ویلموش ژیگموند
Vilmos Zsigmond
ژیگموند برای رابرت آلتمن فیلم «مک کیب و خانم میلر» (1971)، وسترنی برف گرفته با نقش آفرینی وارن بیتی و جولی کریستی، «تصاویر» (1972)، تریلری روانشناختی درباره ی زنی (سوزانا یورک) که احتمالاً در آستانه ی جنون قرار دارد و «خداحافظی طولانی» (1972)، اقتباسی به روز شده از رمان کارآگاهی ریموند چندلر با بازی الیوت گولد را فیلمبرداری کرد.
او برای برایان دی پالما فیلم «وسوسه» (1976) با داستانی اسرارآمیز درباره ی آدم ربایی، «آتش غرور» (1990) اقتباسی نه چندان موفق از رمان تام وولف درباره ی نیویورک دهه ی هشتاد و «کوکب سیاه» (2006)، داستانی جنایی درباره ی جنایتی واقعی در دهه ی چهل میلادی را فیلمبرداری کرد که شیوه ی فیلمبرداری فیلم نوآری «کوکب سیاه» در حالی که رنگی فیلمبرداری شده بود، یک نامزدی اسکار برای ژیگموند به همراه آورد.
ژیگموند فیلمبردار چند کمدی اجتماعی معاصر وودی آلن مثل «ملیندا و ملیندا» (2004) و «با غربیه قدبلند سبزه رویی آشنا خواهی شد» (2010) و تریلر «رویای کاساندرا» (2007) بود. او برای استیون اسپیلبرگ هم فیلم «شوگرلند اکسپرس» (1974) را فیلمبرداری کرد و آنها همکاری شان را با «برخورد نزدیک از نوع سوم» (1977) ادامه دادند. سر صحنه بین اسپیلبرگ و ژیگموند برخوردی پیش آمد، به گفته ی خودش: "شرایط وحشتناکی سر صحنه ی «برخورد نزدیک از نوع سوم» وجود داشت چون آنها چند بار می خواستند من را اخراج کنند. تنها دلیلی که باعث شد این کار را نکنند این بود که جایگزینی برای من نداشتند." ژیگموند اولین و تنها اسکارش را به خاطر همین فیلم دریافت کرد. البته او و اسپیلبرگ دیگر هیچوقت با هم کار نکردند.
شاید شناخته شده ترین فیلم کارنامه ی ژیگموند «شکارچی گوزن» (1977)، درام جنگی مایکل چیمینو درباره ی پیامدهای ناگوار جنگ ویتنام باشد که برنده ی اسکار بهترین فیلم شد. ژیگموند در چند صحنه ی به یادماندنی این فیلم، از جمله یک جشن عروسی و یک صحنه ی نفسگیر رولت روسی، تصاویری در اوج زیبایی خلق کرد که در خدمت ایجاد هول و هراس قرار می گرفتند. ژیگموند به خاطر فیلمبرداری «شکارچی گوزن» هم نامزد اسکار شد. نامزدی اسکار دیگر او برای «رودخانه» (مارک رایدل – 1984) رقم خورد، فیلمی درباره ی سختی های یک خانواده ی کشاورز که مل گیبسون و سیسی اسپیسک نقش های اصلی آن را بازی می کنند.
داستان زندگی ویلموش ژیگموند به اندازه ی پرونده ی سینمایی اش پرافت و خیز است. پدرش مربی سرشناس فوتبال بود اما ویلموش به جای ورود به دنیای ورزش وارد دانشکده سینمایی بوداپست شد و در آنجا با لازلو کوآچ آشنا شد. دوستی این دو تا زمان مرگ کوآچ در سال 2007 ادامه داشت. در سال 1956 وقتی انقلاب مجارستان علیه حکومت کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی سابق به راه افتاد و به شدت سرکوب شد، ژیکموند و کوآچ و فیلمبرداران دیگر خطر را به جان خریدند و از کشتارهای خیابانی فیلمبرداری کردند. به گفته ی کوآچ در مستند «زیرنوس لازم نیست: لازلو و ویلموش» که در سال 2009 از تلویزیون پخش شد: "از نظر روس ها دوربین، سلاح بود؛ هر جایی که تو را با دوربین می دیدند، به سمتت شلیک می کردند." به گفته ی ژیگموند: "شاید ما در آن زمان کمی بیش از اندازه جسارت به خرج دادیم. اما بخت یار ما بود و دستگیر نشدیم."
ژیگموند و کوآچ تصاویر را به صورت قاچاقی به اتریش بردند. این تصاویر در سراسر دنیا از جمله آمریکا از تلویزیون پخش شد. یکی دو سال بعد این دو وارد آمریکا شدند. آنها کار در هالیوود را با فیلمبرداری آثار کم خرج شروع کردند تا این که کوآچ فیلمبرداری «هدف ها» (1968) به کارگردانی پیتر باگدانوویچ را بر عهده گرفت و در ادامه چند فیلم مهم آن سالها از جمله «ایزی رایدر» (1969) را فیلمبرداری کرد. بعد از موفقیت تجاری و هنری «ایزی رایدر» با بازی پیتر فاندا و دنیس هاپر، فاندا از کوآچ خواست که فیلمبرداری فیلمی که او قصد داشت بسازد را بر عهده بگیرد اما از آنجایی که کوآچ قرارداد دیگری داشت، ویلموش ژیگموند را به فاندا معرفی کرد و این سرآغاز ورود ژیگموند به هالیوود بود. طولی نکشید که ژیگموند به یکی از چهره های تاثیرگذار در شکل گیری فیلم های دوران ساز دهه ی هفتاد میلادیِ سینمای آمریکا تبدیل شد. ژیگموند تصاویر دراماتیکی را که با رنگ های مات و نور طبیعی می گرفت نوعی رئالیسم شاعرانه به حساب می آورد و مهارت او در این زمینه آنقدر بالا بود که او را "استاد نور" لقب داده اند. هنر او و کوآچ این بود که طوری از رنگ و نور در فیلم های آمریکایی استفاده کردند که اهمیت تصویر از جذاب نشان دادن ستاره ها فراتر رفت.
از میان فیلم های دیگری که ژیگموند فیلمبرداری آنها را بر عهده داشته، می شود به «رهایی» (1972)، «مترسک» (1973)، «آزادی سیندرلا» (1973) و «دروازه بهشت» (1980) اشاره کرد. «دروازه بهشت» که فیلمبرداری درخشانی داشت به شکست تجاری عظیمی تبدیل شد. ژیگموند درباره ی این فیلم گفته: "مایکل چیمینو واقعاً می خواست فیلم بی نقصی بسازد. بیش از اندازه دوباره کاری کرد و شرایط را خیلی پیچیده کرد. اما آنها هم نباید به خاطر این فیلم زندگی هنری او اینطور نابود می کردند."
ژیگموند در مصاحبه ای با نیویورک تایمز در سال 2009 درباره ی زیبایی شناسی بصری خودش که شبیه به آثار همکارش کوآچ است گفته بود: "این زیبایی شناسی به خاطر این شکل گرفت که ما چند نفر بودیم که مجبور بودیم به سرعت مجارستان را ترک کنیم تا کشته نشویم. این زیبایی شنایی به این خاطر به وجود آمد که به آمریکا آمدیم و فیلم هایی با بودجه های کم – که ما اسمشان را "فیلم های بدون بودجه" گذاشته بودیم – را فیلمبرداری کردیم. تعداد عوامل کم بود و نورپردازی مان هم محدود بود. اینطور شد که من و لازلو خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که اگر هر تصویری را در زمان مناسب روز فیلمبرداری کنیم، بدون استفاده از نور مصنوعی نتیجه بسیار چشم نواز می شود و اگر هم خواستیم از نور مصنوعی استفاده کنیم، به طبیعی ترین شکل ممکن این کار را بکنیم. من از فیلم هایی که نور در آنها ساختگی به نظر می رسد، متنفرم."
|
|
|
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...