گفت و گو با مارگوت رابی بازیگر فیلم «گرگ وال استریت»

برهنگی برای برهنگی خجالت آور است

جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۲


مارگوت رابی داستانی درباره زمانی نقل می­ کند که مجبور شد در عرض کمتر از 48 ساعت برای صداگذاری چند ثانیه ای با ویل اسمیت از کرواسی به نیویورک بیاید.

بازیگر 23 ساله استرالیایی وقتی تلفن را برداشت به دور اروپا چمدان به دست بود. روز قبل در دریای آدریاتیک در حال غارنوردی بوده است و شب را در کلوب ساحلی کارپ دیم در جزیره هوار گذرانده بود.


وقتی حدود شش صبح پابرهنه و خیس از یک شنای اول صبح به هتلش بازمی ­گردد، مدیر برنامه هایش زنگ می ­زند و به وی می ­گوید به بندر برود و با اولین قایق عازم جزیره اصلی شود. وی یک صندلی در پروازی از اسپلیت تا فرودگاه جان اف کندی با یک توقف بین راهی شش ساعته در پاریس تهیه می ­کند، باید پرواز می ­کرد تا برای دو ساعت مذاکره در نیویورک باشد.

رابی سفر با چشمان باز و ژست ­های بزرگ، صندلی آزاردهنده­ اش را تشریح می ­کند. رابی می ­گوید فقط برای خط هوایی برای پرواز پیژامه می ­پوشد به خاطر اینکه چمدانش را گم می ­کنند، بنابراین از تاپ شاپ در برادوی خرید سر راهی می ­کند، با عصبانیت توشه ­ها را از روی میز بر می ­دارد و در تاکسی لباسش را عوض می ­کند در حالی که به سمت ملاقات غیرقابل چشم پوشی پیش می ­رود.

بعد از یک دوندگی پایان داستان رابی تقریباً خلاف انتظار حس می ­شود: "بعد به اتاق صدا رفتم و نقشم را بازی کردم."


اکران فیلم ویل اسمیت هنوز رُخ نداده است، برای حالا، رابی در مورد لئوناردو دی کاپریو و مارتین اسکورسیزی حرف می ­زند. در «گرگ وال استریت»، رابی در نقش نائومی لاپاجیلا، همسر جایزه ای جوردن بلفورتِ نیرنگ بازِ بازار بورسِ هیولا صفت با بازی دی کاپریو است.

رابی فارغ التحصیل «همسایه ها» است و در کمدی ­های آبکی برای دو سال و نیم، پیش از رفتن به هالیوود با یک برنامه بازی خیلی ویژه کارش را شروع کرد. «گرگ وال استریت» خروجی موفق یا حداقل شروع این برنامه است.

در سوئیتی در کلاریج در مرکز لندن ملاقاتش کردم: وی در مقابلم پشت میز قهوه­ خوری شیشه ای در ماکس آبی تیره بلند با شانه ­های باد کرده، در لباس تجارت می ­نشیند.

وی کار روی فیلمی تحت عنوان «سناریوی غرق» یا «شنا» را تشریح می ­کند، بی­ شباهت (و این چگونگی رسیدن ما به داستان کرواسی است) به تنهایی سفر کردن به یک کشور خارجی نیست.

وی توضیح می ­دهد: ”انگار اگر به جایی چسبیده شوی نمی ­فهمی و تو هیچ پولی نداری، فقط مجبوری حلش کنی. اگر حلش نکنی، قرار هست ازت دزدی بشه و ناچار خواهی شد توی خیابون بخوابی.“


وی از کارهایی می ­گوید که تا به حال ­توانسته انجام دهد تا زنده بماند. ”یک بار سر صحنه هستی، هیچکس قرار نیست اطرافت بپلکد و بگوید ’اوه، کمک لازم نداری؟‘ اونا واسه تو انتظار نخواهند کشید و به تو نیازی ندارند. اگه خودت رو توی صحنه نندازی، روی صحنه نخواهی بود. و آن فشاری که تا یک سطح بر بازیگری ام وارد می ­شد هرگز پیش از این نبود.“

فشار، شک می ­کنی، چیزی هست که رابی بر اساس آن پیشرفت می ­کند: نقش وی در «گرگ وال استریت» نقشی زمخت است، بخصوص برتی یک بازیگر جوان در شروع حرفه اش. تصدیق می ­کند بخصوص صحنه­ های برهنگی پیش از پذیرش نقش در انتخاب ایجاد تعلل می ­کرد. ”با اینکه مدیرم به من گفت اگه همیشه قرار باشه یه لحظه برهنه باشی، این کارگردان هست که بهت میگه این کار رو بکنی.‘“

در پایان، فرصتی را احساس می ­کند که برای عبور بسیار خوب است. و در حالی که خط مستعملی هست، برهنگی در «گرگ وال استریت» شبیه خشونت و مصرف مواد، به شکل هنرمندانه ای متعادل شده حس می شود.

رابی بی دلیل می­ پرسد: ”اگر مارتی سبک زندگی جوردن را از اول وحشتناک به تصویر می کشید بعد از خودت می پرسیدی ،خُب چرا این کار رو می کنه؟‘ “

”من فکر می کنم برهنگی به خواستِ برهنگی خجالت آوره. اگه اونا برهنگی را فقط برای این در فیلم قرار داده اند که دختری لباسش را در بیاورد، پس منزجرکننده است. و تو می تونی همیشه نقل کنی.“


”ولی من فکر می کنم این زمانی منزجر کننده است که کسی در زندگی واقعی برهنه شود، در فیلم اونا به راحتی لباس زیرشون رو رها می کنند یا ملافه به دور خودشون می پیچونن. دیدن کسی که به رقص در آمده روی پوستر آورده می شود به شدت منو خشمگین می کنه.“

”تمام هدف نائومی این بود که بدنش تنها شکل از درستی در این دنیاست. پس وقتی مارتی تلاش می کرد به من کمک کنه و سر صحنه می گفت کجا جوردن را اغوا می کند شاید می توانستم لباس بلندی داشته باشم، من گفتم نمی تونه. مجبور هست برهنه شود. مثل قماربازی هست که همه ورق هاش روی میزه.“

پرسیدن این سوال آسان است که آیا عنصری از استعداد در رویکرد رابی برای حرفه اش وجود دارد؟ مدت کوتاهی پس از حکایت کرواسی، داستان دیگری نقل می کند، بسیار متفاوت در لحن. از زمان بازی اش در «همسایه ها» استفاده می کند. توضیح می دهد از گلخانه خودش، کلاس رفتن ها و ایجاد ارتباط در هر لحظه اضافی که در ملبورن سر صحنه نمی بود. این شیوه زمانی که شانس بزرگ رابی پا پیش می گذارد – شاید تنها شانس بزرگ او – وی آماده بوده است.

رابی می­ گوید هدایت دیالوگ یک اولویت بود. لهجه آمریکایی اش ناچارا بی عیب و نقص بود. وی همچنین مدیر برنامه استرالیایی با ارتباطات خوب در لوس آنجلس می خواست. در ژانویه 2011 برای آنچه در صنعت سینما به عنوان فصل آزمایشی شناخته می شود به آنجا پرواز کرد: دو ماه صداگذاری فشرده وقتی شبکه های تلویزیونی اصلی پروژه های آماده برای پخششان را جمع و جور می کنند.

”من وقتم را در «همسایه ها» صرف آماده کردن آدم های نازنینم کردم، چون در آمریکا نیاز به دیدن تو درست در وقت مقتضی دارند.“

”ناچاراً شبیه اینه: ’اون کیه؟ خوبه. می تونیم ببینیمش؟ بله، اینجاست. لهجه اش؟ هیچ چیزی برای نالیدن. بازیگریش؟ خوب‘ اگه نتونند تو رو ببینند، فراموشت می کنند و اگه قبلاً تو رو دیده باشن، تو یه آدم دست چندمی.“

نقشه تسویه شد. بعد وقتی چیزها موقتاً آزاد می شوند، دوباره تسویه شد. در بهار 2011، رابی برنده نقش اصلی درام شبکه ای بی سی «پن ام» می شود. نمایش پس از یک فصل در سال بعد کنسل شد – و همان ماه مه، نوار صوتی برای مارتین اسکورسیزی فرستاد. یک ماه بعد، نقش کوتاهی در کمدی رومانتیک ریچارد کورتیز به نام «درباره زمان» در کورنول جلوی دوربین برد. دو ماه بعد که در نیویورک بود، سر صحنه «گرگ وال استریت» رفت.

”من خیلی زود به قله رسیده ام! (می خندد) تو از کجا می آی؟“

چمدان به دست در کرواسی و ملاقاتی با ویل اسمیت پاسخ ماست، به صراحت و از آنجا؟ خُب، ما باید ببینیم در آینده برای او چه پیش می آید.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پوریای ولی
  •  37
  • |
  •  23
  • |

    تیتر گمراه کننده ای داره مصاحبه تون. مارگوت رابی هم مثل خیلی های دیگه. اینجا هم فقط یک مشت دروغ تبلیغاتی تحویل این آقای ژورنالسیت داده. هرچند که بازیش توی گرگ وال استریت خوبه، ولی تنها یک هنرپیشه خوش قیافه ست نه بیشتر.

    Maggie
    • Maggie
    • .
    • ۱۳۹۲/۱۲/۸ ساعت ۲:۱۸
    •  17
    • |
    •  45
    • |

      بازیگر خوشکلیه. امیدوارم قدر زیبایی خودش رو بدونه و اسیر حاشیه های سینما نشه و فقط به بازیگری فکر کنه.

      Pedram
      • Pedram
      • .
      • ۱۳۹۲/۱۲/۴ ساعت ۱۹:۴۹
      •  14
      • |
      •  58
      • |

        آخی بمیرت برااات! چقدر هم که برهنگی بدت میاد!