داستان فیلم درباره ی یک گروه از آدم های تک افتاده در یک شهر ساحلی و مه گرفته است که هرکدام از تنهاییِ خود رنج می برند. زندگی روزمره تک تک آنها را به یاس و ناامیدی و انتظار معجزه کشانده است. هرکسی قصه ی خودش را دارد. بوتیمار از دنیا بریده و کاملا به تکرار افتاده و مدام جمله هایی را تکرار می کند: "اون دیگه نمی تونه منو اینجا ببینه. می شنوین که چی می گم، می خواد منو با خودش ببره اما کور خونده. بهش می گم تا حالا دعا کردی؟ می گه، نه! گفتم حتی واسه خودت؟ گفت حتی واسه خودم. قسم می خورم با اون کنار اومدن خیلی سخته. خیلی چیزا عوض شده، امروز همه چیز سیاهه جز آسمون. فقط باید منتظر موند. اون دیگه نمی تونه منو اینجا ببینه.... می شنوین چی می گم؟!" در این میان قصه ی عشق دختری به نام راحله و پسری هم وجود دارد. راحله می خواهد از عاطفه ی اجباری پدرش فرار کند. چمدان اش را بسته و تمام روزها را در انتظار نامه ای از نامزدش به سر می کند و دست آخر با رسیدن نامه ای از نامزدش خانه را ترک می کند. پدرش که به شدت به او وابسته است تحمل تنهایی و یک جا نشستن را ندارد و از غصه خودش را جای اسب اش به گاری می بندد و با آن مسافر جا به جا می کند چون دیگر نمی تواند بایستد. حال و اوضاع این آدم های زخمی و شکسته و غمگین، در فضایی سرد و گرفته و خراب آبادی روز به روز بدتر و بدتر می شود و همگی منتظر اتفاقی هستند که شاید هرگز اتفاق نیفتد.
اطلاعات بیشتر
- شرکت پخش کننده :
- گروه هنر و تجربه
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
لوون هفتوان
بوتیمارتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...