مصاحبه با شایلن وودلی بازیگر فیلم «تقصیر ستاره بخت ماست»

من هر روز عاشق می شوم!

جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۸


پیش درآمد: ستاره ی ساقط شده به روی زمین در فیلم «تقصیر ستاره بخت ماست» (2014) قلب و احساسات شایلن وودلی را تسخیر کرده و زندگی او را دستخوش تغییرات شگرفی می کند. بعد از تماس من، شایلن وودلی با گیجی اعلام می­ کند ”به تازگی در نیویورک ساکن شدم! در ماشینی هستم که از فرودگاه می آید و خط افق تازه ظاهر شده است و فکر می کنم روز زیبایی در پیش داشته باشم".

ستاره بخت او شروع به درخشیدن کرده، چرا که این بازیگر 22 ساله روز به روز بر شهرت و محبوبیت خود می افزاید. او یک رُک گو است که در میان این هم مشغله و گرفتاری کاری، مدام با خوش بینی آرزوی تحصیل در رشته گیاه شناسی را دارد تا به نوعی با طبیعت همراه باشد. وودلی این روزها یکی از بزرگ ترین نام ها در هالیوود شده است – با تشکر از فیلم «متفاوت» – که با فیلم هایش غافلگیرمان می کند. وی دختر همه فن حریفی برای اقتباس های سینمایی از رمان های تحسین شده شامل «اکنونِ فوق العاده» و اثر علمی-تخیلی متفاوت شده است. آخرین فیلمش «تقصیر ستاره بخت ماست» در ادامه این روند است.

                             *****************************************************

فعل و انفعالات میان تو و آنیل در فیلم واقعاً چیزی هست که باعث فروش بالای فیلم شده. چه حسی ارائه کردی وقتی «متفاوت» را می ساختید که شما دو نفر می توانستید یک زوج رومانتیک روی پرده باشید – چون این پویایی خیلی مشکل هست.

خیلی متفاوت بود. چیزی با آنسل هست که وارد «متفاوت» می کرد و این یک بازیگری بزرگ بود و بقیه بازیگران قبلاً در فیلم های متفاوت زیادی بازی کرده بودند و تجربیات ابتدایی زیادی داشتند. گاهی اوقات وقتی اطراف مردمی هستی که در مجموعه های سینمایی زیادی بوده اند، مردم به نظر هیجان را در برابر هنر و قابلیت از دست می دهند تا در یک فیلم باشند. آنسل با همان چشمان بشاش و این بی گناهی و هیجانی وارد شد که برای آن به معنای ساختن یک فیلم بود. شدیداً در ارتباط بودیم و پیش از «تقصیر ستاره بخت ماست» حتی به خاطر او تغییر مسیر دادم، واقعاً دوستی نزدیکی ترتیب دادیم و خیلی رابطه خواهر برادری پیدا کردیم. ما چنین حرمت و افتخار عمیقی نسبت به یکدیگر داریم. کاملاً متفاوت در تقریباً هر چیزی هستیم؛ ولی فریفته اختلافات یکدیگریم؛ پس وقتی «تقصیر ستاره بخت ماست» تغییر مسیر داد، یک خطا در ستارگان هازل و آگوستوس وجود داشت. در زندگی واقعی به وی با چنین تحسینی و عشقی نگاه می کنم و وقتی شما برای قوانین و قواعد آنچه نسبت به عشق به دیگری هست، دست به چنین کاری می­زنید فعل و انفعالات طبیعی می توانند وجود داشته باشند.


ما درباره اولین باری سخن گفتیم که فکر کردی عاشق پسری هستی که با وی به نیویورک نقل مکان کردی؛ ولی چون «تقصیر ستاره بخت ماست» یک داستان عشقی هست، کنجکاوم بدونم چه عشقی به تو معنا می دهد. می­دانم هر کسی واقعاً تعریف خودش از این واژه را دارد؛ ولو این لغت خیلی تعریف ناپذیر باشد.

من هر روز عاشق می شوم، بنابراین نمی دانم آیا جوابی دارم! عشق واقعی همانی هست که در زندگی تجربه کردم) وقتی فکر می کنم شما به داشتن درک عمیقی از کسی که هستی و عشق ورزیدن به خودت به مقدار کافی عمیق تا بتوانی عشق را دریافت کنی و نسبت به دیگران عمیقاً احساس عشق کنی، و مادامی که چرا یا چطور عاشق مردم می­شوم، شاید شما کسی را ملاقات کنید و عاشقش شوید به مثابه بهترین دوستتان، مادرتان، پدرتان، عاشقتان، خاله زاده هایتان، ولی فکر نمی کنم پاسخ معناداری وجود داشته باشد که عشق چیست چون خیلی شخصی هست. چیزی که به من احساس عشق می دهد شاید کاملاً متفاوت از شکلی باشد که به شما چنین حسی اعطا می کند.

بچه ها در لوکیشنی در آمستردام فیلمبرداری کردند، که شهر بسیار زیبایی هست. چه چیزی را دوست داشتی و قبلاً در آمستردام وقت گذرانده بودی؟

بله قبلا آنجا بودم. جالب بود. تنها زمان دیگری که در آمستردام بودم زمانی بود که در تور اروپا بودم وقتی هجده ساله بودم، در مدارس شبانه روزی می ماندم و در قطار می خوابیدم، پس برگشتم تا این فیلم را کار کنم که تجربه کاملاً متفاوتی بود. کنار هم گذاشتن هر دو این تجربیات سوررئال هست.

داستان دیوانه واری از آمستردام داری؟

من چنین تجربه دیوانه واری ندارم! در واقع کار خیلی کلیشه ای هست.


وقتی به آمستردام می روی، سکانسی در خانه آن فرانک بسیار قدرتمند بود. چه چیزی در فیلمبردای بود آن صحنه که هیزل به طبقه بالا می رود؟ یک صحنه سمبولیک برای هیزل هست.

برای من، توی کتاب، یکی از صحنه ­های قدرتمند بود که توصیفش کرده و از لحاظ بصری در ذهنم تفسیر می­ کردم، دیدمش چطور نوشته می­شد و بعد به همان شکل در فیلم فیلمبرداری می شود که دقیقاً مشابه بود. داستان آن و هیزل همگام هستند، به یک شیوه – تم چطور نباید زندگی طولانی داشته باشی تا یک زندگی قدرتمند و پرمعنا – و آن فرانک اولین بوسه­ اش را در همین خانه داشت و هیزل هم همین طور. و بعد داشتن قابلیت فیلمبرداری در آنجا و تاریخی که چه چیزی دیوارهایی را نگه می داشت که در آن صحنه قدرتمند بودند. هیزل فکر می کند ”شاید آخرین بار در زندگی باشد که اینجا باشم و اگر مجبور به مردن شوم از این پلکان بالا می روم، خواهم مرد تا از این پلکان بالا روم.“ هیزل هم فکر می کند اگر ”آن فرانک چنین کند، من هم می توانم انجامش دهم.“

همکار من – کسی که به هر حال یک پسر هست – هق هق می کرد وقتی فیلم را دیدیم. به یاد می آری فیلم هایی که تو بابتش گریه کرده باشی؟ آخرین فیلمی که بابتش گریه کردم انتهای فیلم «جانوران حیات وحش جنوب» بود... و همچنین کمی هم از ابتدای فیلم «بالا» چون غیرقابل انتظار بود.

«بالا» یک داستان اشک آور واقعی هست، «وال. ای» برای من واقعاً یک داستان عاطفی بود. «او» هم واقعاً احساسی بود، فیلم خیلی زیبایی بود. یواکین فونیکس در فیلم کامل هست، همین جور که اسکارلت هست.

در «تقصیر ستاره بخت ماست»، هیزل روی ملاقات با معبودش، پیتر فون هوتن نویسنده خیلی تمرکز می کند. آیا کسی هست که واقعاً برای ملاقات بمیرد؟

بله... ولی متاسفانه هیزل می میرد، پس در قلمروی فیزیکی رُخ نخواهد داد: آنایس نین، نویسنده فرانسوی. فقط فکر می کنم هیزل خیلی باورنکردنی هست. پتی اسمیت هم. ولی با آنیس نین، واقعاً هیچ وقت وسواسی نسبت به کسی نداشتم، ولی یک کشش عظیم به او دارم. کتابش «هری و جون» را چند سال پیش برای اولین بار خواندم و بعداً چند بار دیگر هم خواندم، حتی بامزه هم نبود ولی رابطه که با بدن و روحش داشت – روح زنانه و مردانه اش – و شیوه ای که می نویسد در ارتباط با چیزی هست که تجربه می کند و خیلی به ندرت آدمی پیدا می شود که قادر به دقیق صحبت کردن از چیزی باشد که حالت ذهنیش حس می کند و کسی را پیدا نکردم که بتواند بهتر از او باشد.


با همکارانم درموردش صحبت کردم ولی با داستان زمان و تمام واکنش های شدید رسانه ای بر سر سوال فمنیستی، واقعاً با تو همذات پنداری می کردم چون فکر می کردم یک سوال پر مغز هست – چون اگر تو بگویی این روزها فمنیست نیستی، دوشاخه ها بیرون می زند – و آنکه تو توسط کسی آماده شدی که مالکش می شود و تلاش می کند تو را بسوزاند. و واکنش منفی به آن غافلگیرانه بود چون واقعاً به نظر می رسید اشاره تو به فقدان خواهر بودگی را اثبات کند.

صادقانه بگویم، وقتی فهمیدم شروع به خندیدن کردم. تلفنی از مسئول تبلیغاتی ام داشتم چون چیزی درباره خودم نخواندم یا به اینترنت سری نزدم، چون اگر چنین حفره خطرناکی هست تا خودت درونش بیافتی، ولی به من گفت ”سرت را بالا بگیر، قرار هست چند روز بعد مصاحبه کنی و مردم از تو درباره ملالت ملالت ملالت می پرسند.“ پس روی خط رفتم و مقاله ای خواندم و شروع به خندیدن کردم چون دقیقاً چیزی بود که تو گفتی. هر چیزی که تلاش می کردم بگویم همانی بود که در زندگی حمایت می کنم و اینجا هستم برای اینکه کاملاً غیرمنطقی بود نسبت به چیزی که نویسنده های تلاش می کردند انجام دهند.

واقعاً به نظر می رسید که نویسنده ها تلاش می کردند در آن یکی بسوزانند.

کاملاً. و لغت فمنیست لغتی هست که تبعیض قائل می شود و من داخلش نمی شوم. فکر نمی کنم باید در زندگی در هر چیزی تفکیکی وجود داشته باشد. برای من، پرورش مساله خواهر بودگی درباره در آغوش گرفتن اختلافات یکدیگر بود. آغوش هدفم از دیدن حتی اگر از هدف تو از دیدن باشد؛ ولی دیدنی که هدف نهایی ما یکسان هست. به شیوه ای که ممکن هست ما را متفاوت جلوه کند؛ ولی مادامی که با مهربانی و دلسوزی به زندگی نزدیک می شویم که همه مساله همین هست. پس مرا مجاب کرد از روی ناراحتی به زنی بخندم که تلاش می کرد بگوید ”بگذار شخص دیگری را در آغوش بگیرم.“ متمایزاً انجام عمل مقابل را انتخاب می کند. ولی می دانی چی هست؟ هر چیزی از کنترل تو خارج هست و می توانی فقط در مورد احساست صادق باشی.

من درباره این مساله با یکی از دوستان نزدیکم صحبت کردم چون خواندم و واقعاً ناراحت و نامید بودم، در واقع چون از خودم پرسیدم چه کسی این چنین زن ها را در آغوش می گیرد و به زن ها عشق می ورزد و به گونه ای که روزنامه نگاری تصمیم می گیرد بگوید ”پس شایلن تلاش می کند از مردها استفاده کند تا قدرت زنانگی اش را اثبات کند.“ یا هر چیزی که می گوید برای من خنده دار بود چون چیزی نبود که ابداً گفته باشم. ولی با دوستم در موردش صحبت کردم و گفت ”گوش کن شای، برچسب برچسب هست. من برای خودم نیازی به برچسب ندارم چون می دونم کی هستم“ واقعاً تلنگر سختی به من زد و لحظه تعیین کننده ای در زندگی ام بود که با خودم داشتم و دیگران را به انجام چنین کاری تشویق کردم. برچسب ها برای آدم های دیگری هستند تا ما را درک کنند، بنابراین برای من می دانم چطور احساس کنم و نیازی به این ندارم خودم را فمنیست یا غیرفمنیست صدا بزنم چون می دانم حقیقتم چی هست. اگر تو در ذهنت نیاز به گفتن این داری که من یک فمنیست هستم پس بهتر می دانی از کجا می آیم و معنای ایده آلم چیست، پس این برای تو هست. برچسب ها برای مردم هست تا یکی دیگر را درک کنند، نه برای ما تا خودمان را درک کنیم. می دانم چی به چی هست. می توانی بروی به هر چیزی برچسب بزنی؛ ولی می دانم هر چیزی در واقع چی هست. یک بار که تلنگر خوردم هیچ حس ناراحتی یا نومیدی ابدا نداشتم چون می دانستم چطور حس کنم و می دانستم در دنیا با دیگر زنان چه بکنم و نیازی به اثبات به افراد آنلاین ندارم.


اگر جای هیزل بود و می دانستی به آخر خط رسیدی در لیست دم مرگت چی می نوشتی؟

بامزه هست چون ذهنم را به خودش مشغول کرد در حالی که در حال فیلمبرداری بودم. همیشه یک خوش بینی طبیعی بوده، شخص شاد، ولی هیچ وقت به ذهنم خطور نکرد تا اینکه در سر کار این فیلم چطور هر روز چنین نعمت و موهبتی هست، برای تنها بقا و با نفس زنده بودن، بدون لوله های اکسیژن که در خودش یک پیروزی هست. هر روز صبح بیدار می شویم و تا کنون پیروز بوده ایم. مساله این نیست که رییس ما چه می گوید، دوست پسرمان چه می گوید. هیچ یک مساله نیست. تمام مسائل همین هست که زنده ایم. فقط لحظاتی داریم. آینده تضمین شده نیست و گذشته رفته، پس نگرانی محصول آینده و بزهکاری محصول گذشته هست و این چیزها هیچ جایی در زندگی ما ندارند. پس اگر دو هفته یا دو ماه برای زندگی وقت داشتم، از هر لحظه متشکر بودم. اگر مجبور بودم مکانی را انتخاب کنم، ساحل را انتخاب می کردم چون فکر نمی کنم جایی به قدرتمندی یا زیبایی اقیانوس در دنیا وجود داشته باشد؛ ولی فکر کنم بتوانم هر جایی باشم مادامی که از واقعیت آگاه باشم که اینها لحظاتی هستند که به شماره افتادند و آن خنده از پس این لحظات می آید. ولی فکر می کنم زندگی خیلی بامزه و ناهموار هست، پس چرا تلاش می کنیم درموردش این چنین جدی باشیم؟ هیچ حسی در من ایجاد نمی کند.

در توییتر درباره اینکه چطور طرفدار این کتاب، «نقشه میل» نوشته دانیل لاپورت هستی، فعال هستی. با این کتاب آشنا نیستم. درمورد چی هست؟

این نویسنده شگفت انگیز هست و یک خواهر ورای خواهران هست. مساله خواهر بودگی و پشت بندی کردن زنان  را از هم پاره می کند و این کتاب را تحت عنوان نقشه میل می نویسد که اساساً چیزهایی را نمودار می کند که در زندگی می خواهی و نه فقط نشستن و گفتن ”من قرار هست این را فاش کنم... اینجا چطور هست“ ولی به شکل فعالی کاری را می کنی تا رویای خودت را اعلام کنی.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اشکان آتشکار
  •  17
  • |
  •  33
  • |

    شایلن از همین اولین فیلمش "فرزندان" نشون داد که چقدر بااستعداده و می تونه بازیگر خوبی باشه. فقط خدا کنه حاشیه الکی برای خودش درست نکنه، مثل جنیفر لارنس.

    مهشید بقایی
    •  19
    • |
    •  44
    • |

      من بازی وودلی رو توی "تقصیر ستاره بخت ماست" خیلی پسندیدم. نگرانی هاش، گریه هاش و خیلی از اداها و رفتارهاش قابل باور و پذیرفتنی بود. به نظر من که بازیگر خوبیه.