گفت و گو با کالین فارل در باره فیلم «در بروژ» و نقش اش

گنگسترها زیر ذره بین!

جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰


مقدمه: کمدی اکشن «در بروژ» حال و هوای خاصی دارد که آن را از دیگر فیلم های مشابه این ژانر جدا می کند. شاید یک علت آن این باشد که فیلم محصول مشترک انگلستان و بلژیک است که دو بازیگر ایرلندی الاصل، کالین فارل و برندان گلیسون نقش های اصلی آن را بازی کرده اند. این دو در فیلم نقش گنگسترهایی حرفه ای و کارکشته به اسم های ری و ک» را دارند که یکی از عملیات هایشان در لندن با شکست روبرو می شود و مجبور می شوند برای فرار از چنگ پلیس راهی بلژیک شوند. آنها به شهر توریستی و زیبا اما قرون وسطایی بروژ می روند تا رئیس شان برای یک ماموریت جدید با آنها تماس بگیرد. این دو گنگستر در دل شهر، مردم آن و روابط جاری در آن غرق می شوند. جذابیت های شهر به قدری ست که کن (گلیسون) را جذب خود می کند، در حالیکه ری (فارل) انزجار خود را از حضور در این شهر پنهان نمی کند. با تماس رئیس گروه، این دو در دردسر تازه ای می افتند.


□ تو را با چهره و سیمای جدیدی ملاقات می کنیم!

مربوط به نقشم در فیلم جدیدم «شرف و افتخار» است. هم نقشم در این فیلم متفاوت است و هم گریم چهره ام. به این فیلم خیلی خوشبینم. احساس می کنم این فیلم حال و هوای تازه ای به کارنامه سینمایی ام می دمد. به هرحال، ما بازیگرها هربار که در فیلم جدیدی بازی می کنیم، باید شکل و شمایل خود را عوض کرده و با چهره و حالت و رفتاری متفاوت با قبل ظاهر شویم.

□ خُب، از فیلم «در بروژ» بگو. در این فیلم چه نوع ماجراجویی هایی انجام دادی؟

این سخت ترین سئوالی ست تا به حال از من شده! هیچ کار خاصی انجام ندادم. می دونی، «بروژ» یک شهر قدیمی و در واقع یک مکان جادویی و خیال انگیز است. اما ما درست وسط زمستان وارد «بروژ» شدیم. خیلی زود احساس خوبی نسبت به شهر و اهالی و مردم آن پیدا کردم. کار فیلمبرداری تا بهار طول کشید و ما شاهد یک تغییر فصل بودیم. شهر خیلی زیبا و جذاب بود. فضای شهر همه ما را تحت تاثیر قرار داد و حتی این حال و هوا را می توان در فیلم هم مشاهده کرد. لوکیشن فیلم نقش مهمی دریشبرد ماجراها دارد و درست مثل یکی از کاراکترها و شخصیت های اصلی ست، بخصوص تاثیر این محل روی کاراکتر من بیشتر است که به هر دو معنای خاصی می دهد. کاراکتر من در فیلم ، آدمی ست افسرده، منزوی و ناراحت که به رغم تلاش هایش برای کناره گیری و دوری جستن از آدم ها، بالاخره تحت تاثیر زیبایی ها و جذابیت های ظاهری و درونی شهر قرار منی گیرد.

□ فکر می کنم تضاد هم نقش مهمی در قصه و پیشبرد داستان فیلم بازی می کند!

بله، همینطور است. شما از یکسو با آدمی طرفید که حتی با خودش هم مشکل دارد و از سوی دیگر با شهری زیبا روبرو هستید که زنده، شاد و باطراوت است و دارد به بهترین حالت خود به زندگی ادامه می دهد. تضاد کاراکتر من و محیط پیرامون ، چیزی بود که باید خیلی دقیق کار می شد و در آوردن آن کار چندان راحتی نبود. روی هم رفته بازی سخت بود و من مجبور بودم تلاش بیشتری از یک نقش معمولی برای نمایش غم و اندوه درونی این کاراکتر انجام دهم.

□ چگونه به درون روحیه سخت و در عین حال حساس این کاراکتر فرو رفتی؟

خُب، این کاری ست که برای هر نقش باید انجام دهم. تو مسیر و را جلوی خودت را می گیری و تا آخر می روی. برای رسیدن به خواسته هایش چه می کند؟ او چرا این کا را انجام می دهد و چگونه انجام می دهد؟ خلاصه خیلی از علت و معلول ها باید روشن شود. خیلی وقت ها نباید فقط به نقش خودت فکر کنی. باید کل قصه را هم در نظر بگیری و نیم نگاهی هم به بقیه کاراکترها داشته باشی. کمکم و به تدریج می بینی که قطعات پازل کنار هم قرار می گیرند و جواب معما به دست آمده است. حالا تقریبا همه چیز آماده است و تو می توانی این نقش را بازی کنی.

□ حضور در یک نقش کمدی چطور بود؟

خُب، تا پیش از این چنین نقشی را تجربه نکرده بودم و از این نظر این فیلم برایم تجربه خیلی خوبی بود. البته در این فیلم هم یکسری کارها و رفتارهای عجیب می کنم. اما طبیعت نقش ایجاب می کند آن کارها را انجام دهم . احساسم این است که وقتی تماشاگر از سالن سینما بیرون آمد به من حق می دهد و می گوید او کارهایش درست بوده است. به اعتقاد خودم این جوان غمگین و افسرده حال موجودی بی گناه و معصوم است، اما در تضاد با محیط، کارهایی می کند که باعث خلق موقعیت های کمدی می شود. او به کارهای می زند که خرابکاری می کند و باعث دردسر می شود. در حقیقت، نوع نگاه او به دنیا و شیوه بیان درونیاتش است که یکسری تضاد خلق می کند و او در این رابطه هیچ کاری نمی تواند بکند.

□ ولی این کاراکتر کارهایی هم انجام می دهد که قابل توجیه نیست!

شرایط او را مجبور به این کار می کند. یادت باشد که او عضو یک گرو گنگستری ست و فیلم می خواهد هجویه ای بر زندگی این گونه آدم ها باشد. وی یک کشیش را به قتل می رساند و دیگران را مورد ضرب و شتم قرار  می دهد. برای همین زندگی او روی لبه تیغ قرار دارد. او تلاش می کند اکشن ماجرا را مهار کند، ولی در عمل عکس آن اتفاق می افتد. کاراکتر من نمی خواهد خش.نتی اعمال کند . علیه کسی خشن باشد اما کارهایی که او می کند در خدمت این مسئله نیست.

□ در فیلم یک صحنه بسیار جالب وجود دارد که در رستوران اتفاق می افتد. در این صحنه تو علیه گروهی از توریست های آمریکایی به خاطر جنگ ویتنام و هجوم ارتش ایالات متحده به این کشور آسیایی موضع گیری می کنی. این صحنه را چگونه ارزیابی می کنی؟

خُب، او یک جورهایی با دنیای سیاست هم آشناست ، هرچند که خیلی وقت ها دقیقا نمی داند که دارد درباره چه چیزی صحبت می کند. او در برنامه های تلویزیونی چیزهایی در این باره شنیده و وقتی که بحثش با آنها بالا میگیرد، به موضوع جنگ ویتنام اشاره می کند. حتما می دونی که ویتنامی ها به دلیل خوی تهاجمی نیروی مقابل این همه تلفات انسانی دادند. کاراکتر من این موضوع را در دل یکی از سخنرانی های محمد علی کلی شنیده است. این جمله روی او تاثیر گذاشته و باعث عکس العملش در آن مقطع می شود.

□ شرایط فیلمبرداری در «بروژ» چطور بود؟

خیلی خوب بود. «بروژ» یک شهر تقریبا کوچک است و آدم با حضور در آن نوعی احساس خاص و غیرقابل پیش بینی پیدا می کند. معماری شهر کاملا قرون وسطایی ست و خیلی ها به آن لقب «شهر فراموش شده» داده اند. خیلی وقت ها احساس می کنید کل شهر بی حرکت و بی حال است. با آنکه آدم تنبلی هستم، ولی هرروز صبح در خیابان های آن رانندگی می کردم و خیلی هم از این کار لذت می بردم. این خیلی مهم است که شما صبح تان را خوب شروع منید و من این واقعیت را هم اعتراف کنم که کلا آدم بدقلق و بدصحبتی هستم و وقتی از خواب بیدار می شوم تا مدتی عنق هستم. ولی فضای شهر این روحیه را از من گرفت. سر صحنه فیلمبرداری ، همه ما حیران و مات و مبهوت لوکیش های زیبا و محیط بودیم. این نکته روی پرده کاملا پیداست و البته در خدمت قصه فیلم قرار دارد. در فیلمنامه هم نوشته شده بود که ما باید در این مکان حیران باشیم. نمی دانم که وقتی خود اهالی «بروژ» فیلم را ببینند چه واکنشی نشان خواهند داد! احتمالا با کمی اخم خواهند گفت: «خدا لعنت شان کند، ما را به صورت مشتی احمق نشان داده اند!» ولی اهالی از حضور گروه فیلمسازی ما در شهرشان خوشحال بودند و با ما بسیار مهربانی کردند. نقشه شهر را به شکل کامل و زیبایی تهیه کرده و در اختیار ما قرار داده بودند. رو ینقاطی که ما فیلمبرداری داشتیم، به جای فلش تصویر یک اسلحه گذاشته بودند! شاید به این ترتیب می خواستند بگویند که ما از نظر آنها مظهر سرمایه داری هستیم!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...