گزارش سومین و چهارمین روز جشنواره در شيراز: يك حبه قند تلخ
فیلم نگاه – گزارش اختصاصی – ساسان دُسی: استارت جشنواره فيلم فجر در شيراز پس از يك روز تعطيلي با فيلم «سفر سرخ» اولين ساخته حميد فرخ نژاد زده شد و با فيلم هاي ايراني «گلچهره» ساخته وحيد موساييان، «آلزايمر» به كارگرداني احمد رضا معتمدي و «يك حبه قند» آخرين ساخته رضا مير كريمي ادامه يافت.
اما قبل از پرداختن به فيلم ها لازم مي دانم كه به يك نكته حاشيه اي اما مهم اشاره كنم؛ نكته اي كه تاثير بسيار زيادي در وجهه فرهنگي جشنواه دارد و نوعي توهين به شعور مخاطب نوعي جشنواره تلقي مي شود. در زمان برگزاري جشنواره سينماهاي نمايش دهنده با اين توجيه كه ممكن است بر اثر ازدحام مخاطب و تماشاگر شيشه هاي سينما شكسته شود اقدام به نصب داربستي مقابل سينماها كرده اند كه علاوه بر آنكه از نظر ظاهري سيماي ناخوشايندي دارند به نوعي توهين به شعور مخاطب محسوب می شود. جالب آنكه در اين چند روز هنوز يخ جشنواره نشكسته و تعداد مخاطبين بعضي از فيلم ها به 50 نفر هم نمي رسند و دليل نصب داربست ها جاي سؤال دارد. البته يكي از كاركنان ارشاد در پاسخ به اعتراض نگارنده اظهار داشت كه نصب اين داربست ها نوعي تبليغ غير رسمي براي جشنواره نيز محسوب مي شود! به هر حال نصب اين داربست ها به هر دليل و علتي كه باشد حداقل مي توانست شكل و شمايل بهتري داشته باشد؛ به درستي نمي دانم كه چرا هميشه فرهنگ سازي در اين مرز و بوم بايد با زور و اجبار باشد!
بگذريم.
«يه حبه قند» مطرح ترين فيلمي بود كه در شيراز مخاطبين زيادي را به سالن
سينما كشاند. «يه حبه قند» برخلاف ساخته قبلي مير كريمي شخصيت هاي متعددي
دارد و سعي كارگردان آن است كه تصويري ايراني از يك خانواده پرجمعيت ارايه
دهد اما مشكل اصلي فيلم از داستان و فيلمنامه است؛ دقيقا يك ساعت از فيلم
مي گذرد و مخاطب نمي داند كه اصلا داستان چيست! دوربين از اتاقي به اتاق
ديگر مي رود و آدمهايي را دنبال مي كند كه اصلا نمي دانيم مسئله و مشكل
آنها چيست؟! هرچند كه بعيد مي دانم كه تا پايان داستان هم تماشاگر بتواند
داستان فيلم را تعريف كند. نامه جنجالي مير كريمي نيز بيشتر يك شانتاژ
تبليغاتي در جهت پوشاندن ضعف هاي فيلمش است. به عبارت ديگر او دست پيش
گرفته است كه پس نيفتد!
هرچقدر فيلم «يه حبه قند» بد و آشفته بود در عوض حميد فرخ نژاد در فيلم «سفر سرخ» داستان ضد جنگش را به خوبي نقل مي كند، او فضا را به خوبي مي شناسد و در انتقال آن موفق عمل كرده است. كارگرداني و دكوپاژ دقيق همراه با قاب بندي هاي هوشمندانه نويد فيلمسازي خوش آتيه را مي دهد كه مي تواند به اندازه بازيهايش بدرخشد. آدمهاي فيلم مي توانند نمايندگي بخشي از اجتماع كنوني را داشته باشند. سرنوشت شخصيت منفي داستان كه اسناد ملي را زير بغل دارد و نگران به خطر افتادن امنيت ملي است نيز از نكات قابل تامل فيلم است او (برخلاف فيلمهاي ديگر از اين دست) زنده مي ماند اما با پوشيدن لباس زنانه شرافت خود را با آن معامله كرده است. پايان بندي هوشمندانه و تصاوير مستندگونه به همراه شعر پاياني پسرك از نكات قابل تامل فيلم است. اميدوارم كه فيلم اكران عمومي شود و آنگونه كه بايد قدر بيند.
وحيد
مؤساييان در فيلم «گلچهره» با فضا سازي خوب و دقيق از جامعه افغانستان (به
اين نكته دقت كنيد كه تمامي تصاوير مربوط به افغانستان در دكور بازسازي
شده است) حكايت عشق به سينما را بازگو مي كند كه طبعا تاثيرگيري از سينما
پاراديزو (جوزپه تورناتوره) بخصوص در صحنه پاياني كه صداهاي فيلم هاي مختلف
به گوش مي رسد مشهود است. بازي خوب بازيگران و لهجه مناسب آنها از ديگر
امتيازات فيلم و نشانگر ممارست بازيگران در ملموس كردن افغانها دارند. اما
با وجود امتيازات فيلم مؤساييان در پرداخت بسياري از شخصيت هاي فرعي از
جمله پسركي كه پاي خود را از دست داده است و به دختري علاقه مند است و يا
رهبر طالبان در حد كليشه ها محدود شده است و نتوانسته موفق عمل كند.
چهارمين روز جشنواره در حالي گذشت كه بسياري از تماشاگران در انتظار هستند تك خال جشنواره از راه برسد؛ تك خالي كه شايد در رابطه از هم گسيخته سيمين يافت شود...
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...