بارکد

1394

Barcode

7.5 ۳۰ کاربر
امتیاز سایت :
2.5 از 5 - خوب
  • 1395/03/19
  • .
  • رتبه بندی نشده است
  • .
  •  100 (دقیقه)

حامد بعد از اتهام اختلاسی که به پدرش زده می شود تمام موقعیت های مالی و تحصیلی اش را از دست می دهد. این اتهام در حالی به پدر حامد زده می شود که او هیچ مدرک معتبری مبنی بر بی گناهی اش ندارد. اما اسم شخصی که باعث به وجود آمدن این اتفاق شده را به پسرش می گوید. این اتهام باعث می شود تمام اموال پدر ضبط شود. حامد که حتی جایی برای اقامت ندارد به صورتی کاملاً اتفاقی با دوست دوران کودکی اش میلاد رو به رو می شود. میلاد که جوانی بیکار است با استفاده از موقعیتی خود را به عنوان روحانی دانشگاهِ حامد و نامزدش نازی جا زده و قصد کلاهبرداری دارد اما توسط حامد شناسایی می شود. میلاد در ادامه مجبور می شود این دو را هم شریک کند. در روزی که حامد و میلاد قصد دارند پول هایی که به عنوان سفر زیارتی از دانشجویان گرفته اند را نقد کنند هویت شان آشکار می شود. آنها موفق به فرار می شوند. حامد که بعد از ضبط اموال پدرش جایی برای ماندن ندارد با میلاد شروع به کلاهبرداری های کوچک و بزرگی می کنند که در این راه نازی هم به آنها کمک می کند. آنها که رویای یک شبه پولدار شدن دارند از کلاهبرداری از دختران جوان تا مسابقه با ماشین در اتوبان ها را امتحان می کنند. میلاد که در شبکه های اجتماعی خود را به عنوان دختر جا می زند با پسر ثروتمندی به صورت مجازی آشنا می شود. پسر که ماه گرفتگی بزرگی روی صورت خود دارد اعتماد به نفس آشنایی با هیچ دختری را ندارد. با نقشه ی میلاد و حامد، نازی بر سر قرار حاضر می شود، قرارهایی که باعث علاقه مندی واقعی آن دو می شود. نازی که آینده ای با حامد برای خود متصور نیست پیشنهاد ازدواج را می پذیرد و از زندگی حامد خارج می شود. این شکست عاطفی باعث فشار مضاعفی بر حامد می شود. او با میلاد جذب یک گروه پخش و توزیع مواد مخدر می شوند که سردسته اش شخصی به اسم پابلوست. نقطه ی اشتراک اعضای گروه خالکوبیِ بارکُد بر روی گردن آنهاست. در نخستین روز جذب شدن آنها به گروه یکی از اعضا قصد دارد تا یکی از افراد گروه تحت عنوان سامان که به او ظنین شده اند را به قتل برساند. سامان در فرصتی خودش را به آنها معرفی می کند. او که پلیسی نفوذی است چند سالی ست به فصد شناسایی گروه در بین آنها نفوذ کرده است. حامد، سامان را آزاد می کند و همین کار باعث آشنایی و دوستی بین آنها می شود. آنها برای اثبات خود به پابلو قصد دارند معامله ای انجام دهند و بخش عمده ای از جنس شیشه ی او را به صورت عمده بفروشند. در روز معامله بحثی بین آنها با خریدار درمی گیرد که باعث درگیری و به هم خوردن معامله می شود. آنها برای فروختن جنس تصمیم می گیرند به عنوان ساقی در پارکی حضور پیدا کنند تا کم کم جنس ها را به فروش برسانند. در همان روز نخست در پارک، میلاد با دختر معتادی به اسم ستاره آشنا می شود. بعد از چند ماجرا حامد برای کار به شرکتی مراجعه می کند و داستان زندگی اش را برای رییس شرکت تعریف می کند اما این صداقت ماجراهای دیگری در پی دارد...


اطلاعات بیشتر


  • بودجه :
  • /
  • فروش :
  • 11,228,268,900 تومان (تهران)

  • شرکت تولید کننده :
  • نوین کارن فیلم
  • /
  • شرکت پخش کننده :
  • فیلمیران
  • /
  • مکان فیلم برداری :
  • تهران (ایران)

کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مهيار شاهرخى
مهيار شاهرخى
مدیر فیلمبرداری
مهدى جعفرى
مهدى جعفرى
موسیقی متن
آرمان موسى پور
آرمان موسى پور
خواننده
----------
----------
تدوین
نيما جعفرى جوزانى
نيما جعفرى جوزانى
صدابرداری
مهدى صالح كرمانى
مهدى صالح كرمانى
صداگذاری
عليرضا علويان
عليرضا علويان
طراحی صحنه
حجت اشترى
حجت اشترى
طراح لباس
حجت اشترى
حجت اشترى
عکاس
نادر فوقانى
نادر فوقانى
چهره پردازی
محسن دارسنج
محسن دارسنج
بازیگر
محسن کیایی
محسن کیایی
میلاد
سحر دولتشاهی
سحر دولتشاهی
نازی
بهاره کیان افشار
بهاره کیان افشار
ستاره
رضا کیانیان
رضا کیانیان
رییس شرکت
پژمان بازغی
پژمان بازغی
سامان
بابک بهشاد
بابک بهشاد
علی کوچکی
علی کوچکی
رضا شریفی نژاد
رضا شریفی نژاد
آرش تاج
آرش تاج
سحر آربین
سحر آربین
مرجان علیزاده
مرجان علیزاده
شهرام جمشیدی
شهرام جمشیدی
سمانه عارف پور
سمانه عارف پور
تهیه کننده

برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...