چارلز دیکنز
Charles Dickens
دیکنز بعد از پایان دوره مدرسه در دفتر وکالتی مشغول به کار شد و پس از بررسی زندگی شلوغ و متنوع لندن، تصمیم گرفت تا روزنامهنگار شود. در این دوره، در شیوهای سخت از خلاصهنویسی، توانایی خود را نشان داد و در مارس 1832 در حالیکه جوانی حدودا 20 ساله بود، خبرنگار امور عمومی و پارلمانی شد.
دیکنز در سال 1829 دلدادهٔ دختری به نام ماریا بیدنل شد، اما والدین ماریا او را از لحاظ اجتماعی در سطحی پایین تر از خود یافتند. این دلباختگی و برخوردی دیگر با او در میانسالی دیکنز، بعدها در عشق شخصیت معروف رمانش «دیوید کاپرفیلد» به دختری به نام دورا بازتاب یافت.
نخستین طرحوارهٔ دیکنز به سال 1833 با پیوستن به مورنینگ کرونیکل به عنوان «ناهار در پوپلار» منتشر شد و در پی آن، طرحوارههای دیگر انتشار یافت. او در این سالها با پرسه در نواحی خارج از لندن و حضور در گردهماییهای انتخابات مقدماتی مجلس و تهیه گزارش از آن، وارد زندگی اجتماعیای شد که گسترش آن، سریع و لحظه به لحظه بود. او در اوایل سال 1836، دو ماه پس از انتشار طرحوارههایی از بوز، با کاترین هوگارت ازدواج کرد و پس از آن برای نوشتن داستان زنجیرهایی که بعدها نامههای پیکویک نام گرفت، قرارداد بست. او پیش از آن سردبیری بنتلیز مسیلانی را پذیرفته بود که در آن، از سال 1837 تا 1839 «الیور تویست» منتشر شد.
دیکنز در اوایل 1837، صاحب اولین فرزند خود از ده فرزند شد و در ماه مه، شاهد مرگ خواهر همسرش بود که از اوایل زندگی مشترک آن دو، با آنها زیسته بود. یاد فقدان شدید او برای دیکنز بعدها در بیماری سخت رُز میلی در «الیور تویست» بزرگ داشته شد.
در سال 1837 از مدارس ارزان یورکشایر دیدن کرد و در «نیکلاس نیکلبی»، درباره ی این اماکن نوشت. در همین روزها با زنی به نام آنجلا بروت کوتس آشنا شد و به دفاع از افکار بشر دوستانه ی این زن پرداخت و کوشش اجتماعی خود را در خدمت اهداف او به کار بست. از جمله این فعالیتها تأسیس خانهای برای زنان از کار اخراج شده به سال 1847 بود. هر چند دیکنز در سال 1830۰ از بزرگان ادب آن روزگار محسوب میشد، اما او پس از آن نیز، از تلاش خود برای تاختن به بیداد و ستمگری و فخر فروشی، دست نکشید. دیکنز با بسط طرح اولیهٔ «ساعت آقای همفری»، داستانی بلندی با عنوان «دُکان عتیقه چی» نوشت و همچون گذشته، فریاد اعتراض خود را از به کارگیری کودکان در معادن، به گوش جامعهاش رساند و همچنین طنز تمسخر علیه «توریها» را در نوشتههای خود جای داد، کسانیکه مخالف تصویب قوانین انسانی بودند.
در سال 1842 با سفر به امریکا و به رغم استقبال گرمی که از او شد، «یادداشتهایی از امریکا» و «مارتین چارلز لویت» را به قلم آورد که آمیختهای بودند از ستودنیهای بسیار امریکا و البته همهٔ آنچه که در نگاه دیکنز نفرتانگیز آمدند. وی در سالهای 1844-1855 نیز از ایتالیا دیدن کرد و در آنجا ناقوسهای جنوا، عنوان «بانگ ناقوسها» را به ذهنش القا کرد، کتاب کوچکی که ضربهای بزرگ به نفع مستمندان روزگارش زد. در پی بازگشت از ایتالیا، چندی سردبیر "دیلی نیوز" شد و برای بهبود وضع مدارس ژندهپوشان و لغو اعدام مجرمان در ملأ عام، کمر همت بست (مدارس ژندهپوشان مؤسساتی بودند که در آن کودکان فقیر به رایگان آموزش میدیدند).
«دامبی و پسر» را در پاریس و لوزان نوشت و بعد از نگارش رمان معروف «دیوید کاپرفیلد»، مجله ی خود "هاوسهولد وردز" (سخنان خانگی) را راه اندازی کرد. مجلهای که سبک سخن او بود، اساسی و انسانی. دیکنز در این ایام نویسندگی و روزنامهنگاری را با تئاتر - که اغلب به نفع مؤسسات خیریه برگزار میشد- در هم آمیخت.
در سال 1851 به تاویستوک هاوس نقل مکان کرد که برای اسکان خانوادهاش و خانواده همسرش که در ایام عدم حضور دیکنز در وطن با خانواده او زندگی میکردند، به حد لازم، بزرگ بود و پس از این جابه جایی نگارش «خانه قانونزده» را آغاز کرد. دیکنز در سال 1853«سرود کریسمس» را که ده سال پیش از آن نگاشته بود، برای جماعتی 2000 نفری خواند و در سال بعد توانست با انتشار «دوران سختی» در فروش مجلهاش "هاوسهولد وردز" که این روزها افت کرده بود، هیجانی به وجود آورد و با شیوع وبا در سال 1854، در همین مجله مصراً خواستار بهبود وضع بهداشت جامعه شد. وی پالمرستن و دولتش را به خاطر سوء اداره ی وحشتناک جنگ کریمه مورد انتفاد قرار داد و این انتقادها در بیکفایتی موصوف در «داریت کوچک» پی گرفته شد. او سرانجام موفق به خرید خانهای شد که از کودکی در رؤیاهای خود میپروراند، خانهای نزدیک راچستر - گذر هیل پلیس. اما در سال 1857 برای او واضح و عیان بود که ازدواج و زندگی مشترک او و همسرش به پایان خود نزدیک میشود. او که با شور و شوق بسیار، خواستار خوانش قطعاتی از کتابهایش برای علاقهمندان بود، در بحران جدایی از کاترین قرار گرفت. کاترین به تشویق مادرش از دیکنز جدا شد و شایعه وجود رابطه ی نه چندان خوشایند بین دیکنز و الن ترنان هنرپیشه جوان بر سر زبانها افتاد. این شایعات و حرافیها، دیکنز را برای دفاع از بیگناهی خود و ترنان، وارد عملی پر هیاهو و به دور از احتیاط کرد. زندگینامه نویس کلر تومالین در کتاب «زن نامریی» استدلال می کند که الن ترنان 13 سال پایانی عمر دیکنز را با وی به صورت مخفیانه زندگی کرده است. بعداً از روی کتاب «زن نامریی» یک نمایشنامه تحت عنوان «نلی کوچک» توسط سیمون گری نوشته شده است، و همچنین فیلمی در سال 2013.
در اوایل 1859 مجلهای تازه با عنوان «سرتاسر سال» که با«داستان دو شهر» آغاز میشد، منتشر کرد؛ اما فروش آن دچار افت شد و برای بازگشت به وضع قبلی، انتشار «آرزوهای بزرگ» به او کمک کرد.
بیقراری دیکنز برای خلق اثر همچنان باقی بود، اما سلامت او با خواندنهای پر از شیفتگیاش، روز به روز تحلیل میرفت. پس از سال 1860 (روزهایی که «آرزوهای بزرگ» قلم میخورد)، الن ترنان، گاه گاه در نزدش میماند. در 9 ژوئن 1865، دیکنز با سانحه ی قطار مواجه شد که در مؤخره «دوست مشترک ما» به آن اشاره میکند، اما با این همه، کتابخوانیهای او و سفرهایی که با این هدف داشت، ادامه یافت، چنانکه حدود 1867-1868 دیگر بار به امریکا سفر کرد. او از لحاظ مالی هیچ کم و کسری نداشت، اما از نظر جسمانی شکسته به نظر میرسید.
بیاعتنایی او به هشدارها (فلج جزئی - ناتوانی در خواندن حروف سمت چپ و لنگش روز افزون پای چپ) تا بدانجا پیش رفت که در سال 1870 اقدام به یک رشته کتابخوانی جدید نمود. دیکنز در 15 مارس برای آخرین بار «سرود کریسمس» را خواند و سرانجام در 9 ژوئن 1870، در حالیکه «ادوین درود» به پایان نرسیده بود، به طور ناگهانی از جهان رفت.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...