عبدالسلام مهاجری افغان است و با دخترش مرونا و چند خانواده ی افغان دیگر، در خانه ای محقر واقع در حاشیه شهر زندگی می کند. آنها کارگردان کارگاهی در همان حوالی اند و صابر هم کارگر ایرانی همان کارگاه است که از کودکی نزد صبایی – کارگر کارگاه – بزرگ شده و همان جا زندگی می کند. میان صابر و مرونا، عشقی عمیق به وجود آمده. دایی غفور – کارگر کارگاه – ورشکسته و بی خانمان شده، با این حال صبایی او را برای کار نمی پذیرد. غفور هم برای انتقام، حضور مهاجران افغان را به پلیس گزارش می دهد و آنها به ناچار تصمیم می گیرند به افغانستان بازگردند. صابر که نگران از دست دادن مروناست، او را از پدرش خواستگاری می کند اما عبدالسلام نمی خواهد دخترش زیر نگاه ترحم بار یک ایرانی زندگی کند. وساطت صبایی هم بی فایده است. صابر پیشنهاد فرار می دهد اما فرونا به خاطر پدرش نمی پذیرد. آنها مغموم و درمانده، برای چاره اندیشیدن، وارد کانتینری می شوند که محل فرار همیشگی شان است و برای این که دیده نشوند در را می بندند، بی خبر از این که جرثقیلی در حال جا به جایی کانتینرهاست. کانتینر آنها هم از روی زمین بلند می شود و فریادهای کمک خواهی آنها به جایی نمی رسد. کانتینر، زیر کانتینرهای دیگر قرار می گیرد و بسته شدن تمام روزنه های هوا، جان صابر و مرونا را می گیرد.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 460,682,000 تومان (ایران)
- شرکت پخش کننده :
- نسیم صبا
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
| جشنواره فیلم فجر | ||
| سال | هنرمند | نتیجه |
|---|---|---|
| 1392 | جمشید محمودی سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (بخش نگاه نو) | برنده |
| نوید محمودی سیمرغ بلورین بهترین فیلم (بخش نگاه نو) | برنده | |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...