اف. اسکات فیتزجرالد

F. Scott Fitzgerald

فرانسیس اسکات کی فیتزجرالد
تولد : سنت پل، مینه سوتا، آمریکا - ۲۴ سپتامبر ۱۸۹۶
وفات : لوس آنجلس، کالیفرنیا، آمریکا - ۱۰ دسامبر ۱۹۴۰

اسکات فیتزجرالد نویسنده آمریکایی رمان و داستان‌های کوتاه بود. او به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ سده بیستم میلادی شناخته می‌شود.

وی در طبقه‌ی متوسط دیده به جهان گشود. از 1898 تا 1901 را در سیراکیوز، نیویورک و پس از آن از سال‌های 1903 تا 1908 را در بوفالو واقع در نیویورک گذراند و در همان جا وارد آکادمی ناردین شد. هنگامی که پدرش از کمپانی پروکتر اند گمبل اخراج شد، خانواده‌اش به مینه سوتا بازگشتند و اسکات وارد آکادمی سنت پل شد. هنگامی که 13 ساله بود نخستین رمان کارآگاهی خود را در روزنامه مدرسه به چاپ رساند. در 16 سالگی برای کوتاهی در درس خواندن از آکادمی سنت پل اخراج شد. سپس به مدرسه نیومن رفت و در سال 1913 وارد دانشگاه پرینستون شد و در 1917 بدون دریافت هیچگونه مدرکی از آن بیرون آمد، در حالی که پشت سر خود تصویری از پسری پرجاذبه، بلندپرواز، پرعقده و آگاه از استعدادهای ادبی خویش، بر جای گذارد. پس به خدمت ارتش درآمد و تا 1915 در آن باقی ماند، بی‌آنکه امکان آن را پیدا کند که به اروپا سفر کند. همین امر موجب اولین سرخوردگی در زندگی اش شد، اما توانست در اوقات بیکاری به نوشتن داستان و قصه بپردازد. پس از پایان جنگ به نیویورک بازگشت، در مؤسسه‌ای تبلیغاتی به کار پرداخت و داستانهای کوتاهی در مجله‌های ادبی منتشر کرد که با استقبال زیادی روبرو شد. این پیروزی او را بر آن داشت که یادداشت های ادبی و قطعه‌هایی را که در دوره خدمتش در ارتش بر کاغذ آورده بود، فراهم آورد، بدین طریق نخستین رمانش با عنوان «این سوی بهشت» در 1920 انتشار یافت که هم از نظر فروش و هم جلب توجه منتقدان به پیروزی بزرگی دست یافت. این اثر نوعی بیانیه بود که چهره نسل جوان بعد از جنگ را در برجسته‌ترین و جالب‌ترین وضع و حالت پیش چشم می‌گذارد و همدردی صادقانه و ستایش‌آمیز نویسنده را با جوانان نفرت‌زده، بیکار و بانزاکت آشکار می‌سازد. «این سوی بهشت» فیتزجرالد را از برجسته‌ترین شخصیت های ادبی عصر معرفی کرد و به او امکان داد که با هنرپیشه زیبایی به نام زلدا سیر ازدواج کند. پس از ازدواج فیتزجرالد با همسرش به سفر پرداخت و به نوبت در ریویرا، پاریس، واشنگتن و نیویورک اقامت کرد، اما این زندگی دلخواه پایانی غم‌انگیز یافت. زلدا به جنون مبتلا شد و سراسر زندگی نویسنده را با تلخی و مشقت همراه ساخت و خود او را فرسوده و خرد شده به بحران های قلبی مبتلا کرد. فیتزجرالد پس از موفقیت اولین رمانش به نگارش آثار متعددی دست زد با ارزش های مختلفی که غالبا از خاطرات جوانی اش مایه گرفته بود.

«زیبا و دوزخی» (1922) در روال اولین رمان اوست جز آنکه از نظر ساختمان داستانی پیشرفت صریحی را نشان می‌دهد. مجموعه داستان کوتاه «قصه‌های قرن جاز» (1923) که از تجربه‌های شخصی نویسنده مایه گرفته و افراط در بوالهوسی و فساد تدریجی را در زندگی نسل جوان قرن بیستم نمودار می‌سازد، نسلی که خدایان را مرده می‌پندارد، جنگ ها را با شکست مواجه می‌بیند و ایمان ها را متزلزل می‌یابد. فیتزجرالد چون سخنگوی «قرن جاز» در داستان خود قهرمانانی بی‌اعتقاد و غیرمسئول می‌آفریند و به خواننده چنین القا می‌کند که چیزی در این میان غلط و نادرست است که موجب نومیدی می‌گردد.

رمان «گتسبی بزرگ» (1925) در نظر عده‌ای، زیباترین اثر فیتزجرالد آمد که در آن صدای خُرد شدن و شکسته شدن همه معیارهای فریبنده نسل او به گوش می‌رسید. فیتزجرالد در این داستان تسلط خود را در فن روایت و حکایت آشکار می‌سازد. حضور شاهدی که سرگذشت را نقل می‌کند، به داستان رنگ واقعی و عینی و در عین حال وحدت کلام می‌بخشد. این بار اول است که فیتزجرالد در اثر خود، از وجودِ خویش می‌گریزد و در برابر اشخاص داستان خود را نادیده می‌گیرد. همچنین موفق می‌شود که نثری پرقدرت به کار برد و بی‌آنکه لحنی تمسخرآمیز داشته باشد، به مزاح و مطایبه دست زند و به جای افکار رمانتیک به اندیشه‌های جهانی دست یابد. سرگذشت گتسبی نمودار آرزوهای بزرگی است که به گونه‌ای جاودانی در قعر وجود همه امریکایی ها نهفته است، از سرباز تا گنگستر و مرد ادب، و آن آرزوی ثروت و ماجراجوئی و خلاصه تحقق بخشیدن به وجودِ خویش است.

پس از انتشار چند مجموعه داستان کوتاه مانند «همه جوانان غمگین» (1926)، رمان دیگری در 1934 انتشار داد به نام «شب لطیف است» که نویسنده در آن به مشغله ذهنی و درونی خود بازمی‌گردد و شکست اشخاص داستان را انعکاسی از سرگذشت غم‌انگیز خود معرفی می‌کند. همسرش زلدا در این هنگام در بیمارستانی در سوئیس بستری بود، شهرت نویسندگی اش خاطره‌ای بیش نبود، وضع مالی اش ناامید کننده و سلامتش متزلزل بود. فشار ناشی از بیماری سخت همسر و تلاش ناامیدانه در راه بهبود او، فیتزجرالد را با بحران های شدید قلبی روبرو کرد که آن را در داستان «فتور» (1936) وصف کرده است، همین رنج ها و بحران های روحی و عصبی به مرگ زودرسش انجامید.

آخرین داستان فیتزجرالد «آخرین نواب» یا «آخرین قارون» نام دارد که ناتمام ماند و پس از مرگش به سال 1941 انتشار یافت که از نظر بعضی منتقدان بهترین اثر او بوده است. «نامه‌های فیتزجرالد» در 1963 به چاپ رسید. آثار فیتزجرالد با وجود ضعف ها، افراط‌ ‌کاری ها، فقدان تسلط در شیوه نگارش، خاطره‌ای دلپذیر و درخشان در خواننده باقی می‌گذارد. فیتزجرالد درخشان ترین و هیجان‌انگیزترین نماینده نسل سرگردان به شمار می‌آید.


اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...