جف بریجز

Jeff Bridges

جفری لئون بریجز
عناوین شغلی : بازیگر
تولد : لوس آنجلس، کالیفرنیا، آمریکا - ۴ دسامبر ۱۹۴۹

پسر لوید بریجزِ بازیگر و برادر کوچک تر بو بریجزِ بازیگر است. در هشت سالگی برای نخستین بار در قسمتی از مجموعه ی تلویزیون «شکار دریایی» (1958 تا 1961) که پدرش در آن بازی می کرد، ظاهر شد. پس از گذراندن مدتی در نیروی ذخیره ی گارد ساحلی و تحصیل در رشته ی نمایش در استودیوی «هربرت برگوف» نیویورک، نخستین فیلم دوره ی بزرگسالی اش را در سال 1970 بازی کرد. پس از چندی توانست خود را به عنوان یکی از جالب ترین شخصیت های سینمای آمریکا تثبیت کند. به عنوان بازیگری قابل و انعطاف پذیر، برای فیلم های «آخرین نمایش فیلم» (1971) و «تندر بولت و لایت فوت» (1974) نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش دوم و برای «مرد ستاره ای» (1984) نامزد دریافت اسکار بازیگر نقش اول بود.

در شخصیت هایی که بازی می کند، اغلب کشمکش ها و تضادهای درونی یک رویابین آمریکایی ظاهراً راضی و خشنود مورد کاووش قرار می گیرد. زمانی پالین کیل درباره جف بریجز گفت: "شاید طبیعی ترین و ناخودآگاه ترین بازیگرِ تاریخ"، که به رغم اغراق آمیز بودن ادعای او، این واقعیتی است که بازی می کند، آسان گیر، فارغ البال و بی تکلف؛ یعنی ویژگی هایی که بازیگری طبیعی می طلبد. و در عین حال همواره قانع کننده بوده است. به زحمت می توان نشانی از اغراق های عادیِ بازیگری در کارش دید. او با اندام ورزیده، لبخندی به پهنای صورت و پوشش انبوهی از موهای قهوه ای روشن حضوری اطمینان بخش و دلگرم کننده دارد که مثل ستارگان عصر کلاسیک باعث می شود فکر کرد بازیگری چه کار ساده ای است.

او را اغلب با رابرت میچام مقایسه کرده اند (و عملاً هم یک بار نقش میچام در «از دل گذشته ها» را در بازسازی 1984 فیلم، «علی رغم همه موانع»، بازی کرد)؛ به خاطر کار مداوم و حرفه ای، عدم تلاش برای جلوه نمایی یا از خودگذشتگی هنری، حالت تلخ طبیعی اش و بدگمانی عمیقی که در گذر سالها با خستگی درآمیخته است. او سیمایی سرد و گرم چشیده و عاقل نما دارد و در دوره ی ستارگان کم مایه ای که مشغول خودستایی و فخرفروشی اند، جذابیت زخم خورده ی او مغتنم است.

کارنامه ی پروپیمان او موارد متعددی را نشان می دهد که به لطف دستمایه ی بهتری برای نقش، بریجز نقش های ماندگاری را ارائه داده است. نخستین نشان نقش "دوئین جکسون"، پسر جسور و بی پروای «آخرین نمایش فیلم» باگدانوویچ بود (او اغلب آدم های نه چندان باهوش را انتخاب کرده و آن را بی هیچ ملاحظه و احساسات اضافی، با صمیمیت تمام ایفا کرده است). در بسیاری از فیلم های کوچک و جذاب دهه ی 1970 نقش هایی عالی داشت: ترکیبی فارغ البال از لاف زنی و بی پروایی در «همراهان بد» (رابرت بنتون-1972)، جوان پانک دعوایی در «موفقیت» (جان هیوستون-1972) که گاه یادآور مارلون براندو بود و عاملی اساسی در جذابیت بی تکلف دو تا از کمدی های موفق آن دهه بود: همراه سام واترستون در کار جمع آوری گله در «مزرعه آراسته» (فرانک پری-1975) و مردی با بلندپروازی های هنری برابر بی اعتنایی های هالیوود دهه ی 1930 در «ل های غرب» (هاوارد زیف – 1975) و سرانجام وارث یک ثروت خانواده ی جنوبی در «گرسنه بمان» (باب رافلسون – 1977).

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...