گفت و گو با براد برد کارگردان انیمیشن «راتاتویی»
شیفته این موش شده بودم
- ترجمه : سارا ترابی
- |
- منبع : انترتیمنت ویکلی
پیش درآمد: «راتاتویی» (2007) یکی از موفق ترین و محبوب ترین آثار انیمیشینی تاریخ سینما محسوب می شود. این فیلم به کارگردانی براد برد در همان سال موفق به دریافت اسکار و جایزه گلدن گلاب بهترین انیمیشن شد و در سی و پنجمین دوره مراسم "آنی" که به مختص فیلم های انیمیشنی ست 9 جایزه را به خود اختصاص داد. این فیلم محصول شرکت پیکسار بوده و داستان موشی ست که در پاریس زندگی می کند و علی رغم نارضایتی و مخالفت خانواده اش قصد دارد تا یک سرآشپز موفق شود.
□ زمانی که تولید «راتاتویی» شروع شد، تو درگیر این پروژه نبودی. چگونه همکاری با آن را شروع کردی؟
● کار تولید فیلم را جان پیکاوا شروع شروع کرد که برای یکی از فیلم های کوتاهش اسکار گرفته بود. سال 2000 بود و من داشتم انیمیشن «شگفت انگیزها» را می ساختم، و این را می دانستم که او هم دارد روی «راتاتویی» کار می کند. هر چند وقت یکبار به هم سر می زدیم و برای بهتر شدن کارمان به یکدیگر طرح های تازه ای می دادیم. به همین دلیل در جریان دقیق ساخت «راتاتویی» بودم. همه عاشق قصه و کاراکترهای این فیلم شده بودند، اما کسی پایان قصه را نمی دانست. بالاخره به من پیشنهاد کردم که یک فیلمنامه جدید برای فیلم بنویسم و من هم که شیفته این موش کوچولو شده بودم، قبول کردم. زمانی که کارگردان فیلم به دلیل مشکلات شخصی کار را رها کرد، من سریعا دعوت تهیه کنندگان برای ساخت و کارگردانی آن را پذیرفتم.

□ وقتی نوجوان بودی، آیا رویا و آرزویی هم داشتی که بزرگ ترها تلاش کنند تو را از رسیدن به آن منصرف کنند؟
● بله! من از کودکی آرزو داشتم که وارد صنعت سینما شوم. از همان کودکی نقاشی های زیادی می کشیدم. البته شکل و شمایل نقاشی های انیمیشن را نداشتند و بیشتر شبیه کمیک استریپ ها (قصه های مصور) بودند. از چهار سالگی بود که فهمیدم عاشق انیمیشن هستم و در یازده سالگی اولین فیلم را ساختم. از همان زمان جذب انیمیشن شدم و کم کم دنیای فیلم و سینما را کشف کردم. اولین بار بود که اسم آلفرد هیچکاک را می شنیدم و می خواستم و می خواستم با تماشای فیلم های مطرح، چیزهای بیشتری درباره سینما بدانم. پدر و مادرم چهارصد درصد پشتیبانم بودند! ولی در شهری که ما زندگی می کردیم، فیلمسازی چیز عجیب و غریبی بود. آدم های دور و برم دید خوبی نسبت به این کار نداشتند و مدام می گفتند فیلمسازی نمی تواند حرفه و شغل اصلیِ یک آدم باشد.
□ برای الهام گیری همکارانت در هنگام طراحی، موش ها را به دفتر کار می آوردی؟
● بله، چون بدون آنها نمی شد شخصیت ها را به شکلی دقیق و جذاب طراحی کرد. راه رفتن آنها در داخل قفس، کمک بسیار زیادی به کارها می کرد.
□ دوستان و همکارانت می گویند که وقت زیادی را در رستوران های فرانسوی سپری کردی.
● بله، باید فضا را طوری می ساختیم که صد در صد طبیعی از کار درآید. برای همین هم تحقیقت زیادی درباره رتوران ها و عذاهای فرانسوی کردم.
□ همیشه در فیلم های انیمیشنت صحبت هم می کنی، اما در «راتاتویی» حضور نداری.
● درگیری ام در این فیلم خیلی زیاد بود. فقط به یکی از کاراکترهای درجه دوم که دیالوگ کمی دارد، حرف زدم.
□ خبری هم از قسمت سوم «شگفت انگیزها» هست؟
● حتما. پیشنهاد ساخت آن را خیلی وقت است به من داده اند. امیدوارم قصه اش بهتر از قسمت اول باشد. طرحی دارم که مدتی ست مشغول کار روی آن هستم. یک سری قصه های کوتاه است که باید به شکلی منطقی و جذاب در کنار هم قرار بگیرند.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...