گفت و گو با کارگردان، تهیه کننده و بازیگران «تور: دنیای تاریک»

دو برادر ابرقهرمان، در دو سوی دنیای خیر و شر

پنج شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۱۲


پیش درآمد: تورِ چکش به دست نخستین بار در سال 2011 پرده های سینما را به تسخیر خود درآورد و او اینک حضور مجددی در نقش ابرقهرمانِ مارول داشته است. وی (در نقشی با بازی کریس همزورت) دوباره در «تور: دنیای تاریک» بازگشته است تا در تلاش برای نجات دنیا و نه قلمرو از شر شیطان الواس تاریک بار دگر به فتح گیشه ها بپردازد. در کنار هم با صحبت درباره نقش های متفاوتشان در مورد بازیگرها و عوامل، نظر ماتیو ترنر است که رذالت و شرارت یکی از این دو برادر رقابت میان آنها را نشان می دهد، چرا که روزی شش ساعت صرف گریم کرده اند تا به خوبی نقش شخصیت های شریر را بازی شود. کریس همزورت، تام هیدلستون، ناتالی پورتمن، کریستوفر اکلستون، کت دنینگز، آلن تایلور کارگردان و کوین فیگ تهیه کننده شرکت کنندگان در این مصاحبه همه عاشق تور و لوکی هستند.

                                               ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کریس و تام، موضوع اعتماد تم غالب میان تور و لوکی است و برایم سوال بود چطور شما دو نفر تا حالا با هم کار کردید که منجر به ساخت چند فیلم شده است و آبا برای تجربه کردن آزادید، چرا که چنین اعتمادی بین شماست؟

کریس همزورت: مسلماً زمان اندکی هست که ما با هم کار کرده ایم، چون که این سومین فیلمی است که با هم کار کرده ایم و تو در مقابل مقدار قابل توجهی وقت صرفِ دانستن خیلی چیزها درباره ما و دوستی مان کردی. هرکجا که دست از کار کشیدیم و کارمان تمام شد اما در عوض اما در طول کار دوستی ارزشمندی به دست آوردیم که پس از اتمام کار دوستی هایمان مستحکم تر شد. از ابتدا، خوش شانس بودیم چون که چنین ترکیبی و یک جور شور و اشتیاق برای انجام آن داشتیم. این رابطه ای است که مشتاقانه واقعاً در گذر زمان به وجود می آید. تور و لوکی تمرکز حساسی روی انجام چنین کاری را نداشته اند و این مثال اقبال بزرگی بود که به دست آوردیم.


تام هیدلستون: من عاشقتم مرد. کاملن درست است. از ابتدای «تور» کنت برانا، و در «دنیای تاریک» آلن تایلور، ماجراجویی هیجان انگیزی برای هر دومان وجود داشت. دو شخصیت یکدیگر را تعریف می کنند. به یکدیگر نیازمندند. تمام ماجرا درمورد چیزی است که در فضایی بین مردم و بیشتر اعتماد شما به یکدیگر رُخ می دهد، و در اینجاست که به عمق بیشتری می توانید پای بگذارید. وقتی با کریس سر صحنه هستم، هر چقدر که لازم باشد بازخواهم گشت و می دانم که او هم مثل من بازخواهد گشت و این برای من لذتبخش است.

کریس تو دو برادر داری و سوالم این است که رابطه ات با آنها برای تقابل ها و رویارویی هایت با لوکی به کار بردی؟ رقابتی بین برادران همزورت وجود دارد؟

همزورت: هیچ کدام از آنها تا به حال تلاشی نکردند تا دنیا را فتح کنند. فکر کنم من هم چنین واکنشی می داشتم اگر آنها داشته باشند. ما در هر چیزی از ورزش گرفته تا کریکت و موج سواری تا اینکه چه کسی کنترل تلویزیون را هنگام تماشای تلویزیون در دست داشته باشد، رقیب هم هستیم. اگرچه در این صنعت چنین نیست، آن هم وقتی که هر سه نفرمان مشکلات و ناسازگاری چنین شغلی را درک کردیم. به محض اینکه یکی از ما مشکلی به هم بزند بلافاصله به یکدیگر کمک می کنیم و همیشه این طور بوده و هرچند روی سناریوها با هم کار می کنیم.باید بدانید که ما در یک رقابت مستقیم نیستیم و رابطه مان بیشتر شبیه تلاش گروهی است تا چیز دیگری.

هیدلستون: من دو تا خواهر دارم و بنابراین داستان من با تو کمی متفاوت است. گمان می کنم چیزی درمورد خواهر و برادرها هست، اینکه آنها بهتر از تو خودت را می شناسند تا هر کسی دیگری. چیزی بسیار صادقانه درمورد تقابل تو با آنها وجود دارد، اینکه نمی توانی مقابل خواهر و برادرهایت دروغ بگویی. در این فیلم، عاشق توری هستم که قادر به تقاضا کردن از لوکی است که کمکش می کند. لوکی کسی است که دائماً در اختیار او است و کسی که هرگز به شما نشان نمی دهد چه حسی دارد و تنها کسی که به وی نزدیک می شود تور است و برای روابط برادری خیلی مناسب به نظر می رسد.

ناتالی، در اولین فیلم جین فاستر حضور بیشتری داشت و هنوز در این فیلم و درست مثل فیلم قبلی حضور دارد. تا چه اندازه امکان داشت تا این بازگشت تو را به هیجان بیاورد؟ و برای کریس و تام، چقدر فیلم درخشان بود تا فیلم سوم زیبایی با مشارکت تو داشته باشند؟

ناتالی پورتمن: برای برگشتن سرِ کار و کار با هر کسی هیجان زده بودم. چون جین در این زمان به آزگارد می رود، به اندازه کافی خوش شانس بودم تا با تام کار کنم و صحنه هایی با آنتونی هاپکینز و رنه روسو داشته باشم. همه آنها برایم هیجان انگیز بودند و از این به بعد تحسین شان می کنم. همچنین، به دنبال آن تجربه ها و خاطرات جالبی با کیت (دنینگز) و استلان (سارزگارد) و کریس داشتم و دقیقاً خندیدن های زیادی سر صحنه داشتیم.

همزورت: روی نسخه DVD تصاویر پشت صحنه جذابی وجود خواهد داشت. حضور ناتالی در آنجا درخشان بود و تستسترون خدایی تور و لوکی با جینِ زیبا در هم می شکست.

هیدلستون: کار با ناتالی را دوست داشتم. در اولین فیلم، لوکی از حضور جین فاستر آگاه است؛ ولی دیدن آنچه رُخ می دهد وقتی هر دو فضای یکسانی را شریک می شوند، خیلی جالب است، همان طور که خواهید دید.


تعداد زیادی فیلم در لندن فیلمبرداری می شود، بنابراین سوالم این است که فیلمبرداری در انگلستان در مقایسه با هالیوود چه فرقی دارد؟

همسوزت: چیز جذابی درباره هالیوود وجود دارد – نه چیزهای زیادی که الان آنجا فیلمبرداری می شود- به طور قاطع مجموعه ها و استودیوهایی که هستند. اینجا استودیوهای باورنکردنی وجود دارد و همچنین مکان های درخشانی برای استفاده وجود دارد. عاشق زیبایی این فیلم هستم وقتی لندن را تماشا می کنم. اکثر این فیلم ها در نیویورک یا شهرهای آمریکا به عنوان پشت پرده صحنه پردازی می شوند. عاشق فیلمبردای در اینجا هستم.

پورتمن: حرف کریس را تایید می کنم. مقایسه مشکل است چون ما در هالیوود فیلمبرداری نمی کنیم. عاشق کار در اینجا هستم و به بازیگران انگلیسی حسادت می کنم- بازیگران آمریکایی و استرالیایی شبیه کولی هایی هستند که همیشه در حال مهاجرت از شهری به شهری دیگر هستند. در لندن واقعاً می توانی حرفه و شغلی قانع کننده، شکفت انگیز و نان و آب دار بین تئاتر و تلویزیون و سینما داشته باشی. کار و زندگی در چنین جایی خیلی لذتبخش است.

مارول از لندن در فیلم های زیادی استفاده کرده است، بنابراین در آینده بازخواهید گشت؟ و درمورد لندنی که دوستش داری نظرت چی هست؟

کوین فیگ: محرک مالیاتی زیادی وجود دارد که در اینجا استودیوها را اغوا می کند – نمی خواهم وانمود کنم که درست نیست! ولی آنچه باعث می شود بازگشت این نیروی کاری فوق العاده است. سال آینده در شپرتون چهارمین فیلم را همین جا شروع می کنیم و واقعاً تجربه هیجان انگیزی بوده است.

تام، اگر کمیک بوک هر چیزی برای سپری شدن باشد، مردم واقعاً عاشق لوکی می شوند، بنابراین درباره این شخصیتی که مردم واقعاً به نظر بیشتر تور دوستش دارند، تو چه فکر می کنی؟

همزورت: بگذار به تو بگویم چقدر عاشق لوکی هستم. فکر نمی کنم که در هر صورت طرحی برای داشتن لوکی در این تعداد فیلم بود؛ ولی به هر حال هر چیزی که تام در فیلم اول روی میز گذاشت را تحمل کردیم، تام چقدر باورنکردنی بود و مخلوطی از قدرت و شرارت، موذی گری و آسیب پذیری است. فوراً می توانی با این پسرِ همیشه دچار سوتفاهم همدردی کنی. بابت تام کله ام سوت می کشد وقتی چنین کارهای باورنکردنی در هر فیلم انجام داده است- با امیدواری می توانیم بیشتر دزدکی وارد کارش کنیم.

هیدلستون: لوکی توسط تور تعریف می شود- آنها یین و یانگ هستند و تمام اشارت آنها این است که آنها مقابل هم هستند. محبوبیت شخصیت غافلگیری بسیار هیجان انگیزی است- هرگز در دیوانه وارترین رویاهایم چیزی شبیه این را توقع نداشتم. خیال می کردم چشم اندازی افسونگر است چرا که لوکی مخلوطی از بشاشیت، دلربایی و شرارت است و هنوز شخصیتی شکسته شده است. وی مضطرب، تلخ، حسود، عصبانی، تنها و مغرور است. معجونی از تمام آسیب های روانی اش است و به عنوان یک بازیگر، در واقع یک شخصیت جالب برای زندگی کردن است. فیلم را «دنیای تاریک» نامیدند، ولی شوخ طبعی درموردش بحرانی است. اولین مساله آن است که استلان سارزگارد را در حال دویدن حول استون هنج را فقط با یک تسمه فیلمبرداری کردیم، هیچ وقت پلک روی پلک نگذاشت.


«تور» را دیدیم که از اولین فیلم تا این نسخه به شدت گسترش یافته است، بنابراین چه احساسی دارید که به عنوان بازیگر در طول چنین پروسه ای سهیم بودید؟ همچنین، این یکی از فیلم های کوتاه تر مارول است پس سوالم این است که فرایند تدوین شبیه چه بود؟

همزورت: هر فیلمی را نگاه می کنم و می روم ”گرفتمش“ و بعد شروع می کنم به دیدن یک فیلم دیگر و رفتن ”سرنخی ندارم که چکار می کنم.“ برگشتن به یک شخصیت برای سومین بار جالب است و به شیوه متفاوتی و با کارگردانی متفاوتی، از پسش بر می آیی، وقتی مجموعه کاملاً جدیدی از ایده ها و تاثیرات را به همراه دارند. فکر می کنم رشد کردم و فکر می کنم در کارم نمود داشته. داشتن تورِ پخته تر و با تجربه تر جالب است، کسی که کمتر زودرنج و گستاخ است، وقتی در اولین فیلم مدام این گونه بود. عبور از وی درک وجه تاریک تاج و مسئولیت و ایثارهایی را در پی داشت که برای بازی جالب و هیجان انگیز بود.

آلن تایلور: التزامات زیادی برای چنین فیلمی وجود دارد. باید تیره و از لحاظ احساسی سرگرم کننده باشد. همچنین باید جذاب باشد و مدام ارزش سرگرمی را به دست آورد و بخشی از پروسه خلاطه کردن و فشردن و ساخت آن است تا با سرعت ممکن جلو رود تا جایی که بتوانیم به اندازه یک گردش جذاب باشد. طبیعتاً برخی چیزها اتفاق می افتد که آرزوی می کنی کاش نمی افتاد، برخی چیزها برایم باارزشند که عاشقشان هستم- کریس اکلستون و من درمورد چیزهایی صحبت می کردیم که واقعاً مزه می کردیم که باید ازبین می رفتند واقعاً خرسندم اگر برخی از آنها روی DVD و بلورِی به همین صورت ارائه شود. این اولین تجربه من در ساخت یک فیلم بود در حال تماشای اینترنت- کمی بابت اینترنت وقت صرف کردم وقتی روی «بازی تاج و تخت» کار می کردم؛ ولی هیچ چیزی برای این کار مرا آماده نکرد. شایعه ای درباره یک مجادله بر سر زمان تولید وجود داشت. و جالب بود چون که فکر نمی کنم کسانی که می شناسم- تدوینگرم، تو (کوین فیگ)، من- حتی نمی دانم فیلم چقدر طول کشید. هرگز موضوع زمان تولید در میان بنود. چیزی که هیمشه بود ”چطور می تونیم بهتر و جذاب تر و موثرتر فیلممان را بسازیم، چطور می توانیم به نتیجه بهتری برسیم؟“


در حالی که این فیلم تیره تر از فیلم نخست است، یافتن تعادل درست میان تاریکی و شوخ طبعی چه اهمیتی داشت؟

تایلور: حس می کردم اولین وظیفه ام تاریک کردن دنیاست و عمیق کردن آن و کمی هم کثیف کردنش. سپس وقتی وارد فرایند تولید شدیم، فکر کردم اگر قرار است دنیا را تاریک کنیم و احتمالا شخصیت هایی که عاشقشان هستیم را به قتل برسانیم، بهتر است مطمئن شویم آن سوی سکه تعادلی باشد. «انتقامجویان» در حالی به اکران درآمد که فیلمبرداری این فیلم را شروع کرده بودیم و بعد که «مرد آهنی 3» روی پرده رفت تازه قسمت آخرِ فیلمبرداری را تمام کرده بودیم، بنابراین گیج می شوی که آیا جذابیت فیلم را حفظ کردی و برایش ایده ای داری یا نه.

دنیای مارول خیالی تر و فانتزی تر شده است، بنابراین شگفت زده بودیم چگونه بازیگران برخی از آنچه دنیای مارول را دلپذیرتر می سازد بنا می کنند در حالی که برای شخصیت حقیقی می ماند؟

فیگ: شوخ طبعی قطعاً کلیدی است. در این فیلم سفینه های فضایی و دنیاهای دیگر داشتیم و هنوز درمی یافتیم که شوخ طبعی شیوه ای هیجان انگیز برای مخاطب بود تا تمام چنین دنیاها، دیوانگی و لباس هایی  را در آغوش بگیرد. برای ما از اولین قسمت «مرد آهنی» تا به حال به خوبی کار کرده است.

کریستوفر اکلستون: با تماشای هفته گذشته فیلم، صحبت درباره شوخ طبعی جالب است. در آن لحظه از شوخ طبعی واقعاً غافلگیر شدم چرا که من چنین آدم بدبختی هستم و کاملاً از هر لذتی محروم شدم. شخصیت من کاملاً در انتقام فرو رفته بود – شبیه یک دیوانه انتقامگیری بود. ایده از آلن و کوین بود که دارک الوس به اندازه آسگاردینس از نژادی باستانی باشد، بنابراین قادر بودیم به آنها زبان و فرهنگی بدهیم. اگرچه اکثریت آنها بی میل بودند که برای میلیون ها سال به خواب فرو رفته اند. مساله جذاب درباره فیلم این است که شامل تنوعی از الحان است و کار من و آدویل آکینویه آگباجه، کسی که نقش آلگریم و کروس را بازی می کند، می بایست تهدید و دلهره و مخاطره فراهم کند تا با تلخی از آب و گل در آوریم.

فریگ: در مصاحبه ای گفته بودی که به اجبار ساعت سه صبح بیدار میشدی تا لباس بپوشی و در آن زمان برایت بدترین لحظه ها بوده.

اکلستون: زمان گریم و چهره پردازی من ساعت سه بود، حدود چهار روی صندلی بودم، ساعت ده بود به دنبالش با میزانپلی برخورد کردم، پس من هم یک اِلف شاد نبودم.

پورتمن: واقعیت این است که با شخصیت ها، ولو در متصرفات سفر می کردیم، چیزهایی را تحمل می کردیم که می توانیم به هم ربط دهیم. برای خودم، نقش زنی را بازی می کنم که دوست پسرش دیگر به وی تلفن نمی زند، دوست پسرش ناپدید می شود، چنین فاصله زیادی وجود دارد که ادامه می یابد و سپس دختر والدینش را ملاقات می کند- آنان مسائلی هستند که زنهایزیادی به آن ربط دارند. موضوعات زیادی که با آن درگیرند، انسان بودن و خیلی چیزهای دیگر.

همزورت: به یاد دارم آنتونی هاپیکنز برایم از چیزی می گفت وقتی برای اولین بار در قسمت اول «تور» جلوی دوربین ظاهر شدم – ما گریم شده بودیم و چشم بند داشتیم- به من نگاهی انداخت و گفت ”اینجا نیازی به هیچ بازی کردنی نیست.“ همیشه به یاد می آوردم و فکر می کردم ”باهاش رقابت نکن، فقط ساده حفظش کن.“

هیدلستون: چیزی را فرض می گیرم که همیشه فکر می کنم چنین فیلم هایی را زمین گیر می کنم که روابط فامیلی هستند. ممکن است با خدایان و هیولاها درگیر شویم؛ ولی در قلب فیلم یک خانواده است- یک پدر، دو پسر، دو برادر، یک مادر و تقابل خصمانه ای که دارند.

کیت دنینگز: خدای من! فکر می کنم دارسی احتمالاً محکم ترین فرد در داستان باشد. فکر می کنم عشق دارسی به جین و عشق من به نات شیوه ساده ای برای محکم باقی ماندن با همه چیز باشد. قرار است برای تمام دیوانگان بیگانه محسوب شوم و چیزهای را تفسیر کنم که مخاطب خواهد کرد.

تام، مالِکیث در این فیلم دشمن است و بنابراین در حالی که لوکی به نظر دشمن می آید مالِکیث پروتوگانیست تیست. آیا در اعماق افکارت واقعاً او یک شیطان است؟

هیدلستون: این سوالی است که تا به حال سه بار از خودم پرسیدم. هر یاغی در ذهن خودش قهرمان است و مردم انتخاب ها را پدید می آورند و همیشه چنین انتخاب هایی را قضاوت می کنند، هیچ مساله ای نیست که چطور انگیزه هایشان را گمراه می کنند. برتری و هیجان برای من به خاطر بازی چنین نقشی طی سه فیلم، همانی است که به همان شیوه دست به کار نمی شود. روایت همانی است که در اولین فیلم برایم موجب شد، فیلمی از این شاهزاده جوان، کسی که با باور تاج و تخت و میراث آزگاردین حقش است رشد کرده است؛ ولی این همه داستان دروغ است و خودش اتخاذ کرده است. همان چیزی است که قلبش را می شکند. تمام شرارت و اعتبار بدش ناشی از چیزی عمیقاً آسیب پذیر است. در طول «تور»، «انتقامجویان» و «دنیای تاریک» می توانم با کریس، آنتونی هاپکینز و رنه روسو پویا بازی کنم، نقشی که برای در نهایت بازخریدنی هست؟ می توان به سوی نور احیا شود؟ خط اشتباه بسیار جذابی برای رقصیدن است.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

Sara Art 2
  • Sara Art 2
  • .
  • ۱۳۹۲/۹/۲۸ ساعت ۱۲:۴۹
  •  23
  • |
  •  29
  • |

    فقط هندونه زیر بغل هم گذاشتن. بعد میگن ما ایرانی ها پاچه خواریم. :-)