10 فیلم برتری كه در آن "نبايد گوشی رو برداشت"
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۶پیش درآمد: بدون شک وقتی به تلفنهای ثابت (در دو سه دهه گذشته – مترجم) فكر كنيد، در میيابيد كه چيزی ناخوشايند در مورد آنها وجود دارد. وقتی نمیتوانيد بفهميد چه كسی در آن سوی خط دارد با شما صحبت میكند؛ مردی با ماسک ارواح شيطانی، يا گلن كلوزِ عصبانی با ژل موی مسخرهاش. اين چيزی ست كه مجموعه فیلم های «جيغ»در كمال خونسردی آن را بزرگ كرده و پرورش داد و ما نيز ده مثال از اين مسئله را كه در دنیای فيلمهای هاليوودی اتفاق می افتد که، گاهی برداشتن گوشی تلفن، بدترين كاری است كه میتوان انجام داد را برشمرده ایم. حرف ما رو باور كنيد...
- نویسنده : مایکل مک مورفی
- |
- ترجمه : بابک ضیایی
- |
- منبع : امپایر
۱. وقتی كه غريبه ای زنگ میزند (دو فيلم 2006 – 1979)
پرستاری بچه از آنچه در نگاه اول به نظر میرسد سختتر است. اصولاً وقتی پرستار بجه باشيد، بيشتر روز را مشغول نوشيدن نوشابهی رژيمی و ريختن آن روی كاناپه! عوض كردن كانالهای تلويزيون كابلی و پاره كردن صفحات جالب مجلهی صاحبخونه هستيد. ولی گاهی، تنها گاهی، يک روزس آدمكش در طبقهی بالای همين خانه هست و شماره تلفن كنار دست شما را دارد. ای وای من....
طبعاً افسانهی شهری (مدرن بودن شخصيتها – مترجم) "پرستار بچه و مرد طبقهی بالايی" روی پردهی سينما بزرگ به نظر میرسد، آنگاه كه هر وقت تلفن زنگ خورد اين فكر ناخوشايند ناخودآگاه به ذهن میرسد كه: "نكنه اين يارو كه مدام زنگ میزنه، واقعاً طبقهی بالاست و داره اون بچهای كه بايد ازش پرستاری میشده رو به قتل میرسونه؟!" اين ايده كوچک ولی ناب توسط كارگردان فرد والتون در 25 دقيقهی ابتدايی نسخهی قديمی فيلم به خوبی ساخته میشود. متأسفانه، پس از 25 دقيقهی اول سررشتهی فيلم از دست كارگردان خارج میشود و در ادامه فيلم چيز خوبی از آب در نمیآيد.
بدتر اين كه نصيحت، مبنی بر اين كه "اون گوشي رو برنداريد" در چنين شرايطی به درد نمیخوره و نمیتونه جلوی كشته شدن بچهها رو بگيره: ای وای من، ای وای تو! هرچند هنوز هم قضيهی "شام با همديگه" سر جاشه! عشق است و صفا...
(همون "بفرماييد شام" خودمون - مترجم)
۲. حلقه (1998- 2002)
شايد مهم ترين نصيحتی كه بايد گوش كرد وقتی بحث فيلم «حلقه» هست اينه كه "بابا اون فيلم نفرين شده رو نذار تو دستگاه و نگاهش كن و انتظار داشته باش كه هيچ اتفاق بدی نيفته!" اون نفرين شده هست، بذار به حال خودش بمونه. از اون بدتر، وقتی میدوني دو تا دختر بعد از ديدن اين فيلم مردن، ديگه خودت نشين نگاهش كن! آخه اين وسواسی كه روی يه فيلم ويديو داری از چيه؟ حالا اگه "بلوری" بود، باز هم يه چيزی! به هرحال، به فاصلهی كوتاهی پس از تماشای فيلم ويديو، تلفن زنگ میخوره (ررررينگ يعنی زنگ خوردن تلفن!) صدای پشت خط، صدای يک دختر است كه میگويد "هفت روز". آدم يه جوريش میشه!
اين كه آيا اين اخطار هفت روزه در نهايت منجر به مرگ خواهد شد يا نه، چيزی است كه بايد خودتان ببينيد (اگه تا حالا فيلمو نديديد البتّه) ولی اينو بدونيد: نبايد اون تلفنو برداريد و خوب البته بهتره كه اصلاً فيلمو نگاه نكنی. هيچوقت به وسايل قديمی، اون هم متعلق به ديگران اعتماد نكنيد، نه تلفن خانگی نه فيلمهای ويديو، يک قانون جديد برای زندگی!
۳. سكوت برهها (1991)
در پايان فيلم، كلاريس استرلينگ لحظههای سختی رو گذرونده. او از بُعدِ روانی مورد حمله قرار گرفته، با مُخش بازی شده و به طور كلی توسط بازی يک برندهی اسكار كه عادات غنايی خاصّی داره مورد شکنجه و آزار روحی قرار گرفته. با يک قاتل روانی زنجيرهای در تاريكی قايم موشک بازی كرده و البته خوب از پس نقش براومده. اون يه سربازه، يه اسطوره، يک مأمور اف. بی. آی و بدون خطا. البته توانايي اينو نداره كه بفهمه اون تماس تلفنی منحوس كه منتظر اونه، بهتره كه پاسخ داده نشده. یک مهمونی به افتخارش گرفته شده و همه دارن يه جور خاصی رفتار میكنن و شانس اين هم كه خبر فرار كردن قاتل آدمخوار داده بشه، زياده.
به بيانی ديگر: "بابا. اون تلفن. رو. بر. ندار. جدی میگم. اینجوری شب بهتر میخوابی. تازه بعدش هم مجبور نمیشی كه تبديل بشي به جوليان مور و تو قسمت بعدی بيهوشت كنن و زندگيتو با يه آدمخوار سر كنی.
۴. عنصر پنجم (1997)
همه ما يه روز رئيس يا مسئول بد داشتيم. بعضی هاشون شما رو مجبور كردن كارای دون شأن انسان انجام بديد، بعضی هاشون هم بيخودی به آدم فحش میدن و برخی، در واقع عدهی خيلی کمی میتونن وقتی از پشت تلفن با شما حرف ميزنن، باعث بشن درد شديدی رو در تمام بدنتون احساس كنيد. در مورد اين آخری، ژان – باپتيست امانوئل زورگ يک مثال عالی محسوب میشد. تحت عنوان "آقای تاريكی"، اون – ايشون- يارو يا هر چيزي كه هست، اينقدر شيطان مخوف و ترسناک و بدقلقیه كه حتی وقتی "زورگ" صدای زنگ خوردن تلفن رو میشنوه، تمام بدنش عرق سرد میشينه و وقتی گوشيو برمیداره و با اربابش حرف میزنه از پيشونيش خون می یاد.
اگه اين دليل كافی نيست كه كسی رو متقاعد كنه تلفنو برنداره، واقعاً نمیدونيم ديگه چی میتونه دليل قانعكننده ای باشه. آها، راستی، يه دليل هست: "خودِ زورگ" در ادامهی فيلم به يكی از نوچههاش زنگ میزنه و با فشردن يک دكمه، اونو منفجر میكنه.
۵. سری فیلم های «جيغ» (و سری طنزهای «فيلم ترسناک»)
خُب، از كجا شروع كنيم؟ يک صورتک ارواح و ترسناکترين صدای ممكن. مِصداق مزاحمت تلفنی، يک آدم آزاردهنده، بدصدا، حرامزادهای از جهنّم كه در ابتدا از دوستی با درو باريمو شروع میكند و در نهايت با كشتن تعداد زيادی از مردم دور و برش، از جمله دوست پسرِ درو باریمور، استيو و خودِ او. از اينجاست كه مردی كه صدايش شبيه هزار و يک شب تار و طوفانی است، ديگران را متأثر میكند و پس از افشای هويت خود، تبديل به تعبير واژهی "مشكلدار" میشود. اينقدر اين كاراكتر تأثيرگذار است كه يک مجموعه (جيغ)، يک ژانر و حتی يک سری آثار كپیبرداری شده از فيلم «جيغ» تحت عنوان «فيلم ترسناک» با نيت تمسخر اين كاراكتر ساخته شدند كه همگی اسباب پارو كردن مقادير فراوانی وجه رايج مملكتی برای سازندگان آن شهرها شدند.
و امّا نتيجهگيری اخلاقی: اگه فقط يه بار يه نفر با يه صدای عجيب و غريب زنگ زد و جواب داديد، بار دوم كه زنگ زد بذاريد بره رو پيغامگير.
۶. 1408
بعضی از افراد، مشتاق شكنجهشدن هستند. مثالش مايک انسلين با بازی جان كيوزاک در فيلم «1408». آدمی كه روزهای زندگی اش رو صرف اين میكنه كه مكانهايی كه به هر نوعی ارتباط با ماوراءالطبيعه دارند رو ببينه و در موردشون بنويسه، هرچند اين مكانها اونقدرها هم ماوراءالطبيعه نيستند. اينجاست كه البته اتاق 1408 وارد داستان ميشود و اونی كه خودش رو نخود هر آشی میكنه، اينجا هم يک شب اين اتاق برای خودش رزرو میكنه؛ اتاقی كه وحشتناکترين اتاق برای هر انسانی به شمار می رود، از ديوارش خون می یاد، صدای آهنگ سرسامآور فضا رو پر میكنه و خلاصه كلی از اينجور چيزای ترسناک.
يكی از اين كلی چيزهای ترسناک، يك تماس تلفنی هست، علیالظاهر از طرف يكی از كاركنان هتل كه ازش میپرسه آيا میخواهد سفارش غذاشو عوض كنه يا نه؟ صاحب صدا به نظر آدم تيز، حرفهای و مرموزی میرسد. از همين نقطه هست كه همه چيز خيلی خيلی يه جوری می شود.
يک نكته: نه اون اتاق رو رزرو كن، نه اون تلفن رو بردار تا تو اين همه دردسر نيفتی.
۷. كابوس در خيابان اِلم (1984)
چه چيزی بدتر از يه مرد با صورت سوخته و يه لباس راه راهِ قرمز و مشكی و يک دستكش كه روی هر انگشتش يه تيغ هست، میتونه وجود داشته باشه، اونم وقتی كه اين يارو شب به شما زنگ بزنه؟
جواب: يه مرد سوخته و... يه تيغ هست، تازه، معلوم هم نيست چطوری طرف میتونه از طريق تلفن شما رو ماچ كنه! اوف! باشه! باشه! شما كه فيلمو تازگی يا در بزرگسالی ديديد میدونيد كه حقيقت اينه كه از ماچ خبری نيست و در حقيقت يک زبون مصنوعی مسخره هست كه از گوشی تلفن آويزونه ولی وقتی 12 سالتون باشه و ندونيد كه قراره قسمت های بعدی خيلي مفتضحی از روی اين فيلم ساخته بشه، واقعاً اون صحنه وحشتناک به نظر میرسه.
در هر صورت،جهت تفهيم بهتر مطلب: اگر در رؤياهای خود توسط يک بيمار روانی با يک لباس زشت تعقيب میشويد، سريعاً به يک مركز رواندرمانی مراجعه كنيد و اين كار را در اسرع وقت انجام دهيد نه برداشتن تلفن، اگر هم به برداشتن تلفن اصرار داريد، همان بهتر كه بخوابيد.
۸. باجهی تلفن (2002)
يه جمله از كيفر ساترلند به عنوان اونی كه زنگ زده: "خندهدار نيست، شما صدای زنگ تلفن رو میشنويد و اين تماس میتونه هر كسی باشه، ولی وقتی يكی زنگ زده، حتماً بايد جوابش رو بديد ديگه، مگه نه؟!" خوب معلومه كه نه، بابا اگه ديديد يه تلفن عمومی داره زنگ میخوره، بيخيالش بشيد و به روزتون و راهتون ادامه بديد. كی اهميت ميده؟ بابا اون فقط يه تلفنه كه داره زنگ میخوره و به وضوح به شما ربطی نداره. محض رضای خدا، آقای كالين فارل، اين تماس تلفنی برای شما نيست (البته اگه كيانو ريوز در فيلم «سرعت» بعد از انفجار اتوبوس، اون تلفن عمومي رو جواب نمیداد، نمیتونست معروف بشه و «ماتريكس» بازی كنه! – مترجم). بعد از اين كه گوشی رو برمیداره، يک بازی موش و گربة پرمخاطره شروع میشه، با حضور زن های خيابونی و آقایون علاف و بیکار و در كنار اينها فارست ویتاكر كه تمام تلاشش رو میكنه كه "دست" رو از اون چارچوب شيشهای احساس بيرون بياره! از آنجا هيچكس اول صبح كه میخواد بره سر كار، يه بازی موش و گربه رو وقتی كه تو گربه باشی و موش يه تفنگ دوربيندار تو دستش داشته باشه، دوست نداره.
نتيجه گیری: اون تلفن ملعون خدايی رو ول كن و برو دنبال قرار مدارت با كيتی هلمن و باهاش برو زندگیت رو بکن، كالين جان. من كه میدونم دلت میخواد اين كارو بكنی.
۹. حرف اِم را برای قتل بگیر (1954)
به نقشهی ساده: شما میخواهيد همسر بسيار زيبا و جذاب تون رو سر به نيست كنيد، پس اون رو تو خونه تنها بذاريد و خودتون به يک مهمانی شبانه بريد.
وقتی شما در مهموني هستيد، يک همدست پشت پردههای فرانسوی خونه تون پنهان شده و منتظره تا محبوب شما، تشريف مباركشون رو از اتاق خواب بياره بيرون و تلفن رو برداره، و اينجاست كه اون همدست، قتل رو شروع میكنه. اين دو، هردوشون منتظر تلفن شما هستند. البته همه چيز اينجا به هم میريزه و قضيه بالا میگيره. معلوم ميشه كه روسری چيزی رو ثابت نمیكنه و گريس كلی مثل يه قاطر لگد میزنه، محكم و جون دار. يک جفت لبهی قيچی آخته میشد، يک جفت لبهی قيچی فرو میره به درون گوشت تن اونی كه قرار بود، قاتل اجير شدهی شما باشه.
البته كه گریس كلی زنده میمونه ولی اگه نمیرفت سراغ اون زنگ تلفنی كه شوهر شيطان صفتش بهش زده بود، ديگه اين هيبت مهيب روی فرش خونه نمیافتاد.
۱۰. جذابيت مرگبار (1987)
اين يكی يه كم مشكل داره. بقيهی مثال های فهرست ما اينطوری بودن كه اگه شما گوشی رو برنمیداشتيد، حاصلش چيز خوبی میشد، جلوی قتل گرفته میشد، جلوی آتيشگرفتن ساختمون گرفته میشد و نقشهی تروريستها در نطفه خفه میشد. امّا در مورد اين يكی، قضيه متفاوت هست.
ببينيد، اگه شما يک معشوقهی بدون ثبات روانی (گلن كلوز) داشته باشيد كه برای محبت عاشقانه و يا خون شما تشنه هست، آيا تلفن رو برمیداشتيد؟ اين رو هم در نظر داشته باشيد كه اگه شما برنداريد، خانوم تون برمیداره؟! به نظر میرسه ما هم همون كاری رو انجام خواهيم داد كه دَن با بازی مايكل داگلاس انجام داد: تغيير شماره تلفن، قفل ها و مخفیكردن هر چيزی كه مهمّه. اوه، صبر كنيد، دَن اين كار آخری رو انجام نمیده. تازه تاكتيکهای فرارش هم خيلی موفق نيستند. به نظر، در اين مورد بايد گفت راه حل اينه كه به همسرتون حقيقت رو بگيد، به پليس ها كل ماجرا رو بگيد و در نهايت اگه طرف باز هم زنگ زد به خونه تون، گوشی رو برنداريد. آخه چند بار اينو بگيم ما....
- بابک ضیایی
- |
- دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۶
- |
- ۵۳۹۳
- |
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...