گفت و گو با پل گرین گراس کارگردان فیلم «منطقه سبز»
جستجوی بی سرانجام برای یافتن سلاح های کشتار جمعی
- ترجمه : مجید کریمی
- |
- منبع : امپایر / تهران امروز
پیش درآمد: پل گرین گراس دو فیلم از سه فیلم موفق و پرطرفدار «بورن» را کارگردانی کرده است و هم چنین نگاه واقع گرایانه و سیاسی خود را در فیلم های «یکشنبه ی خونین» و «یونایتد 93» نشان می دهد. آخرین فیلم او «منطقه سبز» بر اساس کتابی به نام «زندگی امپریالیستی در شهری یاقوتی» ساخته شده. «منطقه سبز»نگاهی منتقدانه به حمله ی آمریکا به عراق دارد که در آن مت دیمن در نقش رهبر یکی از جوخه های آمریکایی که در عراق به دنبال سلاح های کشتار جمعی می گردند کم کم به این نتیجه می رسد که اطلاعات و مکان هایی که خبر چین ها به آنها می دهند هیچکدام ارتش آمریکا را در پیدا کردن این سلاح ها یاری نمی کند پس خود دست به کار می شود و در جریان فیلم پرده از بسیاری از راز های سیایت مداران بر می دارد.
● آیا نگران توجه کم مخاطبین گیشه به فیلم های جنگ عراق نبودید ؟ آیا نگران سرنوشت مشابه برای فیلم نبودید؟
◄ نه به هیچ وجه ، اما آیا فکر می کنم که اینگونه خواهد شد؟ نه. من فکر می کنم در پایان شما می توانید بر اساس فیلمی که می سازید اعتبار زیادی را در میان تماشاگران پیدا کنید. وقتی شما در مقیاس بزرگ و با هزینه های سنگین فیلمی می سازید در حقیقت به تماشاگران قول این را می دهید که فیلمی در راه است که شما از آن خوشتان خواهد آمد. حالا شما یا این فیلم را می سازید و یا نمی سازید. ولی من با تمام وجود به این قضیه که فیلم های خوب با ایده های خوب و در مکان مناسب ساخته می شوند ایمان دارم. همان طور که در «بورن» ها برایم اتفاق افتاد. من فکر نمی کنم که آن ها فیلم های آب گوشتی بوده اند بلکه آن ها فیلم های بزرگ سرگرم کننده ای با حجم عظیمی از تماشاگرند. پس به نظرم آن چه من و مت دیمون به مخاطبمان می گوییم این است که ما سرِ قول خود هستیم و هدفمان از یک فیلم دادن یک بعد از ظهر زیبا در یک سالن سینما به آن هاست و باور دارم که شما را ناامید نخواهیم کرد. ما قصد ساخت فیلم های تکراری و مثل هم با شخصیت های مشابه را نداریم حتی اگر شخصیت را خیلی دوست داشته باشیم. ما درک می کنیم که مردم برای چه به سالن های سینما می روند و چه نوع از داستان پردازی را می پسندند. آنها دوست دارند بعد از دیدن فیلم از انتخاب خودشان و اعتمادی که به شما کرده اند راضی بیرون بیایند. این همان چیزی است که همه مخصوصا من و مت دیمون آن را بسیار جدی می گیریم.
● چطور شد که تصمیم به ساخت این فیلم گرفتید؟
◄ وقتی شما نشسته اید و با خود فکر می کنید که وقت ساختن یک فیلم جدید است، یک فیلم هیجان انگیز، از خود می پرسید که چه فیلمی بسازم؟ و شما می روید و خطرناک ترین مکان دنیا را انتخاب می کنید. آن هم جایی جز عراق نبود . جایی که بتوانید طرح یک داستان گیرا را در آن جا عملی کنید.
● آیا برای شما مهم است که به این فیلم به دید یک فیلم ضد جنگ نگاه نشود؟
◄ مسئله ی مهم اینجا این نیست که مردم در مورد جنگ چه دیدگاهی دارند. مردم تفاوت های زیادی در نگاهشان به این مقوله وجود دارد. هدف فیلم در حقیقت وارد شدن به جنگ و تجربه ی یک رویداد هیجان انگیز است. اما بدون شک هر کس که پای فیلمی می نشیند به دنبال پیدا کردن یک ارتباط شخصی با شخصیت و دنیای فیلم می باشد و این فیلم ما را به جایی می برد که همگان بوده ایم. احتملا همه به یاد دارند که بعد از چند روز از شروع جنگ همه منتظر این بودیم که درعراق سلاح کشتار جمعی پیدا شود آیا پیدا شد؟ این به این معنا نیست که من شخصا فکر کنم که به من خیانت شده ولی فکر می کنم برای همه مهم است که به مرور زمان فهمیدیم که ما به دلایل اشتباه وارد جنگ شده ایم. نکته همین است برای همین هم فکر میکنم اولین سکانس فیلم بسیار مهم است وقتی که سربازان در انبار چیزی پیدا نمی کنند و مت دیمن می گوید: "یعنی منظورت اینه که اینجا هیچی نیست؟" شالوده ی فیلم همین جاست به همین دلیل مت دیمن می گوید: "من باید دلیلی برای آمدن به اینجا پیدا کنم و تا نکنم آرام نمی گیرم".
● آیا فیلمبرداری از آن چه فکر می کردید سخت تر نشد؟
◄ در حقیقت مشکلات زیادی وجود داشت که یکی از آن ها اعتصاب بازیگران و به دنبال آنها فیلمنامه نویسان بود. هم زمان رکود اقتصادی در جهان آغاز شده بود و به همین دلیل ساخت فیلم و تهیه ی بودجه ی لازم با مشکلات فراوانی روبه رو بود ولی آن هم رقابت خاصی به وجود آورده بود که در نوع خود جالب بود.
● چطور شد که از نام کتاب فقط قسمت «منطقه سبز» انتخاب شد و بقیه ی آن حذف شد؟ (زندگی امپریالیستی در شهری یاقوتی)
◄ در حقیقت هنگام خواندن کتاب بود که جرقه های «منطقه سبز» به ذهنم آمد. کتاب داستانی را روایت نمی کند بلکه مجموعه ای از گزارشات و رویداد هاست. در کتاب مکانی توصیف شده که درمرکز شهر بغداد است، دور تا دور آن را دیوار گرفته و به قول معروف آنج ا را پاک سازی کرده اندو همه ی مذاکرات و تصمیم گیری ها در آن جا انجام می شود. آنجا بود که داستان فیلم به ذهنم رسید و چون قهرمان داستان برای یافتن پاسخ هایش به داخل این ناحیه نفوذ می کند نام فیلم را انتخاب کردم.
● جزئیات دقیق و بسیار زیادی در فیلم وجود دارد که حس واقع گرایی را در انسان تحریک می کند؟
◄ امیدوارم. من به این فکر کردم که اگر شما بخواهید که فیلمی مهیج و پر از تعقیب و گریز را در عراق بسازید مجبورید که مردم را به آن جا ببرید و این کار با بودجه ی اندک مقدور نبود. چرا که باید آن جا باشید و باید خودتان حس کنید که داخل منطقه سبز قرار دارید . شما باید حجم اتفاقاتی که اینجا می افتد را درک کنید. و من اعتقاد دارم که در فیلم های هیجانی نه تنها کاراکتر ها مهم اند بلکه محیط و محلی که نمایش داده می شود نیز همان قدر اهمیت دارد.
● جالب که شما به داستان زندگی قهرمان داستان نپرداخته اید و هیچ پس زمینه ای از او ارائه نمی دهید ؟
◄ ما خیلی در این زمینه صحبت کردیم، من به ساختن سرگذشت های ساختگی خیلی علاقه ای ندارم. تنها دلیلی هم که برای توجیه ساختن بعضی ار این داستان ها دارم این است که مادرم در بچگی همیشه برایم از این داستان ها می ساخته و بخشی از وجودم شده اند. اگر به فیلم هایی مثل «یکشنبه ی خونین» و «یونایتد 93» هم نگاهی بیندازید می بینید که خبری از داستان گذشته ی کاراکتر ها نیست چرا که این داستان ها موقعیتی را روایت می کنند که یا نیازی به توضیحات گذشته ی شخصیت ندارند یا خود این موقعیت ها داستان های زیادی را در خود نهفته دارند که نیازی به روایت سرگذشت شخصیت ها احساس نمی شود. این باعث می شود که شما با خودتان بگویید که این شخصیت خود ماییم چرا که سرگذشتی از او وجود ندارد و تنها موقعیت فعلی است که اهمیت دارد.
● چطور شد که تصمیم گرفتید میلِر را رهبر یک گروه خنثی کننده ی بمب ها ی خیابانی توصیف کنید؟
◄ این وقتی صورت گرفت که من در حال مطالعه در باره ی این تیم ها بودم که تیم های کوچک 18 تا 20 نفره بودند که در شبِ اول جنگ برای خنثی سازی سلاح های کشتار جمعی به نزدیک ترین مکان آورده شده بودند. اطلاعات محل ها را سازمان اطلاعات به آن ها می داد و آن ها نیز از مکانی به مکان دیگر می رفتند و چیزی پیدا نمی کردند. آنها مانور نظامی نفس گیری داشتند تا به محلی برسند ودر پایان هم چیزی پیدا نکنند. کلا سه تیم وجود داشته اند و وقتی من از مونتی گونزالس (مشاور نظامی) در باره ی آن ها پرسیدم فهمیدم که هیجان فیلم بسیار بالا خواهد بود. یادم هست که او می گفت کار این گروه ها مثل فیلم های هالیوودی است.
● آیا در ساخت فیلم به مشابهت ها یش با «بورن» دقت کردید؟
◄ من نمی خواستم به این مساله دقت کنم ولی در هر حال شما به دام می افتید و سراسیمه از خود می پرسید این فیلم شبیه «بورن» هاست یا شبیه «بورن» ها نیست؟ به نظرم کاری را که شما می کنید این است که فیلمی را که پیش روی شماست با شخصیت هایی که در اختیار دارید بسازید. گذشته از این ها از آن جایی که مت قهرمان داستان بود و من هم کارگردان پس وجود مشابهت هایی در فیلم اجتناب ناپذیر می باشد. اما اینکه آیا این فیلم مشابه آن فیلم است؟ من فکر می کنم که این دو فیلم بسیار متفاوتند.
● قبلا گفته بودید که مت دیمون شبیه زین الدین زیدان است. آیا هنوز هم سر حرفتان هستید؟
◄ من گفته بودم؟ به نظرم الان بیشتر شبیه وین رونی است. مت دیمن واقعا وین رونی سینماست.
● آیا همان طور که گفته اید دیگر «بورن» ها را کارگردانی نمی کنید؟
◄ درست است. این چیزی است که من در بیانیه ای گفته ام. من بسیار وسوسه شده بودم . وقتی نشستم و فکر کردم دیدم که فیلم هایی زیادی وجود دارند که دوست دارم بسازم. علی رغم اینکه «بورن» و مخاطبینش را از صمیم قلب دوست دارم اما آن را به دست شخص دیگری می دهم و خودم به فیلم های دیگری که در راهند می پردازم.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...