جرمی آیرونز
Jeremy Irons
پدرش حسابدار بود. در آغاز قصد داشت دامپزشک شود. پس از ترک دانشگاه شربورن، وارد مدرسه هنرهای نمایشی اولد ویک بریستول شد و پس از دو سال آموزش، به این گروه تآتری پیوست. از هم دورههای آن زمانش میتوان به دانیل دی لوییس اشاره کرد. در آن زمان در نمایشهای متعددی از آثار ویلیام شکسپیر گرفته تا کارهای جو اورتن ظاهر شد. در سال 1971 به لندن رفت و در آنجا به کارهای مختلفی مثل باغبانی، کف شویی و نصب کاشی دستشویی پرداخت با این حال تلاش برای کسب نقش در تآتر را هم کنار نگذاشت.
در سالهای بعد فعالیتش را در دو حیطه تآتر و تلویزیون بهطور همزمان ادامه داد. نخستین حضور سینمایی او ایفای نقش فرعی یک طراح رقص در «نیژینسکی» (1980) بود. پس از آن در مجموعهای از اقتباسهای ادبی-تآتری (عمدتاً در نقشهای رمانتیک) ظاهر شد. «زن ستوان فرانسوی» (از رمان جان فاولز)، «خیانت» (از هارولد پینتر)، «اردک وحشی» (از نمایشنامه مارسل پروست). در این زمان به عقیده منتقدان، هنوز در آثارش از قالب یک بازیگر تآتر خارج نشده بود. با این وجود نخستین حضورش در برادوی در 1984 در اجرایی از نمایشنامه «چیز واقعی» اثر تام استوپارد در کنار گلن کلوز بود، حضوری که یک جایزه تونی هم برای او به ارمغان آورد.
ایفای نقش گابریل یک کشیش ژزوییت در فیلم «مأموریت» که داستان آن در اواخر قرن هجدهم در جنگلهای پرت و دور افتاده برزیل می گذرد، آغاز دوره تازهای در کارنامه بازیگری او بهشمار میآید. در همین سال همراه همسر دوم بازیگرش سینید کیوساک (از 1978)، در نقش اصلی چند نمایش شکسپیری از جمله «ریچارد دوم» برای گروه نمایشی معتبر سلطنتی شکسپیر در لندن ظاهر شد. این فعالیتها در سال بعد (1987)، با حضور او در نقش پروفسور هنری هیگینز در نمایش «بانوی زیبای من»، ادامه یافت. در سال 1990 با ایفای نقش کلاوس فون بولو در «برگشتخوردن بخت»، جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به خود اختصاص داد.
او به لحاظ ویژگیهای فیزیکی اش، مثل چهره سرد و بیحالت و صدای نافذ، برای ایفای نقش شخصیتی خبیث، انتخابی ایدهآل مینمود. جان مک تیرنان، در فیلم «جانسخت» با تمام نیرو، با سپردن نقش شخصیتی منفی فوقالعاده با هوش و باوقار ولی شیطان صفت فیلم به او، از این امکان بالقوه وی به خوبی استفاده کرد. سبک بازیگری آیرونز، به همان اندازه که تحسین فراوان برانگیخته، انتقاداتی را نیز به دنبال داشتهاست. بعضی او را بازیگری متکی به «گفتگو» میدانند که هنوز از پس زمینه تآتری خود جدا نشدهاست، برخی خرده گیران نیز او را بازیگری میدانند که به تنهایی قادر به پیش بردن فیلم نیست و همواره نیازمند حضور بازیگری پرتوان در کنارش (مثل رابرت دنیرو در «مأموریت» و گلن کلوز در «برگشتخوردن بخت») است. اما مسلماً حضور او در نقشهایی درونی و پیچیده مثل «شباهت کامل» و »کافکا»، که در آنها با بازیگرانی برجستهای نیز همراه نبوده را میتوان خط بطلانی بر اینگونه ادعاها دانست.
|
|
|
|
|
|
|
|
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...