عظیم جوانروح

Azim Javanrouh

عظیم جوانروح گیوی
عناوین شغلی : مدیر فیلمبرداری
تولد : اردبیل، استان اردبیل، ایران - ۲۴ دی ۱۳۲۴
وفات : تهران، ایران - ۴ آذر ۱۳۹۳

عظیم جوانروح از سال 1352 به عنوان فیلمبردار در تلویزیون مشغول به کار شد و حدود سالهای 55-1354 به مدت دو سال در دفتر سازمان رادیوتلویزیون در پاریس به فعالیت پرداخت. در این مدت تعدادی مستند گزارشی و خبری ساخت که به موضوع مراحل ساخت نیروگاه اتمی ایران در فرانسه، زندگی مارک شاگال (و نیز مصاحبه اختصاصی با این نقاش فرانسوی)، همچنین زندگی و آثار ویکتور وازارلی، برنامه ی تئاترهای پاریس و دیگر مسائل سیاسی، اجتماعی و هنری اختصاص داشت. در بازگشت، پاییز 1357 در ماجرای اعتصاب کارکنان رادیوتلویزیون، جوانروح به عنوان یکی از نمایندگان شورای اعتصاب ارتباطی نزدیک با دفتر روحانیون عالی رتبه ی انقلابی داشت. جوانروح پس از انقلاب برای مدت کوتاهی مدیریت تولید شبکه دوم تلویزیون را بر عهده گرفت، سپس خیلی زود سر جای اصلی اش برگشت. از دهه ی شصت به بعد، زمانی که چند تیم دونفره و جوان فیلمبرداری، در قالب "مدیر فیلمبرداری و فیلمبردار" کوشیدند خون تازه ای به رگ های این حرفه وارد کنند، جوانروح نیز در کنار فیلمبردارش فریدون مسروری مدیریت یکی از این گروه ها را بر عهده گرفت. آنها «در انتظار شیطان»، «صبح روز بعد» و «آخرین خون» را عرضه کردند و در کنار تیم "منصوری-کلاری" و "جعفریان-صبا" امیدهای زیادی را به آینده ی این حرفه برانگیختند. اما سینمای ایران با وجود تمامی امتیازات و حُسن های این مدل از کار کردنِ تیمی که به استانداردهای جهانی هم نزدیک بود، نتوانست به این شیوه ادامه دهد؛ از جمله به سبب آن که سینمای ایران به ویژه در بخش خصوصی نمی تواند از پس دستمزد دو فیلمبردار برای یک فیلم بربیاید. هرچند که هر یک از اعضای این گروه ها راه خود را یافتند و به تنهایی وزنه ای در فیلمرداری لقب گرفتند.

«مختارنامه» یکی از عظیم ترین سریال های تاریخ تلویزیون، وقت و انرژی زیادی را از جوانروح گرفت. از طرفی با وجود بالا رفتن تدریجی سن، او پس از سالهای طولانی کار کردن در این سریال دیگر نتوانست احیا شود و با آن که بعد از «مختارنامه» فیلمنامه های زیادی به او پیشنهاد شد اما شرایط جسمانی تازه اش اجازه ی هر انتخابی را به او نمی داد. در این میان فقط به میرباقری برای «شاهگوش» پاسخ مثبت داد که به نوعی آخرین هنرنمایی اش بود. فرخ مجیدی هم دانشکده ای و دوست نزدیک جوانروح می گوید: "چند سالی را که از ایران دور بودم، تلفنی و از طریق نامه با عظیم در ارتباط بودم، او همیشه مرا تشویق می کرد که برگردم. اما به یکباره متوجه شدم که عظیم دیگر آن شور و نشاط سابق را ندارد. گویا اولین نشانه های بیماری را دریافته بود و حتی وقتی در بیمارستان بستری بود تمایلی نداشت کسی به دیدنش برود. من کمی از این برخورد او دلخور شدم اما تازه درک می کنم که چرا چنین تمایلی داشت. او کسی بود که همیشه مرگ را دست می انداخت و این بار احساس کرده بود مجبور است مقابل مرگ تسلیم شود. انگار حاضر نبود این تسلیم و شکست را جلوی دیدگان و چشم دوستانش تجربه کند..."

فرزندانش در ایران نبودند و او تنها در یک آپارتمان کوچک زندگی می کرد. در خانه اش نیز شرایط خوبی نداشت، چون به تازگی عمل قلب باز انجام داده و بعد از این جراحی، ریه اش آب آورده بود. سپس با این که مشکل ریه اش برطرف شد اما در آخرین مراجعه اش به پزشک، تشخیص داده شد که سرطان روده دارد و مدتی بعد درگذشت.

اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
اطلاعاتی برای نمایش وجود ندارد!
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...