروس می گویند که داماد کلاهبرداری ست که با زن های زیادی ازدواج و پدرهای ثروتمند آنها را تلکه کرده است. داماد با کشیدن اسلحه عروسی را به هم می ریزد و مهمان ها هر کدام به سمتی می گریزند. در این بلبشو داوود – از دوستان عروس – و آیدا به شکل اتفاقی سوار بر ماشین فرار می کنند و به خاطر عجله ای که دارند با ماشین پلیس تصادف می کنند و در نهایت گیر می افتند. در کلانتری، آیدا که خودش وکیل خبره ای ست داوود را همسر غیررسمی خود معرفی می کند. رئیس کلانتری هم تا روز بعد به آنها فرصت می دهد تا ازدواج شان را رسمی کنند. از یک طرف داوود به اصرار پدرش قرار است با اروشا ازدواج کند و به کانادا برود. به هر حال قرار بر این می شود آنها یک ازدواج صوری در محضر برگزار کنند و بعد از حل مشکل شان در کلانتری، طلاق بگیرند. بعد از ازدواج صوری، وقتی دوباره به محضر برمی گردند که شناسنامه هایشان را پس بگیرند، معلوم می شود که از لحاظ قانونی ممکن نیست اسم یک مرد از شناسنامه ی زن خط بخورد و همان روز اسم مرد دیگری در شناسنامه بیاید. برای این اتفاق دست کم باید سی روز بگذرد. اما آیدا که تا چند روز آینده بلیت سفر به کانادا دارد نمی تواند نمی تواند منتظر بماند. داوود هرچند حالا علاقه ای به آیدا پیدا کرده اما پیشنهاد می کند او شناسنامه ی المثنی بگیرد و از آنجایی که قرار است روز بعد به همراه پدرش به آبادان برود و اتفاقاً آیدا هم اهل آنجاست، او هم همراه آنها به آبادان برود تا به کمک پدرش و آشنایانی که آنجا دارند، هرچه سریع تر شناسنامه ی المثنی را جور کنند. روز بعد داوود با آیدا با همراهی پدرش و نامزد آیدا، مانی سوار هواپیما می شوند. اما داوود متوجه می شود که اروشا هم با آنها همسفر است. بعد از رسیدن به آبادان، داوود و آیدا و مانی اتاقی در هتل می گیرند و از سر اتفاق اروشا هم به همان هتل می آید و هم اتاقی آیدا می شود. آنها که ظاهراً در زمان دانشجویی یکدیگر را می شناخته اند از دیدن هم تعجب مب کنند، در حالی که هیچکدام خبر ندارند که آن دیگری داوود را می شناسد. داوود با تعصب و غیرتی که از خود نشان می دهد شناسنامه ی آیدا را جور می کند و این به مذاق آیدا خوش می آید. داوود و آیدا در جنوب می گردند، خوش می گذرانند و نشان می دهند که عاشق هم شده اند. مانی که متوجه می شود آیدا دیگر به او توجهی ندارد با خوردن چند قرص بی اثر دست به خودکشی ساختگی می زند....


اطلاعات بیشتر


  • بودجه :
  • /
  • فروش :
  • 13,519,572,996 تومان (ایران)

  • شرکت تولید کننده :
  • هدایت فیلم
  • /
  • شرکت پخش کننده :
  • هدایت فیلم
  • /
  • مکان فیلم برداری :
  • تهران (ایران)

کارگردان
نویسنده فیلمنامه
فرهاد توحیدی
فرهاد توحیدی
مدیر فیلمبرداری
علیرضا برازنده
علیرضا برازنده
موسیقی متن
امير توسلى
امير توسلى
خواننده
----------
----------
تدوین
ميثم مولايى
ميثم مولايى
صدابرداری
داریوش صادقپور
داریوش صادقپور
صداگذاری
عليرضا علويان
عليرضا علويان
طراحی صحنه
امیرحسین قدسی
امیرحسین قدسی
طراح لباس
نگار نعمتی
نگار نعمتی
عکاس
مريم تخت كشيان
مريم تخت كشيان
چهره پردازی
مهرداد میرکیانی
مهرداد میرکیانی
بازیگر
هستی مهدوی
هستی مهدوی
آیدا
فرهاد آئيش
فرهاد آئيش
سيامک انصارى
سيامک انصارى
افسانه بايگان
افسانه بايگان
هادى كاظمى
هادى كاظمى
آزاده صمدى
آزاده صمدى
اروشا
پژمان جمشيدى
پژمان جمشيدى
نامزد آیدا
سروش صحت
سروش صحت
ويشكا آسايش
ويشكا آسايش
على صادقى
على صادقى
بهنوش بختيارى
بهنوش بختيارى
داريوش اسدزاده
داريوش اسدزاده
اميد روحانى
اميد روحانى
پدر داوود
مونا احمدى
مونا احمدى
مهران غفوريان
مهران غفوريان
تهیه کننده
محمد شایسته
محمد شایسته
مصطفی شایسته
مصطفی شایسته
یک شوخی
یک شوخی
۱۳۹۵/۳/۲۷ ساعت ۱۷:۱۶
  • سارا جوادی
  • |
  • چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۶:۶
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۱۲۶

برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...
/**/