فرمان‌ آرا: با حقوق یک‌ میلیون و دویست هزار تومانی کدام جوانی می‌تواند به آینده‌اش امیدوار باشد

دستور بگیر خوبی نیستم
یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۶:۱۲

بهمن فرمان‌آرا فیلمساز سرشناس در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد از دغدغه‌هایش برای جوانان ایرانی صحبت کرده است.

به گزارش فیلم نگاه و به نقل از روزنامه اعتماد، بهمن فرمان‌آرا در بخشی از این مصاحبه درباره دشواری‌های پیش روی جوانان می‌گوید: "همه اين حرف‌هايي كه من می زنم را جوانان هم می دانند. با اين حرف‌ها و دانايی جوان امروزی، چرا انتظار داريم كه جوان‌ها نااميد نشوند. با حقوق يک ميليون و دويست هزار تومانی كدام جوانی می تواند به آينده‌اش اميدوار باشد و مطمئن كه می تواند خانه‌دار شود و آينده حداقلی داشته باشد؟ چرا هيچكس مسووليت قبول نمی كند و در هر ماجرايی هميشه يک بهانه برای فرار از مسووليت داريم؛ يكی می گويد تقصير دولت قبلی است، يكی ديگر می گويد من نبودم، يكی می گويد سبزوار بودم و... بالاخره ما با جوانان چه می كنيم؟!"


ما در جوانی فكر می كرديم هر طور هست ما به آرزوهايمان می رسيم و در انتهای تونل زندگی روشنايی می ديديم. اما حالا آن تونل برای جوان‌ها تبديل به يک لابيرنت تودرتو با انتهايی سياه شده. كدام آدم عاقل و بافكری قبول می كند كه وارد اين سياهی شود و چرا انتظار داريم كه جوان‌ها اين سياهی را نبينند و چشم بسته وارد اين لابيرنت شوند. اگر دولت اميد به دولت نااميدی تبديل شود و بعد هم از شخص رييس‌جمهوری كاری برنيايد، چه اتفاقی می افتد؟ آدم تا يک جايی اميد دارد، اما وقتی آب به زير چانه بيايد و خطر غرق شدن نزديک باشد چه؟ غرق شدن در سن 76 سالگی مهم نيست، چون اگر وضعيت تو را غرق نكند، ممكن است قلبت كار نكند و بالاخره زندگی تمام شود. اما برای بچه 19-18 ساله، 20 ساله، 30 ساله چه؟ اينها چه كنند؟! همه بروند تركيه؟! مهاجرت كنند؟! چشم ببندند؟! آينده را نخواهند؟!"

او درباره تشویق جوانان به شرکت در انتخابات نیز صحبت کرد. او در این باره گفت:‌ "فكر می كنم كه پرسش حق ما است، اما رعايت حقوق شهروندی هم وظيفه ما است. مثلا شما اگر مغازه‌ای داشته باشيد و جنس بفروشيد و آخر سال مامور ماليات بيايد و بخواهد 5 برابر ماليات بگيرد و شما كسی را پيدا كنيد كه زيرميزی بگيرد و اين ماليات را كم كند، اشتباه است. اگر بدهكاريم بايد بدهی را بدهيم. در واقع من بايد آنقدر نسبت به خودم و جامعه متعهد باشم كه بدانم حتی به بهانه ورشكستگی هم نمي‌توانم از زيربار مسووليت و تعهد اجتماعی خودم فرار كنم. رای ندادن هم همين است.

اگر رای ندهيم، اشتباه می كنيم. اما وقتی حق ما رای دادن و رفتار درست شهروندی است بايد در ازای اين رفتار هم حق پرسشگری داشته باشيم. جوان ايرانی كه تشويق شده پای صندوق رای بيايد، حق دارد بپرسد بودجه‌ها كجا خرج می شوند؟ سهم او كجاست؟ عشق، اعتماد و همراهی بين همه ازبين رفته. فسادی كه وجود دارد، جوان‌ها را دل‌شكسته كرده. جوان 35 ساله با خودش فكر می كند من جان می كنم تا زندگی كنم و يک نفر هم‌سن من در 35 سالگی نفت كشور را می فروشد؛ فروشی كه بدون امضای رييس‌جمهور سابق امكان‌پذير نبود. اين بچه‌ها هيچكدام از آن «معيار‌هاي اخلاقی» زندگی خوب را ندارند؛ ناگهان قيمت همه‌چيز بالا می رود. از گوشت تا دلار. چه كسي فكر می كرد كه سيب‌زمينی كيلويی هفت هزارتومان؟ نسبت درآمدها با حقوق را هم حساب كنيم. نسبت‌ها كه درست نيست، جوان‌های بيكار هم زياد داريم. اين‌ همه دانشگاه آزاد راه افتاد، همه اين جوان‌ها هم رفتند و درس خواندند. اما مگر كار هست؟ از دانشگاه بيرون می آيند، اما بعد بيكار هستند. نهايتا همه‌چيز به هم وصل است. ما نبايد تعهد خودمان را فراموش كنيم، اما حقوق شهروندي ما هم نبايد فراموش شود."
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...