سرور که ده سال است همسرش صفا را از دست داده با پسر جوانش کاوه زندگی می کند. کاوه قصد دارد تعطیلات عید را به همراه دوستانش به شمال برود و سرور را تنها بگذارد. سرور که می خواهد پس از سالها تئاتری را روی صحنه ببرد یک روز پیش از سال تحویل با امیر با دوست دوران دانشگاه خود حوالی تجریش قرار می گذارد تا متن نمایشنامه ای را که امیر در آن ایام نوشته و کارگردانش بوده بگیرد. آنها که در گذشته عاشق هم بوده اند بیست سال است یکدیگر را ندیده اند. سرور سوار ماشین امیر می شود و تصمیم می گیرند به مکان ها و محل هایی که از آنها خاطره دارند و همچنین دوستان دوران دانشگاه خود سر بزنند. نخست به تئاتر نصر که آخرین اجرایشان را در آنجا داشته اند می روند، و بعد به مادر دوست درگذشته شان سیروس سر می زنند. مادر سیروس از آنها گلایه می کند که چطور ناگهان او و پسرش را تنها گذاشته و بی معرفتی کرده اند. سپس سری به رضا آزادی می زنند که در نمایش آنها نیز بازی می کرده. رضا که با فرانک هم دانشگاهی خود ازدواج کرده بوده، اکنون طلاق گرفته و صاحب یک کافی شاپ است. امیر و سرور بعدا نزد فرانک می روند که طراح لباس شان بوده و حالا مزون لباس دارد و حسابی سرش شلوغ است و وقتی برای آنها ندارد. امیر و سرور به باغ خانواده سیروس می روند که ویران شده و برجی در آن ساخته شده است. آنها به یاد می آورند که چطور در این مکان برای همیشه یکدیگر را با وجود عشق شان ترک کرده اند.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 66,911,000 تومان (تهران)
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
محمدرضا فروتن
امیرتهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...