لیلا که پس از تصادف شوهرش علی و قطع نخاع و فلج او در یک کارگاه مشغول به کار شده، همراه دختر خردسالش هلیا در پی مشاهده ی یک آگهی در روزنامه ای، به محلی می رود که مردی وعده ی کمکی چند میلیونی به یک فرد نیازمند داده است. اما هجوم مردم به آن محل، وضعیتی آشفته و غیرعادی به وجود آورده که کار به دخالت پلیس می کشد. پلیس جلال بانی این وضعیت را دستگیر می کند و لیلا که وضعیت را آن گونه می بیند، محل را ترک می کند و سر کارش می رود. پس از پایان کار آن روز، لیلا بار دیگر به آن محل می رود و متظر می ماند تا جلال را ببیند. در برخورد آنها، درمی یابیم که سالها پیش، جلال خواستگار لیلا بوده اما ازدواج آنها سر نگرفته است. جلال اطلاعاتی در مورد وضعیت زندگی لیلا و بیماری و هزینه ی مداوای شوهرش از او می گیرد، اما می گوید شخصی که باید مبلغ کمک وعده داده شده را بگیرد مشخص شده. با این حال به او وعده می دهد که منتظر بماند، شاید بتواند بخشی از آن مبلغ را به آن شخص ندهد و آن را به لیلا بدهد. علی در خانه از طریق دخترش به طور اتفاقی از این موضوع باخبر می شود اما اصلاً راضی به پذیرفتن این کمک از نامزد سابق همسرش نیست.
ستاره که پس از مرگ والدین در خانه ی عمه اش در محله ای در جنوب شهر زندگی می کند، مورد توجه پسرخاله اش اسماعیل است اما ستاره پنهانی به عقد جوانی به نام مرتضی که سرایدار ساختمانی است درآمده است. اسماعیل که اتفاقی ستاره را سوار بر ترک موتور مرتضی دیده با تهدید و کتک، ستاره را وادار به اعتراف می کند که به عقد مرتضی درآمده. مرتضی که یک بار دیگر هم به خواستگاری ستاره آمده اما با جواب منفی رو به رو شده بار دیگر به در خانه ی عمه می آید اما باز هم جواب منفی می شنود و این بار بر اثر درگیری اتفاقی، اسماعیل مصدوم می شود. مرتضی دستگیر می شود و اسماعیل با طلب دیه، می خواهد کاری کند که باعث جدایی ستاره از مرتضی شود. ستاره خانه ی عمه اش را ترک می کند و به همان ساختمانی می رود که مرتضی سرایدارش است و در آنجا اقامت دارد. صابر سرایدار دیگر ساختمان، ستاره را از آگهی ای که در روزنامه برای کمک به یک نیازمند چاپ شده باخبر می کند، او هم به همان محل می رود و قرعه ی دریافت کمک به نامش می افتد.
در ادامه درمی یابیم که جلال چند سال پیش، فرزندش را بر اثر بیماری از دست داده، در حالی که آن زمان هیچکس حاضر نشده به او کمک کند. اما جلال عهد کرده روزی کمک قابل توجهی به فردی نیازمند بکند. هنگامی که اتوموبیل جلال دزدیده می شود نذر می کند که چنانچه اتوموبیل پیدا شود، آن را بفروشد و صرف وفای به عهدش بکند. اتوموبیل پیدا می شود و او برای یافتن یک نیازمند، در تصمیمی عجیب، یک آگهی در روزنامه می دهد که منجر به هجوم مردم، دخالت پلیس و ایجاد دردسر برای دوستش خسرو می شود که برای چنین اقدامی، دفتر کارش را در اختیار او گذاشته است. میترا همسر جلال مثل خسرو و پلیس، جلال را بابت این کارش ملامت می کند و جلال توضیح می دهد که چرا دست به چنین کاری زده است. فردای آن روز ستاره به دفتر خسرو می آید تا چک را از جلال بگیرد، در حالی که لیلا هم قرار است بیاید تا جلال نیمی از مبلغ را به او بدهد. نیمی از آن پول مشکل ستاره را حل نمی کند و از سوی دیگر لیلا هم با مقاومت شوهرش رو به روست. سرانجام پس از ساعتی انتظار، جلال همه ی پول را به ستاره می دهد و می رود، در حالی که لیلا هم در راه است.اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 356,963,300 تومان (تهران)
- شرکت تولید کننده :
- گروه فیلمسازی مهر طاها
- /
- شرکت پخش کننده :
- فیلمیران
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
نیکی کریمی
لیلاتهیه کننده
| جشنواره فیلم فجر | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1393 | وحید جلیلوند تندیس بلورین بهترین کارگردانی | برنده |
| محمدحسین لطیفی تندیس بلورین بهترین فیلم | برنده | |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...