گفت‌وگو با فریدون جیرانی کارگردان سریال «تعبیر وارونه یک رؤیا»

تجربه کافی برای ساخت آثار جاسوسی نداریم

دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱:۰

 پیش درآمد: سریال «تعبیر وارونه یک رویا» با نگاهی به ترور دانشمندان هسته‌ای ساخته شد اما آنچه به قاب تماشای مخاطبان نشست با انتظارات اولیه تفاوت داشت و انتقادات زیادی را موجب شد. به همین منظور گفت‌وگویی با کارگردان صاحب نام این اثر، فریدون جیرانی شکل گرفت که در ادامه می‌ خوانید.
                                                                             ##################################

● چه شد سراغ تریلر جاسوسی با موضوع حساس اطلاعاتی- امنیتی رفتید؟

معتقدم تریلر جاسوسی به معنای واقعی آن در ایران ساخته نمی‌شود، چرا که تجربه کافی برای ساخت این گونه آثار نداریم و نگرانی‌هایی از طرح موضوعات امنیتی در سینما و تلویزیون وجود دارد. از طرفی عدم سرمایه‌گذاری بخش دولتی هم یکی دیگر از دلایل است، چرا که این گونه آثار را باید حتما دولت سرمایه‌گذاری کند و از توان بخش خصوصی خارج است، برای همین به دنبال اثری در مایه‌های ملودرام رفتم.


● تا به امروز در سینمای جهان آثار مخاطب‌پسند جاسوسی ساخته شده اند که فضاسازی و تعلیق مناسبی داشته اند، مانند فیلم «از روسیه با عشق» که ترنس یانگ آن را ساخت.

آثار جاسوسی به معنای واقعی در هیچ جای دنیا جزو فیلم‌های پُرفروش نیست. منظورم آثاری غیر از جیمزباندهاست که بیش از این که فیلمی جاسوسی باشند به فانتزی شبیه هستند و قهرمان در آن همه کار می‌کند و رفتار خارق‌العاده از خود نشان می‌دهد. وقتی ما از ژانر جاسوسی حرف می‌زنیم، می‌توانیم از فیلم «جاسوسی که از سردسیر آمد» حرف بزنیم یا فیلمی که اخیرا به شبکه ویدئویی هم آمده است، با نام «دوره‌گرد، خیاط، سرباز، جاسوس».

● «دوره‌گرد، خیاط، سرباز، جاسوس»، فیلم جاسوسی خوبی از توماس آلفرسون است و در آثار جاسوسی هیچکاک پیش از عزیمت به آمریکا هم شاهد فیلم‌هایی مخاطب‌پسند و خوش‌ساخت مانند «مردی که زیاد می‌دانست» بوده‌ایم.

به طور کلی فیلم‌های ژانر جاسوسی به دلیل سرد و ساکن بودن، آثار بفروشی نیستند یعنی در واقع به دلیل ریتم کند و پُرحرفی قهرمانان، چندان مورد توجه مخاطب قرار نمی‌گیرند.

● و در ایران ساخت آثاری با موضوعات امنیتی، بحث سفارشی بودن را هم بعضا به میان می‌آورد!

اگر هم سفارشی برای این سریال بوده من این سفارش را به دوستان برای ساخت داده‌ام. در واقع در سال 1392 با آقای سیفی‌آزاد درباره ساخت مینی‌سریالی 10 قسمتی صحبت کردم که طرح یاد شده با نام «خانه امن» به دلایلی ساخته نشد. من به‌ عنوان یک کارگردان حرفه‌ای ممکن است روزی کمدی بسازم و روزی ملودرام و روزی در ژانر جاسوسی کار کنم، متاسفانه این قاعده هنوز در ایران جا نیفتاده است و اگر بخواهم بر اساس ایده‌ای به ساخت اثری در یک گونه سینمایی اقدام کنم، امکان دارد مورد انتقاد عده‌ای قرار بگیرم. در صورتی که در دنیا هنری هاتاوی را داریم که از ملودرام تا وسترن و حادثه‌ای فیلم ساخته است. در این سریال وزارت اطلاعات به‌ عنوان سرمایه‌گذار نبود و ما با تلویزیون قرارداد داشتیم البته دوست داشتیم وزارت هم سرمایه‌گذاری کند.


● نام مرتضی اصفهانی در تیتراژ به‌عنوان فردی امنیتی، در ابتدا خیال ما را به‌عنوان اثری واقع‌گرایانه جلب کرده بود. همانطور که یان فلمینگ، خالق جیمزباندها هم سابقه کار در سازمان اطلاعاتی انگلیس را داشته است. چقدر از وجود ایشان در پیشبرد داستان استفاده کردید؟

من سرسختانه اعتقاد دارم که همه ی رخدادهای این سریال واقعی است. حقیقتش پیش از این سریال، من آقای اصفهانی را نمی‌شناختم و فیلمنامه‌نویسان دیگری که خودشان باید عنوان کنند، با ایشان کار کردند. وقتی آقای اصفهانی، طرح مرا خواندند، به جای ربوده شدن دانشمند هسته‌ای، پیشنهاد جابه‌جایی را دادند.

● ایده جابه‌جایی را در فیلم «روباه» آقای افخمی هم شاهد بودیم!

من در جشنواره فجر، فیلم «روباه» را ندیدم و موقع اکران بهار برای اولین‌بار آن را دیدم که در آن موقع هم طرح ما نوشته شده بود.

● چقدر فضای تخیلی شما به‌عنوان یک فیلمنامه‌نویس بر واقعیت ماجراهای ترور دانشمندان هسته‌ای غلبه داشت؟

خیلی از تخیل استفاده شد، چرا که از روز اول به آقای اصفهانی گفتم تریلر جاسوسی به دلیل فضای سردی که دارد نمی‌تواند با مخاطب ایرانی ارتباط خوبی پیدا کند و باید از فضای ملودرام بیشتری استفاده کنیم. برای همین پیشنهاد دادم 3 فضای عاشقانه را در دل روایت خود بگنجانیم. به هر حال تخصص من هم در زمینه ملودرام خانوادگی است و با غلظت ملودرام موفق شدیم مخاطب را جذب کنیم.

● اما این خرده‌روایت‌ها چنان غلظتی یافت که ایده اولیه داستان را تحت‌الشعاع قرار داد.

می‌خواستم سریالم حتما بیننده داشته باشد و بتواند با مخاطب عادی تلویزیون ارتباط برقرار کند، پس به دنبال گسترش ماجراهای فرعی رفتم تا داستان را جذاب کنم.

● همین جذب مخاطب منجر به این شد که از خط قرمزهای رایج تلویزیون مبنی بر نمایش خیانت در خانواده بگذرید؟

اصلا این‌طور نیست. پیش از این شاهد موارد بدتری در تلویزیون مانند سریال «میوه ممنوعه» بودیم. ما در این سریال خواستیم وجهه جاسوسی ضدقهرمان خود را نشان دهیم و در واقع آن اظهار عشق محسن روانبخش به ژاله هم کاملا فریبنده بوده است. ما طراحی خوبی برای شخصیت ضدقهرمان خود کردیم و من کاراکتر روانبخش را خیلی دوست دارم و دوگانگی شخصیت را آقای قائمیان خوب درآورده بود.

● و این ضدقهرمان خیلی راحت در داستان کشته شد!

راحت نکشتم اتفاقا! خیلی بد هم او را کشتم، چرا که دوست داشتم توسط کسی به قتل برسد که فریبش داده بود. من به انتقام فردی ژاله موید فکر کرده بودم و نمی‌خواستم روانبخش توسط ماموران کشته شود.


● در این میان کارمندان سازمان انرژی اتمی هر کدام سرنوشتی تیره پیدا کردند!

اینجا لازم است به شما بگویم که اگر مساعدت‌ مسؤولان سازمان انرژی اتمی مبنی بر اجازه نمایش این داستان نبود، چنین شرایطی پیش نمی‌آمد و این سعه‌ صدر دوستان باید مورد توجه نهادهای دیگر قرار بگیرد. شخص آقای صالحی سریال را دیدند و نه‌تنها هیچ اعتراضی نکردند بلکه تشکر هم داشتند. طبیعتا چون برای اولین بار بود که نمایش این گونه رفتار از ماموری در تلویزیون نشان داده می‌شد، نگرانی‌هایی وجود داشت اما با نتیجه پیش آمده مشخص شد باید اجازه داد داستان‌ها شکل بگیرند.

● اما بسیاری افراد به نحوه رفتار ماموران اطلاعاتی سریال انتقاد دارند.

ما ماموران اطلاعاتی را خوب نشان دادیم و مامور ما در سریال در قلب دشمن، منبعی برای دریافت اطلاعات دارد. ما باید مانند خارجی‌ها به پیام نهایی اثر توجه کنیم. وقتی در سریال، سیاوش مشرقی شجاعانه به جای مهندس برازنده قرار می‌گیرد و زیر شکنجه‌های موساد هم از مقاومت دست برنمی‌دارد، پیام خیلی خوبی دارد. ما به دنبال این بودیم که بگوییم نسل جدید با وجود روشنفکر بودن، آرمان و هدف دارد و در راه کشور حاضر است با دشمن بجنگد.

● از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد ترورهای بسیاری در کشور بودیم که در سال‌های اخیر، منجر به شهادت دانشمندان هسته‌ای ما شده است، چرا در سریالی که بدین منظور ساخته شده، ابعاد پیچیده این مساله مفقود مانده است؟

اصلا سریال «تعبیر وارونه یک رویا» درباره ترور دانشمندان هسته‌ای نبوده و اخبار نادرستی اعلام شد. ما بحث مهم‌تری را برای اولین‌بار در این سریال مطرح کردیم و آن خرابکاری صنعتی بود، چرا کسی درباره این مساله صحبت نمی‌کند. هیچ تماشاگری نمی‌داند موساد اقدام به خرابکاری در یک سری وسایلی می‌کند که از کشورهای دیگر می‌خریم و این وسایل وقتی مورد استفاده قرار می‌گیرند اقدام به انتقال آلودگی‌ها می‌کنند. ما نشان دادیم خرابکاری صنعتی چیست و افرادی مانند مهندس برازنده کسانی هستند که به کشف این خرابکاری می‌پردازند.

● درباره کاراکتر مهندس برازنده در سریال، غیر از بُعد خانوادگی آن مواردی به مخاطب منتقل نشد؟

ما نشان دادیم که مهندس برازنده، جوانی است با دانش بسیار و درباره فعالیت او هم چند سکانس داشتیم. ما از طریق جلوه‌های ویژه کامپیوتری توضیحات کافی درباره خرابکاری صنعتی دادیم و حتی خیلی‌ها می‌گفتند این میزان اطلاعات برای تماشاگر اضافی است.

● چرا با وجود همه محدودیت‌ها ما نمی‌توانیم دست به ساخت آثاری هدفمند در این گونه سینما بزنیم؟

ببخشید! در مجموعه‌های خارجی مانند «هوملند» می‌بینیم که یک دفعه بمبی می‌گذارند و وزارت اطلاعات خود را به هوا می‌برند! آیا ما هم می‌توانیم این کار را بکنیم؟! آنها همه اشتباهات ماموران خود را نشان می‌دهند تا در نهایت به پیام نهایی اثر برسند. در آنجا نمی‌گویند ماموران ما تحقیر شدند، چون به پیام نهایی فیلم نگاه می‌کنند. ما در سریال نشان دادیم ماموران اطلاعاتی دارند شجاعانه فداکاری می‌کنند و کشته می‌شوند اما عده‌ای گفتند ما ماموران خود را تحقیر کرده‌ایم. حتی اشکال می‌گیرند چرا 2 نفر از ماموران ما کشته شدند!



● بحث کشته شدن ماموران مطرح نیست، بحث چگونگی پرداخت در این سریال مورد نقد قرار می‌گیرد.

ممکن است سریال ما پرداخت چندان خوبی نداشته باشد و من رد نمی‌کنم اما مساله تحقیر نیروهای امنیتی را نمی‌توانم بپذیرم. ماموران اطلاعاتی ما در این سریال باورپذیر و قهرمان بودند. در عصری که همه دارند تبلیغ وطن‌فروشی می‌کنند و خیلی‌ها می‌گویند نسل جوان ما بیگانه با آرمان‌های انقلاب است، ما داریم از هدف، مبارزه، آرمان و ایثار صحبت می‌کنیم، برای همین هم جوانی مانند سیاوش مشرقی قهرمان سریال ما می‌شود.

● اما قرار بر این بود که ابعاد جاسوسی بیشتر برای مخاطب گشوده شود. با درک این موضوع می‌توانستیم به یک سریال جسارت‌آمیز در زمینه جاسوسی برسیم.

در آثار جاسوسی، خانواده نقش بسیار کمرنگی دارد و همانطور که گفتم ترس عدم ارتباط با مخاطب وجود داشت اما وقتی چند قسمت از سریال گذشت، دیدیم مردم چقدر به دنبال معما هستند و پیچیده‌تر از ما با داستان برخورد می‌کنند. الان که جلوی شما نشستم به این رسیدم که می‌توان در ایران سریالی جاسوسی مانند «24» ساخت، چرا که مردم خیلی پیچیده و معمایی به اتفاقات سریال نگاه می‌کردند که نشان می‌دهد آثار جاسوسی را هم دنبال می‌کنند اما یک مساله دیگر را هم در نظر داشته باشید که قهرمانان مثبت در ایران به دلایل محدودیت در پرداخت نمی‌توانند آن چنان باورپذیر باشند، چون اصولا نمی‌توانیم یک مامور اطلاعاتی را منفی نشان دهیم.

● البته شما هم در «تعبیر وارونه یک رویا» تا حدی توانستید مامورانی تنها و فاقد همسر را نشان دهید.

من خیلی تلاش کردم این مساله را جا بیندازم، چرا که در آثار جاسوسی هیچ خانواده‌ای وجود ندارد. ما برای اولین‌بار نشان دادیم مامور ما عصبی می‌شود، فریاد می‌زند و مانند خیلی‌ها احساساتی می‌شود. من خیلی تلاش کردم این تابوها را در تلویزیون بشکنم که یک شخصیت مثبت می‌تواند گاهی رفتار اشتباهی هم داشته باشد.

● ریتم اتفاقات هم دارای نوساناتی بود و در بسیاری از سکانس‌ها که مخاطب به دنبال اوج هیجان بود، با اتفاقاتی سطحی و پیش پا افتاده مواجه شد.

ما تا قسمت سیزدهم بسیار خوب پیش رفتیم و از قسمت‌های بعد، 2 قهرمان ما از قصه خارج شدند. برای این که طراحی ما طوری بود که محسن روانبخش و ژاله به خارج بروند و در آنجا به گروه‌های موساد وصل شوند.

● گزینش افرادی مانند جاوید بسیار خام‌دستانه توسط مامور اطلاعاتی صورت گرفت؛ انتخابی که فرجام پیش‌بینی‌پذیری داشت.

همه افراد جاسوسی که در واقعیت هم انتخاب شدند، افراد ساده‌لوحی بودند. من هم قدری در آن کاراکتر اغراق کردم تا شخصیت جذابی خلق کنم.

● در انتهای سریال هم که مامور شما برای حل مساله، خودش از مرز عبور کرده و تنها به جنگ دشمن می‌رود!

اصلا مشکلی ندارد که مامور ما بدون گذرنامه وارد کشور دیگر شود، چرا که ماموران اطلاعاتی از کوه‌ها عبور می‌کنند و این مساله‌ای پذیرفتنی است. ما اصلا دوست داشتیم که قهرمان ما تنها به نجات دختر و دامادش برود. مشکل آن سکانس جایی است که بعد از این که وارد آن خانه می‌شود، ابعاد ماجرا کم است و باید اکشن بیشتری می‌گذاشتیم. داستان اکشن هم در ایران خیلی مسخره است، چرا که امکانات و شرایط این کار را نداریم و اگر هم بسازیم کاملا مسخره می‌شود. در همه جا صحنه‌های اکشن را در پلاتو می‌گیرند و ما شانس آوردیم که سکانس ترور روانبخش را  در زمان تعطیلات عید که خیابان‌ها خلوت بود، گرفتیم. از طرفی لازم است از کارگردان اکشن استفاده شود حتی ما به دنبال این بودیم که از هنگ‌کنگ یا انگلیس افرادی را برای این صحنه‌ها بیاوریم که نشد.



● در میان آثاری که در ژانرهای متنوع ساخته‌اید، کدام یک را بیشتر می‌پسندید و به کدام فیلم علاقه چندانی نشان نمی‌دهید؟

حقیقتش من کمدی‌ساز نیستم و فیلم آخرم، «خواب‌زده‌ها» را نمی‌پسندم، البته آن فیلم می‌توانست مانند «صورتی» کمدی فانتزی شده و اثر خوبی شود که اشتباه کردیم و چنین نشد. در میان فیلم‌هایم بیشتر «سالاد فصل» را می‌پسندم، به خاطر این که به فیلمساز مورد علاقه‌ام کلود شابرول نزدیک است.

● و در میان 2 سریالی که ساختید خیلی از مخاطبان، «مرگ تدریجی یک رویا» را انتخاب می‌کنند.

چون آن سریال ملودرام بیشتری داشت و خیلی راحت بگویم که خاله‌زنکی بود! من خودم «تعبیر وارونه یک رویا» را به لحاظ کارگردانی و ساختار فنی می‌پسندم که عقیده ی افراد بسیاری هم است. من در زمان ساخت «مرگ تدریجی یک رویا» تجربه امروز را نداشتم اگرنه سریال باقوام‌تری می‌ساختم.

● پرحاشیه‌ترین اثر شما هم که «من مادر هستم» نام دارد.

من اصلا با نقد مشکلی ندارم. گاهی شما نقدی کارشناسانه در مورد اثر می‌کنید که شاید من آن را بپذیرم یا قبول نداشته باشم، این مساله‌ای پذیرفتنی است اما به نظر می‌رسد گاهی نقدها سینمایی نیست و جهت‌دار است. این بی‌انصافی‌ها درباره من خیلی شده است و به نظرم وضعیتی که برای فیلم «من مادر هستم» پیش آمد به دلیل فضای نقادانه‌ای بود که در برنامه «هفت» راه انداخته بودم.

● اما در زمان اکران فیلم «من مادر هستم» شما دیگر در «هفت» حضور نداشتید؟

بله. حدود یک سال بعد بود اما تبعات آن هنوز باقی بود. در آن زمان آقای فراستی همه فیلم‌ها را به نقد کشیده بود و خیلی‌ها که می‌خواستند از من انتقام بگیرند، در زمان اکران فیلم‌ این کار را کردند. قبل از «من مادر هستم» هم فیلم «قصه پریا» را ساخته بودم که باز هم خیلی‌ها سعی کردند از زوایای مختلف آن را بکوبند.

● پس اعتقاد دارید که آثار شما در آن دوران، قربانی برنامه «هفت» شد؟

بله. درست است که برنامه «هفت» در آن دوران مورد عنایت خیلی‌ها قرار داشت اما من یک شغل دیگری هم داشتم و فیلمساز بودم. برای همین من در ابتدا تصمیم درستی داشتم که نمی‌خواستم مجری آن برنامه شوم اما به دلیل شرایط به ناچار پذیرفتم.

● با توجه به این که پایه‌گذار برنامه «هفت» بوده‌اید، اگر به شما پیشنهاد بازگشت به این برنامه داده شود قبول می‌کنید؟

«هفت» یک دوره‌ای بود و گذشت. به من پیشنهادی مبنی بر حضور در این برنامه داده نشد و اگر هم چنین شود بازنخواهم گشت، چرا که نه به صلاح من است و نه به صلاح صدا و سیما. به نظرم این برنامه در این برهه باید به دست گروه جوان و اثر‌گذاری بیفتد. دوره ی من در این برنامه تمام شده و نمی‌خواهم خاطرات خوب به جا مانده را خراب کنم. اگر دوباره برگردم تاثیر خوب گذشته را نابود خواهم کرد. «هفت» نیاز به نیروی تازه‌نفس دارد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بردیا زمانی
  •  8
  • |
  •  10
  • |

    آقای جیرانی وقتی می دونی که توی تلویزیون نمیشه به راحتی کار کرد و توی کارت دخالت می کنند و اجازه کار بهت نمی دن پس چرا اینجور از اعتبار خودت براشون مایه می ذاری؟ البته شما توی مصاحبه تون اینها رو نگفتی اما کی هست که این مسایل رو ندونه.

    مهدی کمپانی
    •  7
    • |
    •  10
    • |

      من موندم یعنی موساد اینقدر پشول و گاگوله که همه عملیات و سپرده دست یه دخترفراری یه مونگول؟! بی خیال بابا! موساد اگه پشول بود که همه دانشمندا رو دود نمیکرد بفرسته هوا هیچکودومشونم نتونستن بگیرن.