الیزابت تایلور: زندگی و عشق هایش
پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲:۴۴یکی
از آخرین ستاره های باقی مانده از نظام استودیویی سینما، الیزابت تایلور
چند روز قبل در سن 79 سالگی در گذشت. تایلور با زیبایی وصف ناپذیرش،
زیرکانه توانست در سیستم تجاری هالیوود به خوبی کار کند، اما این زندگی
شخصی او بود که مورد توجه همگان قرار گرفت. هشت ازدواج، مبارزات بلند مدت
اش بر علیه بیماری ایدز و دوستی نزدیکش با مایکل جکسون همیشه او را در تیتر
خبرها نگه داشته بود.
- نویسنده : هلن اوهارا
- |
- ترجمه : سارا ترابی
- |
- منبع : امپایر
۱. مخمل مِلی
الیزابت
تایلور با مژگان دلفریب و چشمان سحرانگیز وحشی اش در شمال لندن به دنیا
آمد. در سن هفت سالگی خانواده اش به آمریکا نقل مکان کردند و در سن نُه
سالگی در اولین فیلم اش حضور یافت، فیلم «هر دقیقه یکی متولد می شود».
استودیوی ساخت این فیلم "یونیورسال" با او قرارداد دیگری نبست، اما او مورد
توجه استودیو "اِم جی اِم" قرار گرفت، جایی که او اولین موفقیت اش را با
فیلم «لاسی به خانه برگرد»، یک سال بعد تجربه کرد. بعد از آن با شرکت در
نقش اول فیلم "«مخمل ملی» پیشرفت چشمگیری داشت. تایلور برای بدست آوردن این
نقش بسیار تلاش کرد و این اولین حرکت زیرکانه ی حرفه ای او بود، به او
شانس درخشیدن در فیلمی را داد که موضوع آن می توانست دختران جوان را در هر
جای دنیا مجذوب خود کند. او این قضیه را با شرکت در فیلم «خانم کوچولو»
ادامه داد، در این زمان او شهرت و اعتبار یک بازیگر قابل اعتماد را کسب
کرده بود و از نظر تجاری هم موفق بود. اما قدم بعدی او انتقال موفقش به
دنیای هنرپیشگی بزرگسالان بود.
۲. "پدر عروس"، اولین ازدواج: نیکی هیلتون
اولین حرکت او برای این انتقال در سال 1950 اتفاق افتاد، زمانی که تایلور هفده ساله بود. او نقش عروس را در نسخه ی اصلی «پدر عروس» بازی می کرد، در مقابلش اسپنسر تریسی به عنوان پدر او و جون بِنِت به عنوان مادرش حضور داشتند. در همین زمان او در زندگی واقعی اش با نیکی هیلتون (پسر غول هتلداری کنراد) ازدواج کرد. متاسفانه همسر جوانش به نوشیدن الکل روی آورد و اثر آن چند سال بعد به شکل خشونت فیزیکی و احساسی پدیدار شد و ازدواج آنها در ژانویه سال 1951 پایان پذیرفت. با این وجود همه جا خبر از این بود که الیزابت تایلور، ستاره ی نوجوانان، به الیزابت تایلور ستاره ی سینما تبدیل خواهد شد. او خیلی زود ثابت کرد که شهرتش بی دلیل نیست.۳. مکانی در آفتاب
با عنوان "تراژدی آمریکایی" دراین اقتباس از کتاب تئودور دریسر، تایلور نقش زن زیبا و ثروتمند مهمانی رویی را بازی می کند که عاشق جورج ایستمنِ بی پول می شود. مونتگمری کلیف کسی ست که تلاش می کند تا در کارخانه ی عموی ثروتمندش مشغول به کار شود. اما جورج باعث حاملگی آلیس (شلی وینترز) کارگر کارخانه شده و وقتش را به اظهار عشق کردن به تایلور از یک طرف و تلاش برای خلاص شدن از دست آلیس از طرف دیگر می گذراند. معلوم است که فیلم پایان خوشی ندارد، باعث شگفتی این است که تایلور چقدر عالی در این فیلم ظاهر شده، و با انتقاداتی روبرو شد که او را تا عرش بالا بردند. با این وجود نامزد اسکار هم نشد، در حالی که همکار ستاره اش شد و خطاب به او چنین گفت که "اگر تو خوشگل به حساب می آیی اما شبیه یک خدمتکار بازی می کنی، تو هیچوقت قابل احترام قلمداد نخواهی شد." با این وجود این حرف نشان دهنده ی این بود که او توانایی بازی در نقش های مهم تری را داشت. چه حیف که استودیوها متوجه او نشدند.۴. آیوانهو
همانطور که انتظار می رفت، در «آیوانهو» هم شاهد از دست رفتن استعداد تایلور بودیم. به او نقش مکمل "ربکا" پیشنهاد شد به جای بازی در نقش عشق واقعی آیوانهو "رونا"، تایلور می توانست با این طرح داستانی بیشتر از این ها بدرخشد اما در نهایت چیزی نصیبش نشد، در نقش دختر یهودی عاشق شوالیه ای سحرآمیز گرفتار شده بود. این جوآن فونتین بود که توانست شوالیه را تصاحب کند، در حالی که ربکای بیچاره مجبور بود، به اظهار عشق شوالیه ی در حال مرگی (جورج ساندرز) دل خوش باشد. با این وجود در مقایسه با نقش های قبلی اش مثل «دختری که همه چیز داشت»، این یک نقش حیاتی در این دوره از زندگی او بود.۵. ازدواج دوم: مایکل ویلدینگ
هنگام ساخت «آیوانهو» بود که تایلور با مایکل ویلدینگ آشنا شد و با هم ازدواج کردند، بیست سال بزرگتر از او بود. "این برای من یعنی آغاز یک زندگی تا ابد شاد" این را تایلور درباره ی ازدواجش گفت. ازدواج آن ها پنج سال دوام داشت و آن ها صاحب دو پسر شدند به نام های مایکل هوارد و کریستوفر ادوارد، قبل ازاینکه در سال 1957 به رابطه شان خاتمه دهند. تایلور در ایجاد هماهنگی بین خانواده و حرفه ی هنرپیشگی اش دچار مشکل بود، استودیو خواهان کار تمام وقت بود تا فیلم «دختری که همه چیز داشت» را قبل از اینکه حاملگی تایلور مشخص شود تمام کند. همچنین مخالفت هایی برای بازی در قسمت هایی از فیلم «منطقه فیل ها» وجود داشت. علارغم فشارهای موجود او همچنان کار خود را ادامه داد و برای بدست آوردن نقش های بهتری رقابت کرد. در کار موفق اما ازدواجش به شکست انجامید.۶. غول
با بازی راک هادسون و جیمز دین، تایلور در یکی از بهترین مجموعه های سینمایی تمامی اعصار بازی کرده، فیلم داستانی حماسی درباره ی مزرعه داران رقیب مزارع تگزاس بود. هادسون مزرعه داری است که به لِزلی (تایلور) زیبا اظهار علاقه کرده و توانسته دل او را بدست آورد. دین مرد تازه به دوران رسیده ای است که از لِزلی خوشش می آید و رقیب همیشگی هادسون است. فیلم اثر حماسیِ بزرگی بود و بی شک مورد توجه اسکار قرار می گرفت، جایزه اسکار بهترین کارگردانی را از میان نُه کاندید از آن خود کرد. یک بار دیگر تایلور از دید داوران اسکار دور ماند: دو بازیگر مرد نقش اصلی و زن نقش مکمل فیلم (مرسدس مک کمبریج) جایزه بردند ولی الیزابت نه. خیلی غیرمنتظره بود زمانی که سال بعد تایلور برای فیلم فراموش شده ی «رینتری کانتری» نامزد جایزه اسکار شد، البته جبران نادیده گرفته شدن اش در اسکار نبود.۷. ازدواج سوم: مایکل تاد
دو هفته بعد از جدایی کاملش از مایکل ویلدینگ، تیلور با مایکل تاد ازدواج کرد، تهیه کننده ی هالیوود کسی که بیست و سه سال از او بزرگ تر بود و تا آن زمان دو بار ازدواج کرده بود. تمام نشانه ها حاکی از این بود که تادِ میانسال یک رابطه ی بی نظیر با تایلور پیدا کرده و به نظر می رسید که این زوج از زندگی مشترک شادی لذت می برند. در همین حین آنها در آگوست 1957 صاحب یک دختر به نام الیزابت یا لیزا شدند. با این وجود زندگی برایشان تا تلخ شدن دوام نیافت، یک سال بعد تاد در حادثه ی سقوط هواپیما کشته شد.۸. گربه روی شیروانی داغ
در همان روزهایی که تاد کشته شد، تایلور بازی در فیلم «گربه روی شیروانی داغ» را به همراه پل نیومن آغاز کرد. در حالی که زندگی شخصی اش ویران شده بود، تایلور تصویر قدرتمند و تاثیرگذاری از یک همسرِ به حالِ خود رها شده ارائه داد. نقش مگی همسر فوتبالیست زخمی و در خود فرورفته ای به نام بریک با بازی پل نیومن را ایفا کرد. فیلم از نسخه ی اصلی داستان بسیار متفاوت بود، اما پل نیومن و الیزابت تایلور بهترین بازی هایشان را ارائه دادند و دراوج زیبایی بودند. نکته ی جالب: این فیلم قرار بود سیاه و سفید فیلمبرداری شود اما بعد از اینکه تهیه کنندگان این دو نفر را برای بازی در فیلم انتخاب کردند، به دلیل رنگ عجیب چشمان این دو بازیگر تصمیم شان عوض شد.۹. ازدواج چهارم: اِدی فیشِر
بهترین دوست مایکل تاد بازیگر آمریکایی الاصل و چشم آبی ادی فیشر با دبی رینولدز ازدواج کرده و پدر کری فیشر و تاد فیشر (به یاد مایکل تاد) بود. زمانی که تاد زنده بود این دو زوج زمان زیادی با هم بودند و بعد از مرگ تاد هم فیشر و رینولدز به تایلور خیلی کمک کردند. اما فیشر و تایلور خیلی سریع رابطه شان را نزدیک تر کردند، چیزی بیشتر از یک دوستی ساده، در نهایت این قضیه به یک رسوایی، یک طلاق، یک ازدواج و یک بیزاری همیشگی در وجود رینولدز منجر شد (سالها بعد رینولدز گفت که عکسی از تایلور را همیشه روی چرب ترین غذای یخچال اش می گذارد تا به یادش بیندازد که نباید آن را بخورد، تایلور در جواب این حرف فقط خندید). تایلور و فیشر با یکدیگر در فیلم «باترفیلد 8» بازی کردند، فیلمی که بالاخره تایلور با آن برنده ی اسکار شد. اما نقش بعدی اش معروف ترین چهره را از او به جا گذاشت.۱۰. کلئوپاترا
تایلور قرارداد بازی در «کلئوپاترا» را در سال 1960 امضا کرد، اما پروژه با تاخیر زمانی و مشکلات دیگری از همان آغاز کار روبرو شد. در این فیلم تایلور هیچوقت از نظر جسمی خوش بنیه به نظر نمی رسد، برنامه ی تولید و کندی ساخت فیلم او را بیمار کرده بود، بسیاری از قسمت ها دوباره ساخته شدند. فیلم از لندن به سینه سیتای ایتالیا انتقال یافت، جایی که سیاهی لشگر ها از وسایل صحنه دزدی کردند و نتیجه ی کار چند صحنه ی عریض به دردنخور بود. کارگردان فیلم جوزف اِل.منکیه ویچ دچار حریق شد و هیچوقت فیلم دو قسمتی شش ساعته اش را نساخت. با این وجود فیلم حماسی چهار ساعته ای که باقی ماند، از نظر مقیاس کار با عظمتی بود، با درخشش تایلور در نقش ملکه ی قاطع نیل، تماشاچیان در تلاش بودند تا از ارتباط تایلور و ریچارد برتون در زندگی واقعی شان باخبر شوند. تایلور درباره ی ایفای نقش کلئوپاترا گفت: "چیز زیادی از کلئوپاترا به خاطر نمی آورم. خیلی چیزهای دیگر در زمان ساخت این فیلم اتفاق افتاد".۱۱. ازدواج پنجم: ریچارد برتون
چند سال قبل ما در مجله ی امپایر مجموعه ای قدیمی از کارهای روزنامه نگاری بزرگ و آزاد اندیش به نام جف فریمن پیدا کردیم. کار اولش را در مورد «کلئوپاترا» نوشته بود، و خودش را در اولین تجربه اش خوب نشان داده بود. تقریبا از همان ابتدای ساخت فیلم شایعاتی درباره ی ارتباط بین الیزابت تایلور و ریچارد برتون وجود داشت. به سرعت تمام سه مایل میان ویلاهای مخصوص این دو نفر پر شد از چادرهای سفید خبرنگاران جنجالی که سعی داشتند تا عکسی از این دو نفر در کنار هم بگیرند، فریمن صبح ها به دفترش می رفت تا برتون مست را روی میزش پیدا کند، ناامیدانه دوری از بازیگر زیبایش را تحمل می کرد. تایلور و برتون دزدکی به کلوب های شبانه می رفتند با کمک فریمن و خبرچین های دیگری که تلاش می کردند تا آنها را از دست عکاسان نجات دهند، در نهایت تایلور از طرف واتیکان به نام بی سر و پای شهوت برانگیز محکوم شد و این دو نفر بالاخره از همسران بی گناهشان جدا شدند و با یکدیگر ازدواج کردند. تایلور گفت: "این ازدواج تا ابد دوام خواهد یافت".
۱۲. چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟
او بهترین قاضی کارهای خودش بود، تایلور معتقد بود که اجرای او در این فیلم که برنده ی جایزه ی اسکار شد، بهترین کارش بوده. در نقش مارتا زن بدخلق و سلیطه در مقابل برتون استاد دانشگاهی کم حرف اما طعنه زن، او دوست داشتنی نیست اما به شدت جذاب است. تایلور برای بازی در این نقش وزن اضافه کرد و دیگر نقش آن زن سحرانگیز و افسون کننده را نداشت، که نشانه ی تجاری اش شده بود، این طور احساس می شد که تایلور و برتون قصد دارند تا شکل دیگری از ارتباط شان را به روزنامه ها نشان بدهند بر خلاف آن چیزی که تا آن روز در موردشان گفته می شد. بعد دوباره آنها به جهانگردی و خرید جواهرات پرداختند (از همه مهم تر الماس 69 قیراتی برتون-تایلور بود) و حتی شهرتشان را کنار گذاشتند و در مجموعه های کمدی مثل «من لوسی رو دوست دارم» ظاهر شدند، رابطه ی آنها بعید بود که با شکست روبرو شود.۱۳. ازدواج ششم: ازدواج مجدد با ریچارد برتون
تایلور و برتون یک دهه با هم زندگی کردند، یازده فیلم با هم هم بازی بودند و یک دختر به نام ماریا را به فرزند خواندگی پذیرفتند، اما ناگهان شکافی بین آنها پیدا شد. برتون نوشیدن الکل اش را افزایش داد و درباره ی خیانت به همسر اولش احساس گناه می کرد، تایلور نسبت به هم بازی های زن اش بدگمان شده بود و این دو درباره ی همه چیز با هم مشاجره می کردند. آنها در سال 1974 از هم جدا شدند، اما یک سال بعد دوباره ازدواج کردند و یک سال دیگر را با هم گذراندند. با اینکه تلاش دوباره شان باز به طلاق انجامید، آنها تا مرگ برتون ارتباط شان را با هم حفظ کردند، حتی در سال 1983 در برادوی با هم هم بازی بودند (زندگی های خصوصی).۱۴. ازدواج هفتم: جان وارنر
اواخر دهه ی هفتاد و اوایل دهه ی هشتاد دوره ی رکود کاری تایلور بود، در همین زمان تایلور سناتور ویرجینیا (جان وارنر) را ملاقات کرد. آنها در سال 1976 ازدواج کردند، بعد از آخرین طلاق او از برتون و تا سال 1982 با یکدیگر بودند. در زمان ازدواج شان و بعد از آن تایلور مقدار قابل توجهی وزن کم کرد، باعث شد تا در فیلم رده ی دوم کوتاهی در نقش یک معلم کاهش وزن بازی کند (به طرز باورنکردنی خوب و با احساس بود). در همین زمان در واشنگتن الیزابت تایلور کمک های انسان دوستانه ای به بنیاد خیریه تحقیقات بیماری ایدز داشت، در سال 1985 بعد از مرگ دوست اش راک هادسون بر اثر این بیماری او این کمک بزرگ را آغاز کرد. او حتی به جای یکی از شخصیت های کارتونی یک قسمت از مجموعه ی هشدار دهنده «کاپیتان پلانِت» حرف زده تا اعتراض اش را نسبت به تبعیض نشان دهد.۱۵. ازدواج هشتم: لری فورتنسکی
در اواخر 1980 تایلور به شکل خطرناکی به مواد و الکل وابسته شده بود ("من می توانم از همه بیشتر سر میز بخورم و مست نشوم. ظرفیت من وحشتناک است")، برای کنترل کمردردش و بیماری های مختلف دیگری که داشت. او به یک بازپروری رفت و در آنجا بود که با کارگر ساختمان لری فورتنسکی آشنا شد. زمانی که آنها ازدواج کردند، او بیست سال از تایلور کوچک تر بود (دوست صمیمی تایلور، مایکل جکسون در این عروسی او را همراهی می کرد) در جبران ازدواج های اولش که همیشه با مردهایی بزرگ تر ازدواج کرده بود، این زوج در طی پنج سال زندگی مشترکشان علارغم تفاوت سنی شان بسیار خوشبخت و شاد به نظر می رسیدند. بعد از جدایی آنها دیگر تایلور ازدواج نکرد.۱۶. سیمپسون ها
با وخیم شدن حالش (که شامل سرطان پوست، تومور مغزی، جراحی ترمیم کفل و سینه پهلو می شد) در طی دهه ی 1990 و 2000 تایلور از شهرت اش بیشتر و بیشتر فاصله گرفت. او در نهایت فرصت یافت تا در چند کار دیگر شرکت کند. به طور مثال، در مجموعه ی «سیمسون ها»، در دو نقش ظاهر شد. یکی در نقش خودش و دومی به جای بچه ی کوچک سیمسون ها مگی یک کلمه را تکرار می کرد: "بابا" در قسمت "اولین کلمه ی لیزا" در سال 1992. بله مگی حرف می زد و به نظر می رسید که خودِ الیزابت تایلور است. حالا صدای این بچه کوچولو ما را به یاد الیزابت تایلور می اندازد.۱۷. فلینت استون ها
مجموعه ی کارتونی آمریکایی محبوبی است، درباره ی خانواده ای که در زمان عصر حجر در شهری به نام بدراک زندگی می کنند. فِرِد فلینت استون پدر این خانواده است و با ویلما ازدواج کرده. آنها یک دختر به اسم ببل دارند و یک دایناسور خانگی به اسم داینو. فیلم معمولا با فریاد فِرِد آغاز می شود، زمانی که کارش را تمام کرده و می خواهد به خانه برگردد، فریاد می زند: "یابا دابا دوو"- سارا ترابی
- |
- پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲:۴۴
- |
- ۳۴۸۲
- |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...