گفت و گو با فیلیپ نویس کارگردان «سالت»
یک تریلر سیاسی درهم تنیده حولِ محور یک سئوالِ مرکزی
- ترجمه : مجید کریمی
- |
- منبع : ایندپندنت
پیش درآمد: در 20 سال گذشته بجز تعداد معدودی از کارگردانان بقیه نتوانسته اند در ساخت فیلم های تریلرهای سیاسی موفق ظاهر شوند . فیلیپ نویس استرالیایی را می توان جزو این تعداد اندک دانست . پس از ساخت فیلم «مرده خاموش»* (1989) که در آن نیکول کیدمن را به هالیوود معرفی کرد دو فیلم از اقتباسات تام کلنسی** را به نام های «بازی های میهن پرستانه» و «خطرِ حی و حاضر» را کارگردانی کرد . پس از این فیلم ها او سریعا در رادار کمپانی های فیلمسازی قرار گرفت . در سال های اخیر نیز تعدادی فیلم مستقل کارگردانی کرده از جمله آن هایی را که تم جاسوسی و توطئه های سیاسی را ملموس تر دارند که می توان به فیلم «آمریکایی آرام» با محور داستانی جنگ ویتنام و «آتشی روشن کن» درباره ی پاتریک چموسو، شورشی آفریقایی ، اشاره کرد . اما این کارگردان یازده سال پس از «کلکسیونر استخوان» بار دیگر آنجلینا جولی را برای ساخت فیلم دیگرش «سالت» به تیمش اضافه کرد. مصاحبه با وی را هم می خوانیم
این فیلم برای شما برگشتی به قلمروd فیلم های سیاسی است. با توجه به اینکه چه چند سالی با ساخت فیلم های کوچک و با هیجان کمتر می توان این فیلم را بازگشت به دنیایی سینمای هیجان و سیاست در هالیوود دانست ؟
من حدود دو دهه ایده ی جاسوسان خاموش و تعلیم دیده برای انجام ماموریت های بزرگ در سالیانی دورتر را در سر می پروراندم . به دلایل مختلفی هیچگاه نتوانستم آن ها را جلوی دوربین بیاورم . سه سال پیش که در استرالیا بودم دستیارم ، که چهار سال است با من کار می کند و برایم فیلمنامه ها را می خواند ، با من تماس گرفت و گفت که یک سوژه جاسوسی پیدا کرده که من باید حتما بخوانم. او زیاد کتاب می خواند. و آن کتاب کتابی نبود به جز « ادوارد ای. سالت» نوشته ی کورت ویمِر. به تبع من پرسیدم که "این سوژه چه چیز خاصی دارد که برایم جالب توجه باشد؟" و او به من پاسخ داد که "در هم تنیده شدن شخصیت مرکزی داستان و سوال مرکزی داستان به گونه ای است که باید به نظرت زیبا بیاید". پس من کتاب را خواندم . انگار که قلاب ماهی گیری بود با یک طعمه ی لذیذ بود و من هم یک ماهی گرسنه که در دام افتادم . چرا که به نظر می رسید شخصیت داستان کورت در حال فرار است اما همزمان به دنبال یافتن پاسخی برای این سوال است که آن ها چه کسانی هستند و هویت اصلی شان چیست و دنبال چه می گردند؟ و یک سوال دیگر برای مخاطب ایجاد می شد که این شخصیت واقعا کیست؟ من همیشه اعتقاد داشته ام که جاسوسان خاموش (مترجم: در اینجا کسانی که از بچگی تربیت شده اند که سال ها بعد به ماموریت خوانده شوند) وجود دارند اما همیشه این سوال برایم بود که اگر مثلا بیست سال بعد آن ها برای ماموریتی فرا خوانده شوند چه بر سرشان می آید؟ آیا آن ها اصل و ریشه ی خود را فراموش می کنند و به کشوری که سال هاست در آن زندگی می کنند خیانت می کنند یا نه ؟ این سوال به نظر می رسید در نوشته ی کورت هم مطرح شده بود. انگیزه ی شخصی نیز در این قضیه دخیل بود. در جنگ جهانی دوم پدر من به عنوان یک جاسوس خدمت می کرده و تمام آن خاطرات مخفی کاری ها و تخریب های دوران کودکی ام با خواندن این نوشته زنده شد .
واضح است پس از وارد کردن شخصیت جک ریان به سینما سبک ساختن تریلرهای سیاسی تغییر کرد . شما قیلا از جیمزباند و بورن یاد کرده بودید ، اگر شما در این ژانر فیلم ها را با هم مقایسه می کنید آیا می توان گفت فیلم هایی که می سازید با توجه به مقایسه ای ذهنی شما تحت تاثیر آن ها قرار گرفته اند ؟ ( فیلیپ نویس برای فیلم هایش از تدوینگر «کازینو رویال» استفاده می کند ).
نه ، چرا که فکر می کنم در مسیری که طی کرده ام آزادی کامل داشته ام برای مثال من قبلا اعتقاد داشتم دوربین باید روی پایه کار گذاشته شود ولی الان وقتی به فیلم های گذشته ام نگاه می کنم آن ها را خنثی می بینم چرا که دوربین همیشه بر روی پایه است اما امروزه نمی توانم تصور کنم که داستانم را با یک دوربین ثابت نقل کنم ، تنها راه بیان تجربی یک اتفاق گذاشتن دوربین بر روی دوش است . درست است که پیشرفت های زیادی در این سبک از فیلمسازی توسط فیلمسازان شده است اما تنها کسی که تاثیر بسیاری روی من داشته کریس دویل است که طبیعتِ ذاتیِ فیلمبرداری بر روی دوش را به من آموخت . کار کردن با او در «آمریکایی آرام» و «حصار مانعِ خرگوش» یکی از بهترین و آموزنده ترین تجارب من در فیلمسازی بود.
یکی از توانایی های شما ارتقای شخصیت برای یک بازیگر می باشد . می توانید به ما بگویید که چطور این کار را با کمترین صحبت کردن با بازیگران انجام می دهید ؟
بله، در فیلم هایی همجون «سالت» به این دلیل که کاراکتر نیاز به بیان جملات زیاد ندارند با حرکات بدن و صورت خود و مکث هایی که به موقع انجام می دهند شخصیت خود را ایفا می کنند. یکی از راه های انجام این کار بیان تمامی جزئیات مربوط به شخصیت و موقعیت هایی است که احتمال اتفاق آن ها برای شخصیت بالاست . چون در این صورت بازیگر شناخت کامل و جامعی پیدا کرده و در زمان فیلمبرداری به راحتی می تواند خود را در جای شخصیت گذاشته و نقش خود را ایفا کند . شما به عنوان بازیگر باید به این اعتقاد برسید که این شخصیت قبلا در این موقعیت قرار گرفته و این واکنش ها را انجام داده است. البته در فیلمی مثل «سالت» که کسی نمی تواند پیش بینی کند که شخصیت واقعی چه کسی است و در طول زمان باور بینده در شناخت شخصیت تغییر می کند کار بازیگر دشوارتر خواهد شد. چرا که شما دو داستان را نقل می کنید که یکی پشت دیگری مخفی شده است اما آنچه مهم است پایان داستان است . بازی ها باید به گونه ای باشد که با پابان داستان همخوانی داشته باشند به همین دلیل ما در این زمینه مطالعات بسیاری انجام دادیم . شاید به نظر مخاطبین حجم وسیع تحقیقات برای فیلمی مثل «سالت» که بیشتر جنبه ی سرگرمی داشته ضروری به نظر نرسد اما من فکر میکنم این تحقیقات کمک بسیاری در خلق فضای واقع گرایانه برای داستان بود.
با توجه به علاقه ی زیادی که شما به فیلمنامه ی اوریجینال داشتید آیا تغییر جنسیت نقش اول از مرد به زن و دادن نقش سالت به آنجلینا جولی زمانی انجام شد که شما به کارگردانی انتخاب شده بودید ؟
ماه ژوئن 2008 برای کارگردانی فیلم انتخاب شدم ، تعداد زیادی از بازیگزان مرد انتخاب شده بودند که برنامه ی زمانی آن ها با برنامه ی ما مطابقت نداشت تا اینکه ایمی پاسکال، آنجلینا جولی را پیشنهاد داد. در ماه آگوست من و تهیه کننده ی فیلم به جنوب فرانسه رفتیم تا با براد پیت و آنجلینا در ویلایشان در جنوب فرانسه ملاقات کنیم . حدود یک هفته کارمان فقط صحبت کردن در مورد تغییر داستان و مطابقت دادن آن برای حضور آنجلینا جولی و خوردن و خوابیدن بود و آنجا بود که فهمیدیم تغییر شخصیت نقش اول از مرد به زن نه تنها به ضرر فیلمنامه نیست بلکه جالب تر هم می شود .
با توجه به اینکه فیلم های با موضوعات جاسوسی معمولا نیازمند زمان زیادی برای بیان داستان هستند ، آیا به نظرتان نود و سه دقیقه برای فیلم «سالت» زمان کمی نیست ؟
خیر ، خود فیلمنامه چیزی حدود صد صفحه بود . ما می خواستیم فیلمی بسازیم که از ابتدای داستان تا انتها گیرا و هیجان انگیز باشد و یک ریتم پیشرونده برای نقل داستان داشته باشد به طوری که اگر جایی از فیلم ناگهان پخش را قطع کرده و از تماشاگران بخواهیم که ادامه ی داستان یا پایان آن را حدس بزنند همگی جواب های اشتباه بدهند . فیلم حداقل ده دقیقه از بیننده جلوتر است و این هدفی بود که نمی شد در زمانی بیشتر از این و بدون خستگی تماشاگر به آن رسید.
فیلم دارای یک پایان بندی باز است ، آیا این کار را صرفا برای بالا بردن جذابیت داستان انجام دادید یا اینکه تصمیم دارید مثل فبلم های جک ریان «سالت» را نیز دنباله دار کنید ؟
من داستان فیلم را به دیده ی یک داستان اوریجینال می بینم چرا که در پایان فیلم اِوِلین سالت و هم چنین بیننده تازه به سوال کلیدی داستان که اِوِلین سالت کیست ، پاسخ می دهند . پس برای همسفر شدن با «سالت» راه درازی وجود دارد .
شما قبل از شروع پروژه ی «سالت» پروژه ی «موزیک کثیف» را شروع کردید اما این پروژه هنوز به اتمام نرسیده . چرا ؟
یکی از دلایل آن این بود که نقش اول داستان هیث لجر بود که مسلما پس از مرگش این قضیه امکان پذیر نبود. انتخاب بعدی ما راسل کرو بود که او نیز از نظر سنی با شخصیت نقش اول تطابق ندارد به همین دلیل مجبوریم با تغییراتی که در داستان می دهیم سن شخصیت را با سن راسل کرو تطابق دهیم که این ها زمان بر است .
چه فاکتورهایی برای شروع پروژه ی سینمایی برای شما اهمیت بیشتری دارد ؟ و پروژه ی بعدی شما چیست ؟
◄ فیلمنامه و بازیگران نقش مهمی در شروع شدن هر پروژه ای دارند .من و راسل بر روی پروژه ی «موزیک کثیف» کار می کنیم. سعی می کنیم که فیلمبرداری این پروژه را سال دیگر شروع کنیم .
با صحبت هایی که قبلا با لورنزو شد به نظر می رسد که قرار است یک پروژه ی جک رایان دیگر شروع شود که داستانش دنباله ی چک رایان های تو نیست بلکه بر عکس داستان به قبل از داستان دنباله های تو بر می گردد ( Prequel ) . آیا او با شما در ارتباط بوده است ؟ نقش شما در این پروژه ی جدید چیست ؟
من فکر نمی کنم حضور من در پروژه های جک رایان کمک بیشتری برای این شخصیت باشد اما با حضور کار گردانان جوانتر است که می توان نتایج بهتری گرفت و به نظر من بازگشتن به سوی کارگردانان قدیمی تر باعث پیشرفت مجموعه نخواهد شد
اما مارتین کمپل بازگشت و «کازینو رویال» ، یکی از بهترین «جیمز باند» های تاریخ ، را ساخت .
بله درست است. کاملا درست است. اما او که تازه «سالت» را نساخته بود { فیلیپ نویس می خندد}. یکی از فیلم هایی که من در ذهن دارم که انجامش دهم «میدان ونسسلاس» است که داستان عاشقانه ی یک جاسوس سی آی ای و مامور هم ترازش در اس تی بی ( شبکه ی جاسوسی جمهوری چک ) را نقل می کند. این هم یک داستان جاسوسی دیگر است اما نمی توان آن را در قیاس با پروژه های جک ریان آورد چرا که مدل این فیلم ها کاملا با هم متفاوت است.
حالا که بحث این فیلم ها شد آیا این فیلم ها مستقل بودند ؟
بله ، هیچ کدام از این ها پروژه های استودیویی نبودند . پس می توان گفت مستقل بودند.
چطور بعد از این همه سال فیلم های مستقل ساختن می توان به میدان فیلم های استودیویی برگشت ؟
اگر بخواهم بدون رودربایستی صحبت کنم با استودیو ها کارکردن مایه ی آرامش است ، چرا که فیلم شما چه بد باشد چه عالی و چه معمولی آن ها فروش خوبی پیدا می کنند (فیلیپ نویس می خندد). و مایه ی آرامش است که نمی خواهی همچون یک خانه به دوش به سر تا سر دنیا سفر کنی و فریاد بزنی "لطفا بیایید و فیلم مرا ببینید " اما استودیو کاری می کند که مردم خود را مقروض دیدن «سالت» در سینما ها کنند. امروزه سیستم مارکتینگ استودیو های بزرگ از امپراطوری های روم هم قدرتمندتر است. تنها چیزی که کم دارند مغزهای متفکر است که کاری انجام دهند، آن ها آن را گرفته و به بهترین نحو انجامش می دهند .
آیا فکر نمی کنید علی رغم عدم نشان علاقه ی مردم به فیلمی مثل «آتشی روشن کن» بسیاری از آن ها بعدها ارزش فیلم را دریافته اند ؟
من فکر نمی کنم که اینگونه باشد. من فکر می کنم در باره ی آن فیلم هرچه را که فکر می کردیم روی مخاطب تاثیرگذار است اثر معکوس داشت. مثلا ما آن روز نمی دانستیم که موضوعاتی مثل تروریسم دیگر خریدار ندارد اما امروز این را می دانیم .
پانوشت:
*مترجم: فیلم بر اساس رمانی با همین نام نوشته ی چارلز اف ویلیامز ساخته شده که اورسن ولز نیز یک اقتباس سینمایی از آن داشته که به نام «عمیق» ساخته شد اما هیچگاه به اکران عمومی در نیامد.
** مترجم: توماس لئو تام کلنسی پسر، نویسنده ی آمریکایی که برای نوشتن رمان های جاسوسی مخصوصا پس از جنگ سرد معروف است. بسیاری از رمان های وی که به صورت دنباله نوشته شده اند دارای شخصیتی داستانی به نام جک ریان است (شخصیتی همچون جیمز باند).
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...