گفت و گو با دیوید فینچر و آرون سورکین کارگردان و فیلمنامه نویس «شبکه اجتماعی»

احساس شفقت و دلسوزی با خالق بزرگ ترین شبکه اجتماعی

یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۰


پیش درآمد: علل زیادی، آن هم از نوع صحیحش، بر چراییِ همکاریِ آرون سورکین و دیوید فینچر برای ساختن «شبکه اجتماعی» وجود دارد. این فیلم، فیلمی است راجع به یک وب سایت. و اگر بخواهیم با نگاهی دقیق تر بگوییم، این فیلم، فیلمی است راجع به "ساخته شدن" یک وب سایت، «فیس بوک»، داستانی در رابطه با همکاری مارک زوکربرگ و بهترین دوستش ادواردو ساورین و از آن سو، سه هم دانشگاهی اش که دست آخر او را پای میز محاکمه می کشانند. و اینکه، موضوع فیلم حول وقایعی می گردد که هنوز هم بر سر زبان هاست. زوکربرگ برنامه نویس جوان و با استعدادی است که روابط اجتماعی ضعیفی دارد. سورکین (بخش غربی) و فینچر (زودیاک) هر کدام استعداد های ویژه ای دارند، اما این فیلم، نخستین همکاری مشترک این دو چهره ی شناخته شده در دنیای سینما است. اما حالا آنها با «شبکه اجتماعی» در کنار هم هستند.

جرقه ی نوشتن همچنین داستانی از کجا به ذهنت خطور کرد؟

سورکین: چیزی که باعث شد به نوشتن همچین داستانی فکر کنم خواندن داستانی 14 صفحه ای از بن مزیچ بود (نویسنده ی داستان «فرصتی برای میلیونر شدن»، که این فیلم نیز تا حدودی بر اساس آن است). خواندمش و با خودم فکر کردم باید زود بنویسمش. نباید فرصت را از دست می دادم. راستش را بخواهی فیلم در اصل راجع به فیس بوک نبود. من زیاد وقتم را پای اینترنت نمی گذرانم. در واقع شبکه های اجتماعی بخش مهمی از زندگی من به حساب نمی آیند. اما خود داستان! عناصری توی آن هست که به اندازه ی تاریخ داستان گویی قدمت دارند: دوستی، وفاداری، طبقات اجتماعی، حسادت و خیانت-همه ی اینها موضوعاتی هستند که چهارهزار سال است راجع به آنها داستان سرایی شده است. همین است که برایم به اندازه ی یک کلاس داستان نویسی تأثیرگذار بوده.

البته به نظرم شبیه افسانه های یونان باستان هم هست. مثل اینکه برای زوکربرگ تراژدی رقم می خورد. او برای دیگران فضایی برای ایجاد ارتباطات شخصی و اجتماعی می سازد اما خودش در برقراری ارتباط با دیگران عاجز است.

فینچر: این همان چیزی بود که اشتیاق ما را برای تحقیق راجع به زوکربرگ بیشتر کرد. ناتوانی او در برقرار کردن ارتباط با دیگران ذهنم را بدجور به خودش مشغول کرده بود. و چه کسی بیشتر از آن کسی که به این تکنولوژی نیاز دارد می تواند سازنده ی آن باشد؟

سورکین: اولین کاری که من بعد از امضای قرارداد این فیلم کردم این بود که در فیس بوک برای خودم صفحه ی شخصی ساختم. و جالب تر ازآن این بود که دیدم چقدر مردم از دعوتنامه های من خوشحال می شدند. و این همان چیزی است که من را خیلی تحت تأثیر قرار داد. چون خود من هم آدم زیاد اجتماعی ای نیستم. استرس های اجتماعی زیادی دارم . اگر همیشه در اتاقم تنها باشم و فقط بنویسم. کاغذهایم را زیرورو کنم، از کنار در آنها را به کسی تحویل دهم و در ازایش غذا تحویل بگیرم خیلی خوشحال تر خواهم بود.

فینچر: امیدوارم موقع دیدن این فیلم مردم احساس شفقت و دلسوزی من را نسبت به مارک زوکربرگ حس کنند. خودم این را می دانم که تا چه اندازه برای یک جوان 21 ساله سخت است که با یک دسته آدم بزرگسال توی یک اتاق باشد.

و شما دو نفر هیچ وقت با هم کار نکرده اید؟

هردو: نه!

سورکین: دست کم برای من کار کردن با فینچر خیلی جذاب بود. او کارگردانی است که با گروهش درکی متقابل دارد. او یک کارگردان بصریِ بی همتاست. به خاطر همین، من هم همه ی دیالوگ هایم را در فضاهای سرپوشیده نوشتم. نیازی نیست فکر کنید دیوید برای اولین بار است به آن فکر کرده است.

به نظر می رسد موضوعی مطرح شده تا از کامپیوتر لذتی بصری ساخته شود. از قوز کردن مردم روی صفحه کلید کامپیوتر.

فینچر: شما از کسی که در حال تایپ کردن است فیلم می گیرید و آن را نمایش می دهید آنقدری که بتوانید آن صحنه را خوب فیلمبرداری کنید. اما این صحنه ی تایپ کردن می تواند محتوای معنایی جذابی هم داشته باشد. آن فرد در حال انجام دادن کاری و ارتباط با دنیای بیرون است. در ذهنش در حال کنکاش برای شناختن آن جهان بیرونی، پس شما می توانید مثل حرکت توپ پینگ پنگ میان این ایده ها در حال حرکت باشد. اما بخشی از این ایده ها، تصور و خیال است. بنا بود جاستین تیمبرلیک این تصورات را نشان دهد اما خیلی ها گفتند: "او اصلا شبیه شان پارکر نیست" و من موضع مخالف خودم را حفظ می کردم. اهمیتی نداشت که شان چارکر کیست. مهم این بود که شخصیت زوکربرگ به او نزدیک باشد. اما شاید او باعث می شد شخصیت خسته کننده ای به نظر برسد. فیلم در واقع در رابطه با افراد و شخصیت های داستان نیست چون شخصیت های در حال روایت حقیقتی بزرگتر در طی 7 سال هستند. حقیقت بزرگتر در رابطه با جوانی و داشتن یک رویاست و این وقتی پای پول در میان بیاید تا چه حد می تواند آن رویاها و حس های خوب را تبدیل به اشک هایی کند که از گونه سرازیر می شود.

بازی در نقش زوکربرگ در حد متعادلی است اما در ابتدای فیلم در آن حدی که باید باشد، نیست.

سورکین:من فکر می کنم او در یک ساعت و 55 دقیقه اول فیلم یک ضد قهرمان است اما در 5 دقیقه ی آخر فیلم تبدیل به یک قهرمان تراژیک می شود، من این را در آخر فیلم عمیقاً حس کردم. دلم می خواست آغوشی به او ببخشم و فکر می کنم بینندگان هم همچین حسی داشته اند یا خواهند داشت.

برای شخصیت مارک زوکربرگ در داستانت چطور تحقیقاتی انجام دادی؟

سورکین: اسکات رودین (تولید کننده) تلاش خیلی زیادی کرد تا بتواند با مارک و گروه فیس بوک ارتباط برقرار کند. در نهایت آنها تصمیم گرفتند مشارکت نکنند و البته قابل پیش بینی بود. و اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که کار از آن مسیر خارج شد. من دنبال داستانی نبودم که شیوه ی ساختن فیس بوک را روایت کند. در آن حد که به مشاوره ی آنها نیاز داشتم می توانستم ببینمشان، تلفنی صحبت کنم یا ایمیل بفرستم و همه ی اینها طرقی هستند که فاصله ها را حفظ می کنند و باعث می شوند تا عمق پیش نروی.

از اول می دانستی که قرار است جسی آیزنبرگ را برای نقش مارک زوکربرگ انتخاب کنی؟

فینچر: ما با بازیگرهای متفاوتی دیدار داشتیم تا اینکه یک روز کلیپی را دیدم که در آن مدیر فیلمبرداری داشت از جسی برای اولین سکانس فیلمی بازی می گرفت. در آن لحظه من و آرون مشغول کار بودیم. به آرون گفتم: "بیا. باید این رو ببینی" در واقع منظورم این نیست که او خودِ مارک زوکربرگ بود،مارک زوکربرگ با هیچ کدام از آن ردپاهایی که از او شناخته بودیم، آن تند صحبت کردن ها یا استعداد ذاتی اش. اما یک اجرای خوب و کامل از یک شخصیت را از او دیدیم.

کتاب مزریچ به خاطر حس شفقت برانگیز زیادش نسبت به ساورین مورد انتقاد قرار گرفت. نگران تکرار آن نبودی؟

فینچر: وقتی واقعاً در عمق ماجرا وارد می شوی آن لحظه که در حال کارگردانی کردن صحنه ای هستی که در آن چهار نفر یک طرف میز قضاوت نشسته اند و چهار نفر دیگر در طرف دیگر آن، وقتی با آن آدمها، در آن موقعیت صحبت می کنی با خودت می گویی"به این کوچولوهای لعنتی نگاه کن! ببین داره با تو چکار می کنه!باعثش خودِ تو هستی! ببین چطور تو رو چاپید!" و از آن طرف دیگر به خود می گویی" به این مشهورها نگاه کن، اینها آدم های معروفی هستن که نمی تونن حتی تصور کنن چه چیزی رو به دست آوردن"

سورکین: اما انگار من خودِ او بودم، خودِ مارک زوکربرگ، در همان شرایط. واقعاً دلم به حالش می سوخت. در «بخش غربی» یک نفر هست که می گوید "اما ده سال قبل من داستانی درباره ی رئیس جمهور نوشتم، به همه ی اون شباهت ها نگاه کن! جاهایی از داستان که تو کاخ سفید می گذره"

فینچر: "به همه ی چیزهایی که در اُورال آفیس هست نگاه کن! صفحه پشت صفحه"

سورکین: بارک الله،"اگر شما مخترعین فیس بوک، می توانستید فیس بوک را بسازید" و این همان چیزی است که همیشه تلاش کرده ام به مردم بگویم. همین است که انقدر دلم برای مارک می سوزد. پس یقیناً حق را به جانب ادواردو نمی دهم.

آخرین سوال------

سورکین: در رابطه با کراواتم؟ نگران بودم که نکند امروز کراواتم را بد بسته ام.

فینچر: من نمی خواستم چیزی بگویم....

منظور فیلم این است که هالیوود خواسته به زندگی های دیجیتال شده ی هرروزه ی ما بپردازد؟ همان کارهایی که هر روز در صفحه ی فیس بوک انجام می دهیم، دوست پیدا می کنیم، اخبار جدید را پی می گیریم، این ها الان دیگر تبدیل به بخشی از زندگی های روزمره ی ما شده است. اما قبلاً هیچ وقت فکر نمی کردم آن را روی پرده می بینیم.

سورکین: این تصمیمی است که دیوید می گیرد، روی کاغذ نمی شود از این جور تصمیم ها گرفت، اما همه ی اینها در سکانس آخر رخ می دهد، وقتی خودِ مارک صفحه ی فیس بوکش را باز می کند، آنجایی که ما لوگو را می بینیم و صفحه ی فیس بوک را...

فینچر: شما دارید در مورد موضوعی فراگیر حرف می زنید. ما اینجا نیستیم از فیس بوک بزرگ نمایی کنیم.

و در ادامه فیلمی راجع به توییتر خواهیم دید؟ من هجدهمین نفری نیستم که این شوخی را با شما می کنم؟

سورکین: شوخی نیست. همین دیروز بود که داشتم می خواندم عده ای دارند فیلمی راجع به مخترعین گوگل می سازند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...