گیله گل ابتهاج / گلی از فرانسه به ایران برگشته و از فرودگاه یک راست به رشت می رود و فرهاد از او استقبال می کند. گلی از دیدن فرهاد تعجب می کند و با این که فرهاد چندبار خودش را معرفی می کند، باز هم گلی او را به جا نمی آورد. گلی قصد دارد مدتی در ایران بماند و در خانه ی قدیمی مادرش اقامت کند. فرهاد صبح تا شب همه جا دنبال گلی راه می رود و گلی به او بی محلی می کند. فرهاد عاشق گلی است ولی گلی همیشه به او بی توجهی کرده و هیچوقت او را ندیده است. فرهاد در زمان دانشجویی همکلاس گلی بوده و در حال حاضر مغازه ی قاب سازی دارد و در کنارش همانجا در مغازه به بچه ها زبان فرانسه درس می دهد. در تمام سالهایی که گلی در خارج از ایران بوده فرهاد همدم و هم نشین حوا ابتهاج، مادر گلی بوده است و تمام اوقات فراغت اش را در خانه ی گلی گذرانده است. او عاشقی وفادار است، از تمام ریز و درشت های زندگی گلی باخبر است و سالها با یاد خاطراتش زندگی کرده است. ولی گلی در دوران دانشجویی عاشق علی یاقوتی بوده و حالا هم آدرسش را از فرهاد می گیرد که به دیدن اش برود. گلی از این که فرهاد همیشه و همه جا او را دنبال می کند حرصش می گیرد و دائم با او دعوا می کند. گلی برای دیدن خاله اش به انزلی می رود و خاله، گلی را نصیحت می کند که با فرهاد مهربان تر باشد چون فرهاد برای مادرش حوا، درست مثل یک پسر بوده است. گلی از این که همه طرف فرهاد را می گیرند عصبانی می شود. از نصیحت ها و سرزنش های دیگران عذاب می کشد که چرا زودتر از این ها زمان زنده بودن مادرت نیامدی، چرا برای مرگش نیامدی و.... سرانجام گلی در یکی از جروبجث هایش با فرهاد وسط خیابان به خاطر یک شوخی کوچک، جیغ و داد و هوار راه می اندازد و اجازه می دهد تعدادی رهگذر به تصور ایجاد مزاحمت او را کتک بزنند. چند روز بعد گلی از کارش پشیمان می شود و با فرهاد تماس می گیرد که از او عذرخواهی کند، ولی پیدایش نمی کند. به مغازه اش می رود و با در بسته رو به رو می شود. گلی یک روز به دیدار یکی از دوستان پدرش آقای نجدی می رود. وقتی به خانه برمی گردد فرهاد را کله پا به همراه یک چمدان رو به روی در خانه می بیند. گلی از این حرکت فرهاد دستپاچه می شود و او را به داخل خانه دعوت می کند. فرهاد به داخل خانه می آید، چمدان را باز می کند و کلی اسباب اثاثیه زمان قدیم (هر چیزِ به یادگار مانده از دوران کودکی که هر دو با آن خاطره دارند) را نشان گلی می دهد و درباره اش حرف می زند. گلی کم کم عشق فرهاد را باور می کند. فرهاد آنقدر حرف می زند مه همانجا خوابش می برد.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 633,039,000 تومان (تهران)
- شرکت پخش کننده :
- نسیم صبا
- /
- مکان فیلم برداری :
- رشت، بندر انزلی، گیلان (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
خواننده
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
لیلا حاتمی
گیله گل ابتهاج / گلیعلی مصفا
فرهادزهرا حاتمی
حوا ابتهاج / مادر گلیتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...