هریسون فورد

Harrison Ford

عناوین شغلی : بازیگر
تولد : شیکاگو، ایلینوی، آمریکا - ۱۳ ژوئیه ۱۹۴۲

پدرش ایرلندی و مادرش روس/یهودی بود. بازیگری را از زمان تحصیل در کالج ریپن در ویسکانسین آغاز کرد. در اواسط دهه ی 1960، زمان احتضار سیستم استودیویی، موفق به عقد قرارداد با کلمبیا و سپس یونیورسال شد، به این امید که بدل به یک ستاره شود. در سال 1966، نخستین حضور سینمایی اش، نقش یک پادوی هتل بود که جمله ای کوتاه را بیان می کرد. در این دوره همچنین نقش هایی کوتاه در مجموعه های تلویزیونی مثل «دود اسلحه» (1955 تا 1975)، «ویرجینیایی» (1962 تا 1971) و «آیرونساید» (1967 تا 1975) یافت. با این همه پس از یک سال و نیم کارِ توام با عدم موفقیت از کمپانی یونیورسال اخراج شد. پس از آن بازیگری را رها ساخت و برای مدت پنج سال به کار نجاری پرداخت. کمک و یاریِ دوستی نقش یاب به او این امکان را داد تا نقش کوتاهی در «دیوار نوشته های آمریکایی» جورج لوکاس، بیاید. نقشی که به رغم کوتاهی برای او قرین موفقیت بود، چرا که زمینه ساز حضورش در نقش "هان سولو" در ساخته ی بعدی لوکاس، «جنگ ستارگان» و دنباله های آن شد.

موفقیت بعدی در 1981 با ایفای نقش "ایندیانا جونز" در فیلم «مهاجمان صندوق مقدس گمشده» و سپس دنباله های آن حاصل شد. جالب آنجاست که او نخستین انتخاب لوکاس/اسپیلبرگ برای این نقش نبود. آنها ابتدا تام سلک را در نظر داشتند، اما تعهد کاری او برای فیلمی دیگر مانع از حضورش در این نفش شد. در این زمان بود که (به توصیه ی لوکاس) فورد نقش باستان شناس ماجراجوی این سری فیلم ها را که ملهم از قهرمانان داستان های مصور و سریال های سینمایی قدیمی بود، به خود اختصاص داد.

یازده سال بعد بار دیگر این موفقیت برای فورد تکرار شد و آن هنگامی بود که آلک بالدوین از ایفای نقش "جک رایان"، تحلیل گر سیا و مخلوق ذهن تام کلنسی، در «بازی های میهن پرستانه» سر باز زد. بالدوین که پیش از آن در «شکار زیردریایی اکتبر سرخ» (جان مک تیرنان-1990)، این نقش را پذیرا شده بود، همزمان با فیلمبرداری «بازی های میهن پرستانه» مشغول بازی در اجرایی از نمایشنامه ی «اتوبوسی به نام هوس» در برادوی بود، مضاف بر این که درخواست دستمزد چهار میلیون دلاری او برای ایفای این نقش مورد قبول تهیه کنندگان واقع نشده بود. در اینجا بود که فورد با دریافت نُه میلیون دلار ایفای نقش "رایان" را در این فیلم به عهده گرفت.

موفقیت تجاری این فیلم، منجر به عقد قراردادی بی سابقه شد: دریافت مبلغ پنجاه میلیون دلار در طول ده سال در ازای پنج بار حضور در نقش "جک رایان". ویژگی عمده ی شخصیت "رایان" – یک تحلیل گر سازمان سیا در کتاب کلنسی که در فیلم بدل به یک مامور اطلاعاتی شده بود – آسیب پذیری او بود. این خصیصه که در مواردی مثل علایق خانوادگی او تجلی می یافت، این شخصیت را در میان همتایانش متمایز و آن را برای تماشاگران ملموس و پذیرفتنی می ساخت. و در این راستا، حضور فورد، (و نه لزوماً بازی و نقش آفرینیِ او)، که پیش از این نقشِ همانندِ مردی دل نگرانِ همسر و فرزند در کشاکش حوادث، در «دیوانه وار» رومن پولانسکی را پذیرا گشته بود، این تاثیر را دوچندان می ساخت. اما این ویژگی در فیلم دوم این سری یعنی «خطر واضح و حاضر»، به کلی رنگ باخت، و "رایان" بدل به نماینده ی میلیتاریسم آمریکا در آمریکای لاتین و عامل گرایش های دست راستی شد. تفاوت شخصیت "رایان" در این دو فیلم را می توان از طریق مقایسه ی شعارهای تبلیغاتی آنها دریافت: شعار تبلییغاتی "نه برای افتخار، نه برای کشور، [بلکه] برای همسر و فرزندش" در «بازی های میهن پرستانه»، به "حقیقت به یک سرباز نیاز دارد" در «خطر واضح و حاضر» بدل شده بود.

در کنار حضور تیپیکش در این سری فیلم ها، در آثاری متفاوت هم به ایفای نقش پرداخته که از آن جمله، شکارچی تلخ اندیش و بی احساس روبات های یاغی در نوآور افسانه ای علمی-تخیلی «بلید رانر»، نقشی که بیش از هر چیز وامدار کارآکاه های خصوصی خونسرد و درونگرای سالهای 1940 تا 1950 می نمود، بازرس پلیس فیلم «شاهد» (برای ایفای آن نامزد دریافت جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول بود)، دادیار فیلم «بی گناه فرض می شود» و مردی به اشتباه متهم شده ی نسخه ی به روز شده ی تعقیب و گریز بی پایان "ژاور" و "ژان والژان" یعنی «فراری» (نقشی که در مجموعه ی تلویزیونی دهه ی 1960 توسط دیوید جانسون ایفا می شد)، قابل اشاره اند.

در این سالها حضور فیزیکی او به یک اندازه مورد استقبال تماشاگران زن و مرد مواجه شده است. حضور او در چند فیلم از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما و این نکته که پولسازترین بازیگر دهه ی 1980 هالیوود بوده است، شواهدی بر این مدعایند. اما به رغم همه ی این موفقیت ها، کارنامه ی او صرفاً نشان دهنده ی تصویری ثابت و انعطاف ناپذیر است. نوع بازیگری او فاقد هرگونه نرمش و انعطاف می نماید، به همین جهت حضورش در قالب تیپ های تثبیت شده ی سینمایی مثل "هان سولو" و "ایندیانا جونز" با موفقیت های بیشتری رو به رو بود، تا حضورش در نقش های درام که غالباً به شکست انجامیده است: مثل «مراقبت هِنری»، که بازی او در آن، در نقش آدمی که حافظه اش را از دست داده، صرفاً در حرکات کودکانه ی یک آدم بزرگسال خلاصه می شد، یا در «ساحل ماسکیتو»، در قالب یکی از شخصیت های خودویرانگرِ آثار پل شریدر ظاهر می شود و بازی اش در اینجا، اساساً فاقد آن حس درونگرایی لازمه ی نقشی این چنین است. همچنین حضورش در «سابرینا»، در نقشی که در نسخه ی کلاسیک توسط همفری بوگارت ایفا شده بود، حضوری که مثل خودِ فیلم، در مقایسه با اصل، بیشتر به یک شوخی شبیه بود.

در نگاهی دقیق تر، حتی حضورش در نقش های تیپیک، مثل ارائه ی ترکیب طنز و خشونت فانتزی در سری فیلم های «ایندیانا جونز» از سوی او (که ستایش بسیاری را هم برانگیخته)، در مقایسه با نمونه های همانند از آثار کلاسیک یا حتی فیلم های روز، همانقدر سطحی می نماید که ترکیب کلیِ خودِ این فیلم ها. در واقع عامل اصلی ثبات موقعیتش در هالیوود را می توان محافظه کاری او در پذیرش نقش ها دانست. او بر خلاف دیگر سوپراستارهای سینمای آمریکا به ندرت در نقشی منفی یا حتی در نقشی غیرمتعارف ظاهر شده است.

از نقش آفرینی های دیگر او می توان به حضور در نقش رئیس جمهور آمریکا در «هواپیمای رئیس جمهور» اشاره کرد که با بدل ساختن رئیس جمهور به یک قهرمان اکشن به راحتی در رده ی آثار حادثه ای او مثل سری «ایندیاناجونز»ها جای می گیرد و یا ایفای نقش خلبانی بی قید (تلفیقی از پرسونای کمدی او در فیلم هایی مثل «دختر کارمند» و «سابرینا» با تصویر شناخته شده اش در آثار اکشن) در «شش روز، هفت شب»، که طنز آن بیشتر از برحورد شخصیت های نامتناجس او و همبازی اش آن هکه در نقش زنی نیویورکی با روحیاتی به کلی متفاوت و حتی متضاد ناشی می شد.

همسر دومش، ملسا ماتیسن (از 1983 تا 2004)، فیلمنامه نویسِ «ئی تی، موجود ماوراءزمینی» است.


  • ۴۲
  • 2013
  • -
  • برنچ ریکی
اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...