داستان اول: فیلم با داستان خانواده ای اهل موسیقی در دهه ی 1350 خورشیدی آغاز می شود. فرهاد منفرد دخترش ارغوان را به کلاس آموزش پیانو در آموزشگاه موسیقی می برد. افروز، مادر ارغوان به بیماری اِم اِس مبتلا و در خانه بستری است. خواهرش فروغ با آنها زندگی و از افروز پرستاری می کند. پدر در آموزشگاه متوجه معلم آموزش ویولنسل می شود و به او دل می بندد. همین دلبستگی باعث می شود پدر، دخترش را به کلاس ویولنسل بفرستد. رفتن ارغوان به کلاس ویولنسل بهانه ی خوبی برای هم صحبتی با لیلی، معلم ویلنسل به پدر می دهد. ارغوان بی خبر از این اتفاق دوره های آموزشی را با موفقیت پشت سر می گذارند. پدر، لیلی را به کنسرت دعوت می کند. لیلی که دلبسته ی فرهاد شده، پیشنهاد می کند با هم به کنسرت بروند و به این ترتیب او هم پیامش را به فرهاد می رساند. وقتی ارغوان به همراهی لیلی و پدرش پی می برد آشفته می شود و دیگر حاضر به نشستن سر کلاس های ویولنسل نیست. پس از مرگ مادر، خاله ی ارغوان او را با خود به شیراز می برد.
داستان دوم: فربد یگانه پس از مرگ موزیسینی بزرگ برای یافتن سی دی موسیقی او در شبی بارانی به شهر کتاب می رود. تنها یک سی دی از ساخته های آن موزیسین موجود است که آن را آوا می خرد. فربد خودش را به آوا می رساند و پیشنهاد می کند با دو برابر قیمت، سی دی را از او بخرد. آوا نمی پذیرد و سوار اتوموبیل می شود. آوا دمِ در شهر کتاب به فربد می گوید که این ساعت شب ممکن است فروشگاه دیگری باز باشد و پیشنهاد رساندن او را به یکی از فروشگاه ها می دهد. مرد سوار اتوموبیل آوا می شود. صحبت های آن دو به اعتمادی ناگفته می انجامد و فربد در نهایت به آوا پیشنهاد می کند به خانه ی او بروند تا او سی دی را کپی کند. در خانه دلیل دلبستگی زن و مرد به موزیسین مشخص می شود. زن که گفته بوده از خانه قهر کرده از علاقه ی شوهرش به موزیسین در گذشته می گوید و مرد هم از علاقه ی همسرش به آن موزیسین. همسری که به دلیل ابتلا به اِم اِس درگذشته است. در نهایت زن در حال خروج از خانه به جدایی از شوهرش در جهار سال پیش اشاره می کند و می گوید با این حال مطمئن است که شوهر پیشینش امشب پس از شنیدن خبر فوت موزیسین محبوبش جلوی تلویزیون گریسته است. فربد پس از این اتفاق تصمیم می گیرد وعده ای به تعویق افتاده را عملی کند و ویولنسل همسرش را به همراه یادداشتی به پدر او برساند. پدر همسر او پدر ارغوان است که حالا پیر شده و با لیلی زندگی می کند. او برای فربد تعریف می کند که پس از رفتن ارغوان به شیراز پانزده بار به نیت دیدار او به شیراز رفته ولی ارغوان حاضر به دیدنش نشده است. در یادداشتِ ارغوان او از علاقه اش به پدر گفته است. لیلی از فربد حال ارغوان را می پرسد و فربد می گوید که ارغوان سالها پیش به دلیل ابتلا به اِم اِس مثل مادرش درگذشته است.
داستان سوم: فربد در تهرانِ امروز آوا را در کنسرتی می بیند و پی اش می دود و از آوا دعوت می کند او را به خانه اش برساند. در طول مسیر فربد از تماس تلفنی فرزند آوا می فهمد که او ازدواج کرده است. آوا در توضیح وضعیتش می گوید که سالها پیش و شبی که مهمان فربد بوده، پس از خروج از خانه نزد شوهر قبلی اش رفته و مدتی بعد با او ازدواج کرده است. از آن ازدواج فرزندی حاصل شده ولی در نهایت خودِ زندگی به نتیجه نرسیده و جدایی دوم را در پی آورده است. او می گوید همسرش که معلم موسیقی است حتی حاضر نیست دخترشان را سر کلاسش بپذیرد. فربد به آوا می گوید یک کلاس موسیقی خوب می شناسد و پیشنهاد می کند روز بعد ساعت ده صیح آوا و دخترش را به آن کلاس ببرد. در سکانس پایانی آوا و فربد را نشسته در آموزشگاه قدیمی می بینیم که در آن لیلی و پدر ارغوان با هم آشنا شدند و صدای لیلی را می شنویم که مشغول آموزش ویولنسل به دختر آواست.اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 183,103,200 تومان (تهران)
- شرکت پخش کننده :
- نیمروز فیلم
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
مهتاب کرامتی
آواتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...