مصاحبه با برادران کوئن، کارگردان های «یک مرد جدی»

یکی از همان تجربه های شخصی امان

سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۰


پیش درآمد: معروف است که جوئل و اِتان کوئن در مورد فیلم هایشان، جزء به جزء توضیح نمی دهند، تا آن جایی که اشاره ی آنها درباره آتش گرفتن هتل در «بارتون فینک» (1991) و شرح دادنِ منظورشان از به کاربری آن بخش، خوش اقبالی بزرگی قلمداد شد، اما حضور آنها در میزگردهای متعددی که در رابطه با فیلم «یک مرد جدی»، جای بسی تعجب دارد. در گفتگویی که در پیش رو دارید آنچه بیش از همه مهم به نظر می رسد توضیح شاخص های اصلی به کار رفته در فیلم جدید آنهاست. فیلمی که شاید پیچیده ترین فیلم آنها به حساب آید.

زمانی که جوئل و اِتان کوئن درباره ی شخصی ترین فیلمشان در واکِر آرت فِستِر در مینا پلیس، موطن پوشیده از چمن شان صحبت می کنند، سرزندگی از نگاهشان موج می زند. فیلم از پیچیدگی ها لبریز است تا بدان جا که حتی بازیگران فیلم هم نمی توانند ادعا کنند که می دانند در دنیای ذهنی و فکری این دو برادر فیلمساز چه می گذرد. زمانی که پس از کوئن ها ریچارد کایند برای مصاحبه به ما پیوست، با این سوال که "اونها هیچ جواب سرراستی به شما دادند؟ خیلی دلم می خواد بدانم چی بهتون گفتن. چون که در این باره هیچوقت به ما چیزی نگفتند." همه ی ما را تعجب زده کرد. در این مصاحبه منظور اصلی بر آن است که راجع به تمرکز دقیق «یک مرد جدی» بر یهودیت و فرهنگ های پوشش دهنده ی آن، چیزی که در حدود سال های 1967 اهالی مینا پلیس را تحت تأثیر خود قرار داده بود، همان جایی که کوئن ها هم در آن بزرگ شده اند، صحبت شود.

                            #############################################


چطور شد که احساس کردید زمان آن فرا رسیده که به قدیم ترها برگردید و چیزی بنویسید که تا به این حد شخصی باشد؟

جوئل: چون به این فکر کردیم که به اندازه ی کافی از آن دور مانده ایم. در 20 یا 30 سال اخیر کاری که واقعاً دلمان می خواسته و یا اینکه انجام دادنش راحت باشد انجام نداده بودیم. اما بعد از سال ها رفتن سراغ کاری که منجر شود بگوییم: "خُب ، این تا حدی جالب خواهد بود" خوب است. واقعا ً علتش را نمی دانم اما در آن برهه ی زمانی تصمیم گرفتیم باز هم آنجا را ببینیم.


داستان فیلم از کجا به ذهنتان رسید؟

جوئل: همیشه سخت ترین سؤال همین است، چون جواب دقیقش را نمی دانیم. همین است که شروع می کنی به فکر کردن راجع به آن  و حکم ها و نکات اخلاقی برایش صادر می کنی که در بدو کار اصلا ً به ذهنت نرسیده بود. اما خُب، سالها قبل بود که به فکر ساختن یک فیلم کوتاه افتادیم. آن قدیم ها در شهر یک رابی مشهور و اصلی بود که منتخب مراسم اجرای حکم یهودیت با او دیدن می کرد، این رابی به یک مجسمه ی نمادین می مانست، چیزی شبیه شخصیت "جادوگر شهر اُوز". با خودمان فکر کردیم این می تواند سوژه ی خوبی برای یک فیلم کوتاه باشد. گفتیم جالب خواهد شد  اگر داستانی از سال 1967 در آن اجتماع نوعی روایت کنیم، چون برای خودمان نقطه ی روشنی در زمان کودکی مان بود. بخش هایی از آن را هم که موسیقی آن زمان ساخته است، ترکیبی از موسیقی آیینی یهودها، موسیقی محلی و جفرسون ایروپلین، دسته ای از متفاوت ها در کنار هم.

و از میان همه ی موسیقی های مربوط به آن زمان چرا «کسی برای عشق ورزیدن» را انتخاب کردید؟

اِتان: اوه، چندین ترانه به ذهنمان رسید، اما این موسیقی فقط خیلی زودتر توجه ما را به سمت خودش جلب کرد و تصادفا ً اول از همه. می دانی، فضایش دقیقا به آن دوران تعلق دارد، به ویژه و دقیقا ً همان زمان، حتی نمی شود گفت به دهه ی 60، دقیقا ً بهار 67. خیلی زیاد. و نشانه هایی از آن را هم با خودش به همراه دارد. البته ما از متن ترانه اش هم استفاده کردیم، انگار دقیقا برای این فیلم ساخته شده است.

از بازیگرهای محلی خیلی زیاد استفاده کرده اید، تا چه حد کمک کننده بود؟

اِتان: یهودی های غرب میانه، آنها از اجتماع دیگری هستند، حتی با یهودی های نیویورک هم فرق دارند. فیلم تنها راجع به جامعه ی یهودی ها نبود، جغرافیای آن منطقه هم در این فیلم کاربرد ویژه ای داشت، این بود که برایمان مهم شد.

جوئل: آن منطقه طوری است که شما می توانید بازیگرهای خیلی خوبی در آنجا پیدا کنید. به همان اندازه که دلایل زیباشناختی برای آن است، دلایل تجربی هم هست.

مایکل استولبارگ نقش لَری را عالی بازی کرده. اما زمانی که او برای آزمون بازیگری آمده بود ،شما کمی معطلش کردید، چون از او برای بخش ییدیش امتحان گرفتید.

اتان: بله بنا به قضیه ای ما فکر کردیم اول از همه آن بخش را بگیریم، چون به نظر می رسید آن بخش به هیچ طریقی به بقیه ی بخش ها مرتبط نیست. اما خیلی زود راجع به آن قضاوت کرده بودیم چون او نمی توانست بدون تمرین تبدیل به یک گوینده ی خوب ییدیش برای آن بخش شود.

جوئل: اما بعدا او دوباره مراجعه کرد و هم برای شخصیت لَری و هم برای شخصی عمو آرتور آزمون داد، که برای هر دو هم فوق العاده بود تا جایی که واقعا ً نمی دانستیم کدام شخصیت را برای او در نظر بگیریم. خیلی عالی بود. پس تصمیم گرفتیم که صبر کنیم و ببینیم دیگر چه کسی برای این دو شخصیت می آید، تا اینکه تقریبا ً دو ماه قبل از شروع فیلمبرداری ریچارد کایند را دیدیم.


هیچ مشاوری در زمینه ی جزئیات پیچیده ی حقایق یهودیت هم داشتید؟

اتان: خودمان به شخصه تحقیقی در این زمینه نداشتیم. به یکباره آن را نوشتیم و فیلم ساختن را شروع کردیم . اما آنجا کسانی بودند که پیشنهادهایی می دادند، کسانی که درباره ی فُرمِ زبان و مراسم آیینی کمک هایی می کردند. البته درست است، در ابتدای فیلم مترجمان زیادی برای زبان عِبری داشتیم و هر کدام درباره ی ملزومات آن نظری می دادند.

جوئل: البته ما درباره ی عِبری صحبت کردن صحیح با مشکلاتی مواجه بودیم، برای مثال وقتی واژه ای عِبری می خواستیم یا عبارتی مثل "کمکم کن" که 7 حرف بلندی اش می شد.

اِتان: می خواستیم مثل شماره تلفن، تلگرافی باشد. مهم ترین افراد حرفه ای در این زمینه یک موسیقیدان مذهبی و یک رابی به اسم دَن اِسکلار بودند که خیلی به ما کمک کردند.

برگزاری مراسم آیینی اجرای حکم یهودیت در مدرسه ی خودتان چطور بود؟ بخش هایی را که خواندید یادتان می آید؟

اِتان: خدای من، نه!

به همدیگر کمک هم می کردید؟ مراسم چطور بود؟

اِتان: بله، کمک می کردیم. یک جور گردهمایی نمادین قشنگ و میانه حال در حدود سال 1961. نمی دانم الان آنجا چه طور کار می کنند اما بعضی از آن نمونه ها را در نیویورک دیده ام. تفاوت آنچنانی ندارد، هیچ چیز غیر معمولی هم در کارشان دیده نمی شود.

در این که کدام تان جوایز بهتری دریافت کنید با هم رقابت داشتید؟

اِتان: ما با هم 3 سال تفاوت داشتیم، در نتیجه نه آن قدرها. هرکدام از آن ما یک کاپ بچگانه دریافت می کردیم. یک جایزه از طرف انجمن.

هنوز هم آن کاپ ها را دارید؟

اِتان: بله. جوئل دارد، اما من نه.


در مدت فیلمسازی با دوستان قدیمی تان ملاقات داشتید؟ کسانی که سالها آنها را ندیده باشید؟

جوئل: ما سالهای زیادی از آنجا دور بودیم. تعدادشان کم بود. زمانی که از آنجا رفتیم بچه بودیم و حالا پیرمردی شده ایم، از آن زمان سال ها می گذرد.

واکنش آنها اجتماع چطور بود؟

جوئل: خیلی خوب بود، آنها در زمینه ی ساختِ فیلم خیلی به ما کمک کردند، به گرمی شرایط را پذیرفتند، تا لحظه ی اکران.

در شروع فیلم یک جور ضرب المثل آورده بودید، "هرچه پیش آید، خوش آید". این همان چیزی بود که شما به عنوان فیلمساز تلاش داشتید با فیلم مطرحش کنید؟ یا همانی بود که ذهن شما را به خودش مشغول کرده بود؟

جوئل: با خودمان فکر کردیم آوردن یک چنین شهودی در دل داستان جالب خواهد بود- و گذاشتنش در اول فیلم، مثل این می ماند که می خواهد به شما کمک کند بقیه ی داستان را با اشتیاق دنبال کنید.

اِتان: تلویحی به این بود که بله، گویا اتفاق خوبی در پیش است.

موقع ساختن فیلم با خودتان فکر هم می کردید که این فیلم باعث خواهد شد تجربیات زندگی یهودها بهتر شناخته شود؟

جوئل: این اصلا ًدغدغه ی فکری ما نبود، این که مردم را مجبور کنیم تجربیات یهودها را به طور تمام عیار درک کنند. آن فقط بستری بود که ما فکر کردیم داستان در آن جالب تر خواهد شد چون پس زمینه فکری خودِ ما پر است از این جور داستان ها، داستان هایی راجع به انسان ها و خانواده های متعدد. اما این چالش همیشه وجود دارد که آیا این داستان تجربه ی شخصی خودت است یا چیزی است که تجربه اش نکرده ای. به نظرم این ویژگی ِ خیلی مهمی برای داستان است، همانی که بی شک بخش هایی از داستان هم مربوط به آن می شود.

منبع: روزنامه: نهران امروز

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

مائده حقیقت نژاد
  •  17
  • |
  •  44
  • |

    برادرهای نابغه. ممنون از مصاحبه و ترجمه خیلی خوبتون.

    Maggie
    • Maggie
    • .
    • ۱۳۹۳/۶/۲۵ ساعت ۲۲:۵۵
    •  16
    • |
    •  41
    • |

      کوئن ها زوج فوق العاده بی نظیری هستند. مصاحبه بسیار خوبی بود اما من نتونستم با "یک مرد جدی" ارتباط برقرار کنم. البته خواندن این مصاحبه جذاب من رو تحریک کرد تا آخر هفته یک بار دیگه با دقت بیشتر به تماشای این فیلم بنشینم.