گفت و گو با نیکول کیدمن بازیگر فیلم «لانه خرگوش»

روایتی صادقانه از غم و اندوه

دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۰


پیش درآمد: هنگام نخستین نمایش «لانه خرگوش» در جشنواره فیلم تورنتو مصاحبه با نیکول کیدمن در شرایط سختی انجام شد. دو بازیگر اصلی فیلم (نیکول کیدمن و آرون اِکهارت) نقش زوجی را ایفا می کنند که بعد از مسئله ای که برای آنها پیش می آید، تلاش می کنند تا زندگی شان را به وضع عادی برگردانند. نیکول کیدمن در این فیلم به شکلی درخشان نقش اش را به تصویر می کشد. تا زمانی که «لانه خرگوش» آماده نمایش در 17 دسامبر می شد، فرصت کوتاهی دست داد تا با بازیگر و تهیه کننده آن نیکول کیدمن درباره نقش حزن انگیزش و شرایط ساخت فیلم گپ کوتاهی بزنیم. روایت خوب و با ظرافت فیلم اعتبار نقش آفرینی کیدمن را دو چندان کرده است. او برا ی ایفای همین نقش در جریان هشتاد و سومین دوره مراسم آکادمی اسکار نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن نیز شد.


امکان داره برای ما بیان کنید چی شد که سراغ این پروژه و بازی در آن رفتید و تونستید این نقش اندوهناک رو این قدر خوب ایفا کنید؟

متشکرم. ما  در شرایط سختی قرار داشتیم تا یک فیلم را برای اکران عمومی آماده کنیم. به نظر میرسد که موضوع این فیلم تجربه دردناکی برای بسیاری از مردم بوده است و می تونید تصور کنید که مردم چقدر از تماشای موضوعی که به آنها نزدیک است به هیجان درآمده اند.

تصور می کنم که برای تماشاگر جدی سینما در وهله اول خیلی مشکل است که با چنین موضوعی به راحتی کنار بیاد؟

قطعأ. ما تلاش داشتیم تا بگیم که تجربه فیلم، نمی خواهد تماشاگر را در یک وضعیت خطیر قرار بدهد و این یک اشاره مستقیم نیست.

البته که مفاهیم موضوع فیلم خیلی تأثر برانگیز است، اما فیلم سعی می کند تا به یک اندازه و بین مسائل آن تعادل برقرار کند.

بله و همینطور خنده دار، که این صداهای بسیار ناشناس در طول فیلم می خواهند در رابطه با این قضیه بگویند.

چقدر مهم بود که تماشاگر را به این باور برسانید که مفاهیم رئالیستی در یک قصه میتواند به طور بالقوه شامل مباحث ملودرام باشد؟

من فکر می کنم که این خیلی مهم است، چونکه در زندگی واقعی ما می توانیم در اغلب موارد خنده را در کنار درد و رنج های مختلف زندگی به شکلی متفاوت ببینیم. هنوز مکان هایی وجود دارد که می توانید در آنجا ببینید که شوخ طبعی و هزل وجود دارد و من فکر می کنم که خانواده ها به هر دوی  این موارد نیاز دارند. این فیلمی درباره یک خانواده است که سعی می کنند تا ارتباط دوباره افراد خانواده را بازسازی کنند،سعی دارند تا با یگدیگر بمانند،سعی دارند تا دردهای یکدیگر را التیام بخشند،سعی دارند تا نسبت به مشکلات واکنش نشان بدهند و رنج های یکدیگر را با همفکری یکدیگر برطرف سازند،که این مسئله بسیار پیچیده ای است. خارج از آن مسائلی که پیش می آید، یک نوع هزل عجیب در رویکرد فیلم جاری است که برای فیلم بسیار خوب است.

چه مسئله ای پیش آمد که تصمیم گرفتین برای این فیلم از جان کامرون میچل استفاده کنید؟ فیلم قبلی اش ،یک فیلم بسیار خوب بود. اما روایت آهنگین آن فیلم متفاوت با این داستان است.

من تنها از پشت تلفن او را شناختم (به علاوه من معتقدم که استعداد تنها استعداد است، در بعضی موارد یک شخص به تنهایی می تواند الگو باشد. من همیشه تلاش دارم تا بیان کنم که هنرپیشه بیشتر از ایفای نقش مسئولیت دارد، و معتقدم که به همراه یک کارگردان خوب این امر اتفاق می افتد) و می دانستم که او قویأ به پیشنهاد پاسخ می دهد. بعد از چند دقیقه فکر کردم که می توانم نقش را ایفا کنم و قطعأ می توانستم، و بهترین دلیل برای حضور در فیلم این خصوصیت بود که آن شخصیت در بچگی برادر کوچکش را از دست داده است و این مسئله انگیزه ای شده بود برای باور شخصیت. این شخصیت ذاتأ نوعی درونگرایی دارد. او یک انسان است. او به شما چیزی نخواهد گفت، او خیلی رُک است و این همان چیزی است که شما از چنین شخصیتی می خواهید.

اولین واکنشی که بعد از تماشای فیلم از مردم دیدم، یک تعجب بود که آیا فیلم از نمایشنامه برداشت شده؟ و با تماشای فیلم متوجه شدم که برداشت ها از صحنه ای از فیلم شگفت انگیز است، بعد از آن فهمیدم که نمایشنامه جایزه پولیتزر را برده است. که این مسئله تأثیر بیشتری بر من گذاشت. چگونه نمایشنامه نویس (و حالا فیلمنامه نویس) دیوید لیندزی ابیر، توانسته اقتباس موفقی از نمایشنامه اش انجام دهد؟

او خیلی علاقه مند به این کار بود و به علت این علاقه بود که ما به او گفتیم تا فیلمنامه را بنویسد و همه جانبه از او حمایت کردیم. این چیزی بود که می توانستیم به او تقدیم کنیم. او به خوبی این مسئله را پذیرفت، چون که فکر می کنم او مدتها با این موضوع زندگی می کرد، توانائی او به حدی بود که توانست به سرعت فیلمنامه را بنویسد و ویژگی شخصیت های نمایشنامه را به خوبی منتقل کند. باعث شد که آنها زندگی کنند. در این امر بسیار ماهر است. منظورم اینه که ما سه پیش طرح داشتیم و یک متن که آن را به مردم ارائه دادیم. این بسیار امر نادری است که حتی لازم است اولین پیش نویس را ذره ای تغییر ندهید. بعدش ما فیلم را روانه سینماها کردیم که بسیاری از مردم واکنش مثبت نشان دادند.

محتوای فیلم در نگاه اول شبیه یک نمایش صحنه ای است که تا حدودی به مردم واقعی و احساسات انسانی نزدیک شده، اما ساختار بصری فیلم شباهتی با یک نمایشنامه فیلم شده ندارد.

خدا را شکر. فیلم درباره حاصل نهایی سرنوشت مردم واقعی است.(جان) قادر بود که فیلم را درست دکوپاژ کند و دوربین را در جای درست بگذارد و لحظه های نابی را در فیلم خلق کند که این از نگاه موجز و دقیق او نشأت می گرفت.

در مصاحبه های اخیرتان مطرح کردید که چه تجسمی از تغییرات زیاد بین موافقت ایفای نقش و سپس ساختن آن در ذهنتان داشته اید، به خصوص که اخیرأ صاحب یک فرزند شده اید. آیا به عنوان مادر یک نوزاد تازه متولد شده دورنمای نگران کننده ای از انجام کار داشته اید؟

این در طبیعت من نیست که از انجام کاری که از بابت آن نگرانی داشته ام بگریزم. امکان دارد که بخواهم، اما وقتی احساس کنم که شکست می خورم انجامش نمی دهم. پس حتی اگر بترسم یا چیزی شبیه آن، پیش خودم می گویم که باید برم و انجامش بدم. سعی کردم که این نقش را مثل فیلم «ساعت ها» خیلی خوب ارائه دهم، چون که واقعأ نمی خواستم آن فیلم را بازی کنم. من ناگهان از اجرای نقش ویرجینیا وولف وحشت کردم. اسکات رودین (تهیه کننده) گفت که ما تو را از کار بیرون نمی گذاریم. وقتی که سرمایه لازم برای «لانه خرگوش» به دست آمد، واقعأ آماده نبودم. فقط می خواستم که در شادی نوزاد جدیدم فرو بروم، اما احساس کردم که به هر دلیل زمان ساخت و تولید این فیلم است. وقتی که می خواستم انجامش بدم نمی تونستم خودمو کنترل کنم، پس تنها لازم بود که به سمت اون بپرم. بنابراین خوب بود که تونستم از کنترلم چشم پوشی کنم.

منبع : فیلم نگاه
  • امیر هاشمی
  • |
  • چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۸
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۴۷۹
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...