گفت و گو با مارک والبرگ بازیگر فیلم «مکس پین»

سفر طولانی به درون شب

یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۰


پیش درآمد: مارک والبرگ در فیلم «مکس پین» نقش کاراکتر مرکزی یعنی مکس پین را بازی می کند. مکس در این درام دلهره آور کُمیک استریپی یک ضدقهرمان تنها و منزوی ست. او یک پلیس کهنه کار، وظیفه شناس و سخت گیر است که برای خودش ماموریت مهم و خطیری در نظر گرفته است؛ انتقام گرفتن از کسانی که مسئول قتل و عام بی رحمانه خانواده و دوست و همکار صمیمی اش هستند. تلاش مکس برای گرفتن انتقام، وی راهیِ سفری کابوس گونه به درون یک دنیای زیرزمینی سیاه و تاریک با کاراکترهایی عجیب و غریب می کند که پایانی برای آن نمی توان متصور شد. در دل این سفر پر رمز و راز، مکس مجبور به مبارزه با دشمنانی می شود که در دنیایی ماوراءِ طبیعی حضور دارند و در همین حال با یک خیانت غیرقابل تصور و باورنکرنی رو به رو می شود. او که چیزی برای از دست دادن ندارد، دلیلی برای تبعیت از قانون نمی بیند. در طول این سفر، وی درباره یک سری جنایت دیگر هم تحقیق می کند که می تواند او را به اطلاعات جدیدی در رابطه با قتل همسر و فرزندش برساند. آیا مکس می تواند بر دشمنان واقعی و فراواقعی خود غلبه کرده و حقیقت گمشده را کشف کند؟


● چه عاملی باعث شد تا بازی در نقش یک ضد قهرمان را قبول کنی؟ و اصلا از بازی در کدام از بخش های فیلم بیشتر لذت بردی؟

□ خیلی ساده، علتش این بود که مرا دعوت به بازی در این فیلم کردند. (می خندد) من تازه نقش یک دانشمند را در فیلم «اتفاق» اِم نایت شیامالان بازی کرده بودم.همزمان در «استخوان های دوست داشتنی» هم در نقش یک کارمند معمولی ظاهر شده بودم. احساس می کردم زمان آن فرا رسیده که برگردم و در نقشی ظاهر شوم که کاملا برازنده من است و می تواند لذت و هیجان خاصی را برایم به همراه داشته باشد. مکس پاین چنین نقشی بود، کاراکتری که شباهتی به چند شخصیتی که در چندسال اخیر بازی کرده بودم نداشت.

● مکس پین ویژگی های خاص و منحصربفرد خودش را دارد و کاراکتر ویژه ای ست. اینطور به نظر می رسد که بازی در نقش آدم بد ماجرا را دوست داری، آن هم در فیلمی که حال و هوایی فانتزی و کُمیک استریپی دارد. بازی در چنین نقشی چه حس و حالی دارد؟

□ ایده کلی در ارتباط با این کاراکتر خیلی جذاب و لذتبخش بود، ولی واقعیت این است که من هم دیگر آن جوان سالهای گذشته نیستم و سن ام بالا رفته است. هزینه تولید فیلم کمی بالا بود و این کمی مرا اذیت می کرد. نباید کاری می کردم که فیلمبرداری صحنه ها به برداشت های مجدد و متعدد کشیده شود. ما با پرده سبز و آبی سر و کار داشتیم که برایم کمی تازگی داشت. دقیقا همین حس و حال را نسبت به طناب ها و حرکات بدلکاری داشتم. وقتی کار تولید فیلم شروع شد، اول از همه تمام صحنه های اکشن آن را فیلمبرداری کردیم. اما از شوخی گذشته، باید خودم را با آن صحنه های اکشن و پربرخورد و پر از درگیری هماهنگ می کردم و در کنار بقیه بازیگران جوان، آن کارهای فیزیکی و اکشن را انجام می دادم. کار ما در پرده سوم ماجرا خیلی سخت و دشوار شد، زیرا صحنه ها کاملا هیجان انگیز بود و همه ما را هیجان زده و دیوانه کرده بود. این صحنه ها از آن دسته صحنه هایی بود که هرکسی در دنیای سینما رویا و آرزوی بازی در آنها را دارد.

●کار کردن با جان مور، کارگردان فیلم، چطور بود؟

□ جان فیلمساز خاصی ست. وقتی که چیزی را می خواهد و دست روی چیزی

می گذارد باید آن را حتما انجام دهد و از شما هم می خواهد تا آن را به بهترین شکل ممکن اجرا کنید. در عین حال او دقیقا می داند که سر صحنه ها چه می خواهد و در جست و جوی چه چیزی ست. همه ما می خواستیم فیلمی بسازیم که کاملا واقعی به نظر برسد. به همین دلیل همه سعی و تلاشمان را کردیم تا حد امکان به حرف جان گوش دهیم.

● کاراکتری که در این فیلم داری از بقیه نقش هایت سیاه تر است. در این باره صحبت می کنی؟

□ به هرحال همیشه که نمی توان نقش آدم های خوب را بازی کرد. البته نقش من در این فیلم یک نقش منفی نیست. در واقع او یک ضدقهرمان است که انتقام را حق خودش می داند و در این راه دست به هرکاری می زند تا به هدفش برسد.

□ آیا هیچ ارتباطی بین وینسنت چیس که نقش آکوامَن را بازی کرد با تو که نقش مکس پاین را بازی کردی وجود دارد؟

□ نه، اما این احتمال وجود دارد که سازندگان فیلم از من بخواهند تا در قسمت بعدی این فیلم بازی کنم. در قسمت دوم «مکس پین» نقش این کاراکتر ضدفهرمان را کریس بریجز بازی خواهد کرد. قبل از این در این رابطه با سازندگان فیلم صحبت

کرده ایم و مسئله خاصی در این باره وجود ندارد. فکر می کنم وینسنت انتخاب مناسبی برای ایفای نقش مکس نباشد. مسئله اصلی همیشه انتخاب گزینه درست است. من و کریس درباره کاراکتر مکس صحبت های زیادی کردیم. هردوی ما از دنیای موسیقی به دنیای سینما آمده ایم و زبان یکدیگر را خیلی خوب می فهمیم. بازی در نقش مکس، حکم یک سفر طولانی را دارد و مردم دوست دارند تا روی پرده سینما آدم هایی راببیینندکه زمین می خورند و دوباره بلند می شوند. مکس وارد یک مکان تاریک و سیاه می شود و تلاش می کند تا با کشف حقایق تبدیل به آدمی کاملا مثبت و منطقی شود.

● در صحنه ای کریس اودانل را مضروب می کنی و در اواخر فیلم او کاملا زخمی و خون آلود است. چه ارتباطی میان این دو صحنه وجود دارد؟

□ خُب، این فیلم قرار بود به شکلی ساخته شود که تماشاگران بالای سیزده سال بتوانند به تماشایش بروند. به همبن خاطر نمی شد بعد از مورد هدف قرار دادن یک کاراکتر، او را خون آلود ببینیم که از بدنش خون فوران می کند. ولی وقتی در

صحنه های بعدی زخم را روی بدن او ببینیم، همه چیز قابل توجیه است. در ابتدا، هدف اصلی ما ساخت فیلمی سرگرم کننده بود که همه بتوانند به تماشای آن بنشینند. بدین منظور حقه های زیادی زدیم و خشونت را به شکلی عیان و آشکار نشان نمی دادیم.

● همکاری با بازیگر جوان و تازه کاری مثل میلا کونیس چگونه بود؟ سر صحنه که با هم اختلاف یا درگیری نداشتید!؟

□ با او، اصلا. می دانی، او به شیوه "متد" درس بازیگری خوانده و در کارش خیلی جدی و سختگیر است. سر صحنه اصرار داشت که حتما تمرین کند تا با آمادگی کامل به ایفای نقش بپردازد. آدم خیلی خوب و دلسوزی ست و دیگران تحت تاثیر خود قرار می دهد. زمانیکه کریس اودانل روی من اسلحه می کشید، او قصد دفاع از من را داشت و می خواست به کریس ضربه بزند.

● از آنجا که پدر سه فرزند هستی، آیا حضور در یک فضای تاریک و بازی در چنین نقشی کار سختی بود؟

□ من یکی از بازیگران شکسپیری نیستم که متمایل و علاقه مند به افسانه ها و

قصه های تلخ و تراژیک هستند. در عین حال از آن دسته آدم هایی هم نیستم که در دوران کودکی به مکان های خاصی پناه می برده و پنهان می شده اند. در ضمن هیچ وقت هم به این نکته فکر نکرده ام که ممکن است اتفاق هولناکی برای خانواده ام رُخ دهد. به همین دلیل هر روز سر صحنه فیلمبرداری  لحظه شماری می کردم و بی تابِ لحظه ای بودم که کار تمام شود و خیلی سریع خودم را به خانه و خانواده ام برسانم. به شدت دلم می خواست بچه هایم را در آغوش بگیرم و با آنها درباره آنچه که در ذهن داشتم صحبت کنم.

● حضور در صحنه های فیلمبرداری با آن لوکیشن های تاریک و کم نور چطور بود؟

□ اصلا جالب و لذتبخش نبود. اما در عین حال، کارگردان فیلم تلاش داشت تا ما سر صحنه احساس راحتی کنیم. اگر می خواستیم فیلمبرداری صحنه ای را شروع کنیم و توفانی از راه می رسید، خیلی راحت رو به همه می کرد و می گفت: "بچه ها، فیلمبرداری را ادامه می دهیم! کجای کار بودیم؟!" در این حالت او حتی چند صحنه اضافی هم می گرفت! با توجه به این سخت گیری ها شرایط کاری ما سر صحنه خیلی سخت و دشوار بود.

● اصلی ترین چالش در هنگام بازی در فیلم «مکس پین» چه بود؟

□ بزرگترین چالش برای من حس گیری در صحنه های عاطفی و احساسی بود و اینکه احساس کنم چه اتفاق هولناکی برای خانواده ام رخ داده است. باید بدل کاری صحنه های حساس و خطرناک را هم خودم انجام می دادم. واقعیت این است که من به شدت آدم خونسرد و در عین حال سرسختی هستم که می بایست در این فیلم روحیات و حالات عاطفی ام را به شکلی آشکارا به نمایش می گذاشتم. می توانم تمام صحنه های اکشن را بازی کنم بدون اینکه احساس ناراحتی کنم. این نکته اذیتم نمی کند و از حضور در این صحنه ها به هیچ عنوان هراسی به دل راه نمی دهم. ولی حالا که پدر شده ام وضعیت تغییر کرده است و دیگر نمی توانم فقط به فکر خودم باشم.

●بهترین نصیحتی که تا به حال از کسی شنیده ای کدام است؟

□ با مردم طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند. همیشه صادق و راستگو باش و در همه حال خدا را شکرگذار باش. این دوتا از بهترین نصیحت هایی ست که تا به حال شنیده ام.

● واقعا می خواهی در قسمت دوم بازی نکنی؟

□ احتمالش که زیاد است. اگر من بازی نکنم کریس این کار را به جای من انجام

می دهد. به شرطی در قسمت دوم فیلم بازی می کنم که قصه و حال و هوایش بهتر از قسمت اول باشد و کاراکتر من دست به کارهای تازه تری بزند و حقیقتا بتوان دلیلی برای ادامه قصه پیدا کرد. خلاصه اینکه، حرف اصلی من این است که بتوان این فیلم و کاراکتر را به شکلی بهتر و جذاب تر روی پرده سینما به نمایش گذاشت.

● شنیده ایم که قرار است سه قسمت دیگر از این بازی ویدئویی تبدیل به فیلم شود!

□ بله، درست است. اما هنوز فیلمنامه های آن آماده نشده است.

● اگر یادت باشد، مدتی قبل گفته بودی که در چهل سالگی بازیگری را رها کرده و خود را بازنشسته می کنی!

□ بله، یکبار چنین چیزی گفتم و حالا همه درباره اش صحبت می کنند. من هم مثل خیلی های دیگر حرف هایی می زنم که نباید همه آنها را جدی گرفت! طبیعی ست حالا که زن و بچه دارم فعالیت هایم کمتر شده است. حالا آنها برایم در درجه اول اهمیت قرار دارند و باید تعادل مناسبی میان زندگی خانوادگی و حرفه و شغل ام برقرار کنم. این روزها بیشتر کارهایی را قبول می کنم که شیفته قصه و کاراکتر آنها شده باشم. ترجیح می دهم بچه هایم را به مدرسه ببرم تا اینکه در یک فیلم کم اهمیت بازی کنم. شاید در سن چهل و پنج سالگی کار بازیگری را رها کنم. البته باز هم این حرف مرا خیلی جدی نگیرید!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...