بابک بیات
Babak Bayat
بابک بیات موسیقی فیلم را با فیلم «غریبه» که با همراهی واروژان ساخته شد، شروع کرد. بعد از فیلم «غریبه»، بیات موسیقی فیلم های «خوشید در مرداب»، «شب آفتابی» (با ترانه «عروسک قصه من»)، «برهنه تا ظهر با سرعت»، «فریاد زیر آب»، سریال «چنگک» و ..... را ساخت.
بعد از انقلاب بابک بیات فعالیت موسیقی را در «شرکت ابتکار»، همراه با دوستش ابراهیم زال زاده و با کاست «قاصدک»، زندگینامه صمد بهرنگی و به صورت ترانههای کودکانه سیمین قدیری آغاز نمود. پس از آن کاست «خروس زری، پیرهن پری» را به همراه احمد شاملو و کاستهای «سکوت سرشار از ناگفته هاست» و «چیدن سپیده دم» را با صدای احمد شاملو موسیقی ساخت.
بابک بیات موسیقی فیلم را در بعد از انقلاب با فیلم «مرگ یزدگرد» ساخته بهرام بیضایی ادامه داد و در سال 1362 موسیقی فیلمهای «نقطه ضعف» و «ریشه در خون» را ساخت و در سالهای بعد برای فیلمهای «شاید وقتی دیگر» و «مسافران» از دیگر ساختههای بهرام بیضایی، سریال «سلطان و شبان»، «کشتی آنجلیکا»، «عروس»، «پرده آخر»، «طلسم»، «مرسدس»، «جهان پهلوان تختی»، «دست های آلوده»، «اتوبوس»، «قرمز»، «دو زن»، «شیدا» و در حدود 90 فیلم سینمایی موسیقی نوشته است و آخرین سریالی که وی برای آن موسیقی ساخته است سریال «ولایت عشق» است.
مرگ پسرش در زندگی او بسیار اثر گذار بود. پسرش "مانی" که ده سال از بهترین دوران زندگی بابک را رقم زد تنها سرمایه ذهنی پدرش بود. بعد از مانی، صاحب پسران دیگری شد. او هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال, ايرج جنتى عطايى, خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدى و ... كه مشوقش بودند ياد مى كند. از دوستي اش با ايرج جنتى عطايى و خاطراتشان, از سفرش با احمد شاملو به سوئد كه موسيقى اش صداى شاملو را در شب هاى شعر در كنسرت هوست و چند جاى ديگر كه به چند ماه انجاميد همراهى مى كرد, از شفيعى کدکنى مى گويد. از ايرج جنتى عطايى مى گويد و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران. از سينما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سينما نياگارا. از اسفنديار منفردزاده و و دوستى هاى قديمى و از ملودی هاى او که از بچه تهران قديم صحبت می کند. از جمعه، از «رضا موتورى»، فرهاد مهراد و شهيار قنبرى. از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان که حتى بلنداى بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست.از بهرام بيضايى و استادى و احاطه اش در موسيقى فيلمى که قرار است برايش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آيداى مهربان.
بابک بیات به زندگى گذشته خود مى بالید و از بيان آن ترسى نداشت. از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنايى با ايرج جنتى عطايى در همين محله ها. سرآسياب دولاب، خيابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچک ترين صدايى به گوش همسايه ها نمی رسيد و آغاز آهنگسازی ا ش از همين خانه محقر 48 مترى بود. و خاطرات شيرين زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعريف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدينش براى او بود. زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود. ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند. اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقى را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد. و از همسرش كه هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم كرده است. بابک بیات به آموزش خوانندگان زیادی از جمله محمد اصفهانی - حامی - مانی رهنما - نیما مسیحا و... پرداخت.
|
|
|
|
|
|
|
|
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...