پدر بهار که معتادی فقیر است، قصد دارد به ازای مبلغ زیادی پول، دخترش را به عقد سالار، پیرمرد ثروتمند منطقه ذزبیاورد. اما بهار که دِل در گرو کسری معلم جوان دهکده دارد، راضی به این ازدواج نیست. اصرارهای پدر بهار در نهایت منجر به برگزاری مراسم عقد می شود، اما او در حین برگزاری مراسم فرار می کند و نزد کسری می رود و از او می خواهد هرچه زودتر با هم ازدواج کنند. کسری که در ابتدا از ترس سالار چندان موافق این ازدواج شتابزده نیست، سرانجام راضی می شود و آن دو به عقد هم درمی آیند. همچنان که کسری و بهار دنبال یک محلی برای سکونت و مخفی شدن می گردند، سالار و افرادش در تعقیب و جست و جوی آنها هستند. کسری و بهار به خانه ی یکی از دوستان قدیمی کسری می روند و شبی را در آنجا می گذرانند؛ هرچند جست و جوهای آنها برای یافتن یک مخفیگاه بهتر به دلیل موقعیت نامناسب خانه ادامه دارد. در نهایت دوست کسری پیشنهاد می کند که آنها برای مدتی در یک کشتی متروکِ به گِل نشسته در ساحل دریا مخفی شوند. سالار که ردِ آنها را پیدا کرده، کسری را گیر می اندازد و با شکنجه مجبورش می کند مخفیگاه بهار را لو دهد. سرانجام سالار از مخفیگاه بهار باخبر می شود و همراه با دارودسته اش سراغ او می رود. سالار در کشتی از بهار می خواهد از علاقه واقعی و قلبی اش به او بگوید و وقتی می شنود که بهار هیچ علاقه ای به او ندارد، صحنه را به نفع کسری ترک می کند. اما پدر بهار که به شدت عصبانی است، با کسری گلاویز می شود و در نهایت با شلیک گلوله ای او را می کشد. بهار که دیوانه شده، خود را به امواج دریا می سپارد.
اطلاعات بیشتر
- شرکت پخش کننده :
- گروه هنر و تجربه
- /
- مکان فیلم برداری :
- بهشهر، بابلسر، شیرگاه، ارتفاعات هزارجریب - مازندران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
الناز شاکردوست
بهارتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...