جولیا رابرتز
Julia Roberts
در خانواده ای رشد کرد که سابقه فعالیت های تئاتری داشتند. والدین او در چند نمایش در آتلانتیک سیتی ظاهر شده بودند و برادر بزرگترش، اریک، بازیگر تئاتذ (و بعدها سینما) بود. پس از اتمام دوره دبیرستان به نیویورک رفت و در آنجا پس از مدتی این در و آن در زدن، نقش کوچکی در فیلم «رنگ خون» (1989) که ستاره آن برادرش بود، یافت، فیلم بی ارزش و مهملی که با دو سال تاخیر در سال 1990 به نمایش در آمد و عملا تاثیری در کارنامه حرفه ای او نداشت. در مقابل، درخشش او در «پیتزافروشی شهر میستک» (1988) موفقیتش را در سال های بعد تضمین کرد.
در سال 1989 در یک فیلم زنانه ی هالیوودی به نام «ماگنولیاهای فولادین» کنار بازیگرانی مثل دالی پارتون، شرلی مک لین و سالی فیلد تا حدی درخشید که نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل شد. سال بعد با ایفای نقش خیابانگردِ خوش قلبِ «زن زیبا» ضمن اینکه ستاره اول فیلم (ریچارد گیر) را تحت الشعاع خود قرار داد و نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول شد، پرسونای سینمایی خودش را به تماشاگران تحمیل کرد.
"معصومیت" شاخص و ویژگی اصلی تصویر سینمایی او به عنوان یک ستاره است؛ معصومیتی که بر خلاف تصویر باوقار و اشرافیِ مثلا وینونا رایدر در فیلم های «دراکولای برام استوکر» و «عصر معصومیت» دور از دسترس و اثیری نیست بلکه امروزی و معاصر است. مسلما او فاقد جذابیت و زیبایی بازیگرانی مثل شارون استون و کاتلین ترنر است و همین امر به تثبیت او به عنوان "دختر معصوم" هالیوود دو دهه اخیر، کمک فراوانی کرده است. طبیعی است که نقش های او هم دقیقا متناسب با این تصویرِ مشخص باشند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...