گفت و گو با تیم برتون و جانی دپ، کارگردان و بازیگر «آلیس در سرزمین عجایب»

«آلیس»، اِحیایِ واقعیِ دنیایِ لوئیس کارول

یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۳۵

  • نویسنده : فیل دِسمیلِن
  • |
  • ترجمه : خاطره آقائیان
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

پیش درآمد: ذوقِ زیباشناسیِ تیم برتون برچسبی است که همواره به فیلم های او سنجاق می شود- دنیایی عجیب و زیبا که البته برگردان آن به زندگی واقعی کاری عبث و در عین حال پرخطر خواهد بود. در ذهن او هر چیز زیبایی می تواند در آنِ واحد به شدت آزاردهنده و وحشتناک به نظر برسد.

نسل جوان شیفته ی نوع ِ داستان سراییِ برتون هستند و علت آن هم چیزی نیست جز آن که شخصیت های داستانی او جوان هایی همسن و سال خودشان اند که آگاه تر و داناتر از آنچه هستند که در زندگی واقعی به خودشان نگاه می شود . آلیس نوجوانِ فیلم برتون هم از این قاعده مستثنا نیست. در برداشت برتون از داستان زیرزمینی و غریب لوئیس کارول، قهرمان داستان (میا واشیکوفسا) پس از 12 سال زد و خوردهای اساسی ملکه سرخ (هلنا بونهام کارتر) را به نبردی سخت می طلبد.

                                                              ******************

*چه چیزی باعث شد که تصمیم بگیری «آلیس در سرزمین عجایب» را در فضایی 3 بُعدی بازسازی کنی؟

تیم: بله خودش است. «آلیس در سرزمین عجایب» در فضایی 3 بُعدی. این فقط اِحیای واقعیِ دنیایی است که لوئیس کارول ساخته. یک جور سفر، به لحاظ ابعادی و فضایی. زمانی که راجع به دنیای لوئیس کارول شروع به فکر کردن کردم ، ذهنم زیاد درگیر خودِ فیلم و متعلقاتِ به آن نبود. همه ی حواسم به تأثیر موسیقی بود و گروه فیلمسازی و البته دیگر عوامل تصویری و هنرمندانی که قرار بود در این زمینه با ما کار کنند. این که کارکرد هر یک عوامل تا چه حد می تواند در نتیجه کار مؤثر واقع شود. الآن که اینجا نشسته ام همه ی آن روزها مثل برق و باد از ذهنم می گذرد. به نظرم ترکیب همه ی عوامل و لوازم به کار گرفته شده درست و به جا بودند.



*...و برچسب های همیشگی ات را هم به آن چسباندی.

تیم: بله. نسخه هایی از این فیلم وجود دارد. و برای من راستش را بخواهی نمونه ای که واقعاً دوست داشته باشم در کار نبود و در نتیجه ی آن هیچ نسخه ی قابل رقابتی. و البته نوع کار لیندا به روی فیلمنامه را هم دوست داشتم. مواجهه ی او با تک تکِ عناصر تشکیل دهنده ی این فیلم از آن اثری لذت بخش ساخته است یا لااقل برای من که اینطور بوده. این داستان، داستانی است برای کسانی که یک چنین تخیلات و دنیای ذهنی ای دارند تا بتوانند از طریق آنها با مشکلات زندگی واقعی شان کنار بیایند. این که فانتزی و حقیقت، رویاها و حقایق این دنیاها را از هم جدا که نمی کنند هیچ، بلکه به هم پیوندشان هم می زنند. که اینها همان چیزهایی هستند که به ما کمک می کنند با مشکلات راحت تر دست و پنجه نرم کنیم.

*چرا ابتدا فیلم را در فضای 2 بُعدی ساختید و بعد تغییرش دادید؟

تیم: تنها علتش این است که همه ی تکنیک هایی که می شد از آنها استفاده کرد را در نظر گرفته بودیم به غیر از 3 بُعدی. چون در ابتدای کار در واقع هنوز چیزی برای فیلمبرداری وجود نداشت تا تصمیم نهایی گرفته شود. همین شد که از تکنیک های بسیار متفاوتی استفاده کردیم. ما تصویربرداری از نوع سینمایی نداشتیم، نوع کار از نوع زنده ی حرکتی بود و فضاها هم تقریباً بصری بودند. همین شد که وقتی تغییر برای مثال بخش هایی مثل کابوس و کن رالستن را انجام دادیم و من به آنها نگاهی انداختم دیدم که در نسخه ی 2 بُعدی نسبت به 3 بُعدی تقریباً هیچ چیز آنقدر عینیت ندارد. البته این حقیقت هم همیشه هست که ما می توانیم 3 بُعدی خوب داشته باشیم و بد هم داشته باشیم، 2 بُعدی هم همینطور و همه ی تکنیک ها و ابزارهای سینمایی هم به همین منوال. اما نکته این است که تصمیم نهایِ ما 3 بُعدی بود و ما هم همه ی مایحتاج آن را به لحاظ ابزاری فراهم آوردیم.



*خُب جانی، و این فیلم هفتمین فیلم تو با تیم برتون است. زمانی که او سراغت آمد و از تو خواست که نقش مَد هَتر را بازی کنی عکس العملت چه بود؟ چرا این نقش را پذیرفتی؟

جانی: اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم او به من پیشنهادش را داد و من هم مثل همیشه بی چون و چرا پذیرفتم. در واقع هر نقشی را که تیم پیشنهاد کند بی برو برگرد قبول می کنم. اما در اصل مَد هَتر برای من حکم یک جور نعمت فرا زمینی را داشت به خاطر چالش عمیقی که برای درک عمق شخصیت این فرد دچارش می شوی. بازی در این نقش مثل بازی کردن با یک توپ پلاستیکی در یک اتاق خالی نیست که فقط به بالاپایین پریدن توپ از این طرف به آن طرف نگاه کنی. می خواستم همه وجوه این شخصیت را بشناسم حتی کمی از حد تاریخ هم پا فراتر بگذارم و به او وقار ببخشم.

*فکر نمی کنی ماهیت تراژیک مَد هَتر در این نسخه نسبت به نسخه های قبلی کمی بیشتر شده است؟

جانی: در این نسخه  سرگردانی های ِ شخصیتی او تمام و کمال نشان داده شده است. عبارت "کلاه سازِ دیوانه" که از معنای اسم او می آید در واقع از مسموم سازی یشم مورد استفاده برای ساختن کلاه با سیماب گرفته شده است. کاری که دست آخر موجب نابود کردن تولید کلاه ها می شود. پس  با نگاه کردن به هَتر از این زوایه ی دید و دیدن او به عنوان کسی که کلاه ها را خراب می کند، چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ احساسی، من این برداشت را داشتم که نباید او را تنها یک فرد دیوانه ی عصبی قلمداد کرد، بلکه می بایست او را به لحاظ شخصیتی از هر جنبه ای در منتهی علیه خود نشان داد. او می تواند از یک نقطه شروع کند، اول شخصیتی پرطمطراق با سَبُک َسریِ بسیار و بعد هم مستقیم به سمت خشم و شهوت بالقوه یا در نابود کردن نشانه رفت، بعد از آن هم که تراژدی رقم خواهد خورد. تلاش برای مجسم کردن این طرح بسیار جذاب و سرگرم کننده است.

تیم: البته به عنوان یک فیلم اثر دیزنی ما تصمیم نداشتیم به روی مسمومیت زدایی و سیمایِ کاری او تأکید داشته باشیم. این نمی توانست در فضای 3 بُعدی به خوبی نشان داده شود.



*در حین کار لحظه ای هم بود که حس کنی واقعاً در سرزمین عجایب هستی؟

جانی: بله. لحظه به لحظه. در همه ی تجربه ای که در مسیر تولید این فیلم به دست آوردم، از روز اول که فضا هم کمی برایم فراواقع بینانه بود. هنوز هم در این حیرتم که واقعاً چطور توانستم از پسش بربیایم و الآن هم اینجا هستم. اما از همه چیز بیشتر همین حیرت هم برایم یک جور سرزمین عجایب است و من خیلی خوش شانس بودم.

*تیم داستان هایت هیچ وقت از این عبایی نداشته که نشان دهد چطور دنیای کودکی و نوجوانی پرپیچ و خم و در عین حال گاهاً آزاردهنده می شود. مثل این که آنها نمی توانند این دوران را آنطور که تو خیالی می بینی، ببینند.

تیم: اگر بزرگترین آثار ادبی کودکان را مرور کنی می بینی که به شدت خارق العاده و عجیبند. می دانی که؟ اما برای من همیشه این نگرانی وجود داشته که بگویند: " وای خدای من، چقدر دنیا را تیره و تار و عجیب و غریب می بینی." یا همچین چیزهایی. در این کتاب دخترک چیزی را می نوشد که به او می گوید من را بنوش، پروانه ای سیگار دود می کند و قارچ های غول آسا و همچین چیزهایی (می خندد). به عنوان یک بزرگسال شاید این چیزها در ذهن شما نماند اما برای بچه ها قضیه فرق می کند. اینها در ذهن بچه ها می ماند و می توانند با آنها کنار بیایند.

*بیشتر شخصیت هایت در یک چیزهایی وجه اشتراک دارند، غمی آزاردهنده.

تیم: یک مرتبه دچار همچین احساسی می شوی. بدون توجه به این که چقدر لذت برده ای و آن حس ها باقی می ماند. مثل یک جور شک روحی و هیچ وقت نمی توانی با آن کنار بیایی.


*از آنجا که همیشه با بازیگرانی خاص و معین کار می کنی، اعتماد کردن به بازیگری که تا به حال با او کار نکرده ای، میا واشیکوفسا، برای شخصیت آلیس، برایت نگران کننده نبود؟

تیم: چیزی که در مورد او توجه من را خودش جلب کرد همان مسئله ای بود که از اول خیلی رویش تکیه داشتم. او جوانی است که روحیه ی یک انسان بزرگسال را دارد. خیلی درونگراست، یک جور افسردگی و غم... و بدون آن که کار خاصی انجام دهد می تواند درون گرایی و سادگی را نشان دهد.

*از زمانی که از هالیوود فاصله گرفتی احساس نمی کنی که کارهایت برای خودت خیلی رضایت بخش تر شده است؟

تیم: نه،نه،نه... هر فیلمی نقص هایی دارد. اما باز هم مثل بچه ات می ماند و باید از او مراقبت کنی. حتی اگر زشت هم باشد باز هم بچه ی توست. باید برایش تلاش کنی. مجبوری...!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

Pedram
  • Pedram
  • .
  • ۱۳۹۵/۸/۱۲ ساعت ۴:۳۰
  •  3
  • |
  •  4
  • |

    بهترین فیلم های برتون حاصل همکاریش با جانی دپ هستش. خیلی با هم هماهنگ هستن. دپ از تنها کسی که حرف شنوی داره و حساب می بره از تیم برتون هست.

    مهدی کمپانی
    •  3
    • |
    •  6
    • |

      این دو تا خیلی خوبن. دو رفیق نازنین.

      تیرداد شکور
      •  3
      • |
      •  6
      • |

        همیشه دیدن این دو نفر در کنار هم آدم به وجد میاره. ترکیب این دو تا همیشه فوق العاده بوده.