سعید اردشیر به اشتباه دستگیر و به حبس ابد محکوم شده است. او که در زندان تصاویری از پرواز با کایت و همراه با نامزدش ماهنی در ساحل دریا را دائم در ذهن مرور می کند، باخبر می شود که پس از چهارده سال بالاخره بی گناهی اش معلوم شده و به زودی آزاد می شود. او در جاده ای که از کنار زندان می گذرد به مرد چاقی به اسم عزیز آقا کمک می کند تا ماشین به گل نشسته اش را دوباره راه بیندازد. عزیز آقا که ابتدا به سعید اعتماد نکرده، او را سوار می کند تا به جایی برساند. سعید پس از این که عزیز آقا یک جاده فرعی را برای ادامه ی مسیر انتخاب می کند، متوجه جنازه مردی می شود که پشت ون لا به لای مجسمه های مانکن پنهان شده است. آنها با هم درگیر می شوند و سعید پس از تصادف در حالی به هوش می آید که یک چاقوی خونی را در دست دارد و عزیز آقا هم مُرده است. سعید که حافظه اش را از دست داده، سر راه با پیرمرد و دختری همراه می شود و به کمک آنها از ایست بازرسی می گذرد. سعید پس از این که مسافرانش را در ایستگاه قطار پیاده می کند، با دوست قدیمی اش، سپهر (امیر غفارمنش) که شماره ی او را هم سلولی اش به وی داده، تماس می گیرد تا به خانه و نزد خانواده اش برگردد. در این میان، ناگهان عزیز آقا با سر و صورتی خون آلود از راه می رسد و در جریان تعقیب و گریز سعید را مجروح می کند. سعید خودش را به همان قطاری می رساند که پیرمرد و دختر مسافران آن هستند. دختر دست سعید را می بندد و مسیر را به او نشان می دهد. سعید و سپهر بالاخره یکدیگر را پیدا می کنند و سپر شروع می کند به گفتن از چگونگی تغییر محله و سرنوشت همسایه ها. سعید و ماهنی هم پس از سالها دوری در کنار دریا با هم دیدار می کنند....
اطلاعات بیشتر
- شرکت پخش کننده :
- سینمای هنر و تجربه
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
حمید فرخ نژاد
سعید اردشیرتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...