شهروز و رضا دو نابینا هستند که قصد سرقت از یک جواهرفروشی را دارند. این دو بر حسب اتفاق با اشکان آشنا می شوند که قصد خودکشی دارد. او که دختر مورد علاقه اش به پیشنهاد ازدواجش پاسخ منفی داده، از زندگی ناامید است و دنبال راهی می گردد که خودش را بکشد. این سه نفر یک گروه تشکیل می دهند و اشکان کارهای یک نفر نابینا را برای این دو انجام می دهد. او قصدش این است که بر اثر درگیری در ماجرای سرقت، گلوله بخورد و به شکل دلخواهش از دنیا برود. در این میان نیروهای پلیس پیگیر سرنخ های این قضیه هستند و رفت و آمدهای مشکوک را زیر نظر دارند. افسر پلیس مدام در حال تعقیب شخصیت ها و پیگیری سرنخ های موجود است. انگشتر متبرکی که رضا به شهروز داده و معتقد است برایشان شانس می آورد بهانه ای می شود برای ورود آدم های مختلف به داستان از جمله دو مزدور آدمکش، یک دانشجوی اتاق تشریح و.... نقشه ی سرقت از جواهرفروشی با وجود همه ی زمینه چینی های قبلی، با موفقیت همراه نیست. در دنیای ابسوردِ فیلم گویی هیچ یک از شخصیت ها به مقصود و دلخواه شان نمی رسند و همگی در دنیایی جفنگ و پوچ سرگردان اند. در نهایت اشکان کشته می شود ولی یکی از همدستان نابینایش جان سالم به در می برد. انگشتری که برای رضا و شهروز بی فایده بوده در دست یک سرباز ساده خوش یمن بودنش را نشان می دهد و...
اطلاعات بیشتر
- شرکت تولید کننده :
- وراهنر
- /
- شرکت پخش کننده :
- گروه هنر و تجربه
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...